افسردگی چیست؛ ۹ نشانه و ۶ عامل این بیماری شایع

152

آیا می‌دانید افسردگی چیست، چه علائمی دارد و چگونه درمان می‌شود؟ افسردگی یکی از شایع‌ترین اختلالات روانی است که به احساس غم یا تجربه‌ی بحران‌های زندگی محدود نمی‌شود و به تشخیص زودهنگام و اقدامات درمانی مناسب نیاز دارد. چنانچه این بیماری در مراحل اولیه تشخیص داده شود، فرد بسته به تجویز پزشک از طریق دریافت دارو، شرکت در جلسات روان‌درمانی یا حتی تغییرات سبک زندگی به میزان قابل‌ توجهی بهبود خواهد یافت. اما اگر هیچ اقدامی جهت مداوای این بیماری انجام نپذیرد، می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری را نه تنها برای خود فرد بلکه برای همه‌ی اعضای خانواده رقم بزند.


حتما بخوانید: ۸ نشانه افسردگی که نباید نادیده گرفت

آمارها در ایران حاکی از شیوع روزافزون افسردگی در کشور است. به گفته‌ی وزیر بهداشت به نقل از همشهری آنلاین، بیش از ۱۲درصد مردم ایران افسرده هستند. برخی افراد در طول زندگی شاید فقط یک‌بار به این وضعیت دچار شوند، در حالی‌که افسردگی برای بسیاری دیگر یک وضعیت تکرارشونده است. هر دوره‌ی این بیماری در صورت عدم درمان ممکن است چند ماه تا چند سال ادامه پیدا کند. افراد مبتلا به افسردگی حاد حتی احتمال دارد به درجه‌ای از ناامیدی برسند که دست به خودکشی بزنند. این در حالی است که شناخت علائم افسردگی نقش به‌سزایی در پیشگیری از افزایش وخامت این بیماری دارد.

علائم افسردگی

افسردگی چیست - ناامیدی

افسردگی مانند سایر اختلالات روانی با علائمی همراه است که روند عادی زندگی روزمره را تغییر می‌دهند.

تغییرات خواب

بسیاری از مبتلایان به افسردگی با تغییرات الگوی خواب مواجه می‌شوند. تغییر الگوی خواب گاهی به شکل بی‌خوابی و گاهی به شکل خوابِ زیادتر از حد معمول بروز می‌کند. صبح خیلی زود بیدار شدن از جمله علائم شایع در افسردگی‌های حاد است.

تغییرات اشتها

گاهی مبتلایان به افسردگی در قالب مکانیسم مقابله، به کم‌خوری یا پرخوری روی می‌آورند. این تغییر اشتها می‌تواند منجر به کاهش یا افزایش وزن شدید شود.

عدم تمرکز

برخی مبتلایان به افسردگی حاد قادر به تمرکز نیستند. گاهی این افراد در روزنامه خواندن یا دنبال کردن ماجراهای سریال‌های تلویزیونی نیز دچار مشکل می‌شوند و تصمیم‌گیری‌ها، حتی تصمیمات پیش‌پا‌افتاده، برای‌شان دشوار می‌شود.

کمبود انرژی

مبتلایان به افسردگی معمولا احساس خستگی شدید می‌کنند، در فکر کردن کُند می‌شوند و قادر به انجام فعالیت‌های عادی روزمره نیستند.

بی‌علاقگی

مبتلایان به افسردگی ممکن است علاقه‌ی خود را به انجام فعالیت‌های عادی روزمره از دست بدهند یا ظرفیت تجربه‌ی خوشی و لذت را نداشته باشند. این افراد حتی احتمال دارد به بی‌اشتهایی یا عدم تمایلات جنسی دچار شوند.

کمبود اعتمادبه‌نفس

مبتلایان به افسردگی مدام در فکر کاستی‌ها و ناکامی‌هایشان هستند و احساس گناه و درماندگی شدید می‌کنند. افکاری مانند «من یه بازنده‌ام.» یا «دنیا جای خیلی ترسناکیه.» بر ذهن این افراد چیره می‌شود.

ناامیدی

افسردگی موجب می‌شود فرد احساس کند دیگر هیچ اتفاق خوشایندی در راه نیست. معمولا به دنبال این نگرش منفی، افکار خودکشی‌گرایانه بروز می‌کنند که باید بسیار جدی گرفته شوند.

تغییرات حرکتی

برخی مبتلایان به افسردگی به لحاظ قوای جسمی تحلیل می‌روند یا دچار بی‌قراری حرکتی می‌شوند، مثلا ممکن است صبح خیلی زود بیدار شوند و ساعت‌ها در اتاق قدم بزنند.

دردهای جسمی

عده‌ای از مبتلایان به افسردگی به جای اینکه از احساسات اندوه‌بار خود حرف بزنند، مدام از سردرد یا ناراحتی‌های معده شکایت می‌کنند.

تشخیص افسردگی موضوع پیچیده‌ای است، چرا که گاهی دوره‌‌های افسردگی بخشی از اختلال دوقطبی یا سایر بیماری‌های روانی محسوب می‌شوند. اما اینکه فرد افسرده علائم خود را چگونه توصیف می‌کند، اغلب اوقات ریشه‌ی فرهنگی دارد. در جوامع غربی، مبتلایان به افسردگی معمولا درباره‌ی حالات یا احساسات‌شان حرف می‌زنند. اما در جوامع شرقی، معمولا به دردهای جسمی اشاره می‌شود. به همین دلیل توصیه می‌شود افراد به درمان‌گرانی مراجعه کنند که از فرهنگ خودشان هستند یا درک بالایی از پیشینه‌ی فرهنگی بیمار دارند.


حتما بخوانید: درمان افسردگی به روش انسان‌های اولیه

عوامل افسردگی

افسردگی چیست - تنهایی

افسردگی فقط به یک علت خاص محدود نمی‌شود. گاهی این بیماری در پی ناملایمات زندگی، بیماری‌های جسمی یا سایر عوامل محرک بروز می‌کند و گاهی نیز به طور ناگهانی بدون اینکه با هیچ‌یک از این موارد مرتبط باشد، ظاهر می‌شود. دانشمندان معتقدند عوامل متعددی در ابتلا به افسردگی نقش دارند.

برای تهیه مجموعه صوتی «مثبت‌اندیشی و شادی» کلیک کنید

تروما

تجربه‌ی تروما یا ضربه‌ی روحی در سنین پایین می‌تواند منجر به تغییرات درازمدت در نوع واکنش مغز نسبت به ترس و استرس شود. به دلیل این تغییرات مغزی، احتمال بروز افسردگی در افرادی که سابقه‌ی ترومای دوران کودکی دارند، بیشتر است.

ژنتیک

در برخی موارد، اختلالات خُلقی و افکار خودکشی‌گرایانه‌ ممکن است زمینه‌ی ژنتیکی داشته باشند، اما ژنتیک فقط یکی از عوامل افزایش‌دهنده‌ی خطر ابتلا به افسردگی است. ۱۰۰درصدِ ژن‌های دوقلوهای همسان با یکدیگر تشابه دارند، در حالی‌که فقط ۳۰درصد احتمال می‌رود هر دو نفرشان به افسردگی مبتلا شوند. علائم افسردگی در افرادی که زمینه‌‌ی ژنتیکی دارند، معمولا در سنین پایین‌تر ظاهر می‌شود. ناگفته نماند که علاوه بر عامل ژنتیک، عوامل دیگری نیز مانند شرایط و اتفاقات زندگی در ابتلای این افراد به افسردگی مؤثر هستند.

شرایط زندگی

وضعیت تأهل، موقعیت مالی و مکان زندگی از جمله عوامل تأثیرگذار در بروز افسردگی هستند. اما این فرضیه نیز همواره مطرح است که شاید بتوان برعکس، افسردگی را عامل بروز شرایط نامساعد زندگی دانست. مثلا شیوع افسردگی در افراد بی‌خانمان بیشتر است، اما در برخی موارد نیز احتمال می‌رود که خودِ افسردگی عامل آوارگی این افراد بوده باشد.

ساختار مغز

مطالعه‌ی تصاویر مغزی حاکی از کاهش فعالیت لوب پیشانی مغز در مبتلایان به افسردگی است. همچنین گفته می‌شود الگوهای مغزی این افراد هنگام خواب متفاوت است. افسردگی در طرز پاسخگویی غده‌ی هیپوفیز و هیپوتالاموس نسبت به تحریکات هورمونی نیز تغییر ایجاد می‌کند.

سایر شرایط پزشکی

احتمال ابتلا به افسردگی در افرادی که سابقه‌ی ابتلا به اختلالات خواب، درد مزمن، اضطراب یا اختلال کم‌توجهی‌-بیش‌فعالی (ADHD) دارند، بیشتر است.

مواد مخدر

اعتیاد به مواد مخدر احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهد.


حتما بخوانید: چرا ناامید می‌شویم و چگونه با ناامیدی مقابله کنیم

چه افرادی به افسردگی مبتلا می‌شوند؟

افسردگی چیست - جمعیت مردم

افسردگی مختص گروه خاصی نیست و در تمامی سنین، نژاد، اقوام و طبقات اجتماعی‌ـ‌اقتصادی بروز می‌کند. اما تجربه‌ی این بیماری در افراد مختلف متفاوت است.

مردان

مردان معمولا به دلایل فرهنگی از افسردگی خود بیشتر خجالت‌زده می‌شوند و از این رو، سعی می‌کنند این بیماری را تاب بیاورند یا به قول خودشان با مصرف مواد مخدر خوددرمانی کنند. عدم درمان افسردگی در مردان می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری به همراه داشته باشد، چرا که آمار خودکشی‌های منجر به فوت در مردان بیشتر است.

زنان

عوامل مختلفی از جمله ژنتیک، بیولوژی، باروری، تغییرات هورمونی و روابط بین‌فردی در ابتلای زنان به افسردگی نقش دارند.

بسیاری از زنان در دوران قاعدگی دچار تغییرات رفتاری و جسمی مانند احساس افسردگی و تحریک‌پذیری می‌شوند. عده‌ی زیادی از زنان افسرده علائم شدیدتری را در دوران پیش از قاعدگی تجربه می‌کنند. در مبتلایان به سندرم پیش از قاعدگی (PMS) و اختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD)، علائم افسردگی تا زمان آغاز قاعدگی به تدریج شدیدتر می‌شوند. پژوهشگران سعی دارند بدانند تغییر دوره‌ای هورمون‌ها چگونه بر ساختار شیمیایی مغز در مبتلایان به افسردگی تأثیر می‌گذارد.

همچنین بسیاری از زنان پس از زایمان به اختلالات خُلقی مقطعی دچار می‌شوند. از جمله‌ی این اختلالات خلقی می‌توان به افسردگی پس از زایمان اشاره کرد. این عارضه که به فاصله‌ی کوتاهی پس از وضع‌حمل بروز می‌کند، موجب اضطراب، بی‌خوابی، گریه یا افکاری مانند آسیب رساندن به خود یا نوزاد می‌شود و به همین دلیل، انجام فعالیت‌های عادی روزمره برای فرد به سختی امکان‌پذیر است.

سالخوردگان

افسردگی در سالخوردگان معمولا درمان‌نشده باقی می‌ماند، چرا که بسیاری از این افراد افسردگی را یکی از پیامدهای طبیعی افزایش سن و نیز یک واکنش طبیعی در مقابل مسائل جسمی، روحی و اجتماعی مرتبط با سالخوردگی می‌دانند. علائم افسردگی در افراد سالخورده ممکن است با علائمی که در جوان‌ترها دیده می‌شود، متفاوت باشد. چند نمونه از علائم افسردگی در سنین سالخوردگی عبارتند از اختلالات حافظه، دردهای مبهم و توهم. همچنین افسردگی می‌تواند عارضه‌ی جانبی داروهایی مانند داروهای فشارخون، حمله‌ی قلبی، سکته، شکستگی لگن یا دِژِنِراسیون ماکولا باشد که معمولا در سالخوردگی تجویز می‌شوند و با بروز افسردگی نیز مرتبط هستند.

کودکان و نوجوانان

تمامی کودکانِ در حال رشد به طور طبیعی در مقاطعی با بحران‌های احساسی مواجه می‌شوند، اما گاهی این مقاطع بحرانی در برخی کودکان منجر به افسردگی می‌شود. احتمال ابتلا به افسردگی در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال کم‌توجهی‌-‌بیش‌فعالی، اختلال یادگیری، اختلال اضطراب و اضطراب نافرمانی مقابله‌جویانه (ODD) بیشتر است. همچنین استرس شدید، تروما یا سابقه‌ی خانوادگی اختلالات خُلقی از جمله عواملی هستند که احتمال بروز افسردگی را در سنین پایین افزایش می‌دهند.

کودکان افسرده معمولا از وجود درد شکایت می‌کنند و کمتر از احساسات‌شان حرف می‌زنند، اما علائم افسردگی در نوجوانان متفاوت‌تر است. پرخاشگری، رفتارهای پرخطر، مصرف مواد مخدر، اُفت تحصیلی و فرار نمونه‌هایی از این علائم هستند که باید جدی گرفته شوند. آمار خودکشی در نوجوانان افسرده بالاتر است. طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت، خودکشی سومین عامل مرگ‌ومیر نوجوانان ۱۵ تا ۱۹ ساله است.


حتما بخوانید: شروع دوباره زندگی با ۲۱ توصیه تاثیرگذار

درمان افسردگی

افسردگی چیست - درمان

افسردگی بیماری مخربی است که معمولا به درمان جواب می‌دهد، فقط کافی است با مراجعه به مراکز درمانی نسبت به پیگیری بیماری خود کوشا باشید.

  • دارودرمانی: داروهای ضدافسردگی، تثبیت‌کننده‌های خُلقی و داروهای آنتی‌سایکوتیک (ضد روان‌پریشی)
  • روان‌ درمانی: رفتار درمانی شناختی (CBT)، درمان خانواده‌محور و درمان بین‌فردی
  • درمان تحریک مغزی: درمان الکتروشوک (ECT) و تحریک مغناطیسی جمجمه‌ای تکرارشونده (RTMS)
  • نور درمانی: در این روش، فرد با استفاده از یک جعبه‌ی نور در معرض طیف کامل نور قرار می‌گیرد تا میزان ترشح هورمون ملاتونین تنظیم شود.
  • ورزش
  • درمان‌های جایگزین: طب سوزنی، مراقبه و تغذیه‌درمانی
  • استراتژی‌های خود مدیریتی
  • رویکردهای ذهن/جسم/روح: مدیتیشن، ایمان و دعا

اعتیاد و بیماری‌هایی مانند اختلال استرس پس از حادثه (PTSD) و اختلال کم‌توجهی‌-‌بیش‌فعالی از جمله وضعیت‌هایی هستند که درمان افسردگی را مشکل‌تر از حد معمول می‌سازند. این در حالی است که چنانچه هر یک از این موارد با موفقیت درمان شوند، علائم افسردگی نیز معمولا بهبود می‌یابند.

برگرفته از: nami.org

مثبت اندیشی را به خود هدیه دهید. چیزی که بیش از همه برای خوشبختی به آن نیاز داریم.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

152 دیدگاه
  1. مهره سوخته می‌گوید

    نزدیک چهار ساله با افسردگی پنهان دست و پنجه نرم میکنم ، کسی از وضعیت من مطلع نیست ، تو این چهار سال خیلی با این وضعیت جنگیدم ولی دیگه کم آوردم، این روز ها فقط منتظر یه تلنگر از محیط بیرونی یا افراد هستم تا کار را یکسره کنم و خودمو راحت ، این روزها تنها آرزوم اینه که هر چه زودتر به مرگ طبیعی بمیره نه با خودکشی.

    یه سری علائم موجود تو وضعیتم به شرح زیر هستش:
    مضطرب ، بدبین به آینده، دلهره ، وسواس فکری و فیزیکی ، به طور مداوم
    احساس گناه و ترس از آخرت
    احساس پوچی و بی فایده بودن
    احساس انسان شکست خورده
    بروز درد تو ناحیه پا یا کمر و جدیدا قلب درد
    سفید شدن موهای سر طی مدت کوتاه
    احساس تنفر از خود در مواجهه با افراد به ویژه افراد ظاهرا موفق
    تو خیلی از تجمع ها بسیار شاد هستم و حتی اسباب طنز و شادی اطرافیان را فراهم میکنم ، ولی هیچ کس خبر نداره پشت این خنده و شادی چطور در ان واحد دارم از درون گریه میکنم، به معنی واقعی کلمه تو همون لحظه دارم گریه میکنم ولی هیچ کس حتی فکرش هم نمیکنه پشت این لبخند چه حال پریشون و خرابی دارم
    تخلیه ناگهانی روحی یکی دیگه از علائم هستش، شاید بشه گفت یه جور مانیک که تو یه لحظه آدم را از تمام هستی نا امید میکنه و فقط تنها راه حل را در مردن میدونی
    غرق شدن تو رویاها ،گاهی تو اوج عظمت و خوشبختی سیر میکنی ، گاهی هم برعکس ، مثلا تو رویای تشیع جنازه خودت
    بعضی وقت ها فکر میکنی به عنوان مثال کم پولی دلیل این احوالات هستش ولی بعدا احساس میکنی یه عنصر شیمیایی تو مغزت کمه و راه حلی جز مرگ نداری
    تو نهان زیاد گریه میکنم ، بعد از گریه کردن خیلی آروم و سبک میشم، احساس خوبی دارم یعنی اصلا هیچ مشکل فکری و روحی درگیرم نیست تا اینکه دوباره افکارم شروع میکنن به جستجو و کنکاش کردن برای پیدا کردن یه موضوع منفی و ناامید کننده ، بعد دوباره میشی همون افسرده سابق

    همیشه در حال پیش بینی کردن هر چیز ساده ای در آینده هستی اون هم از بعد منفی ، یعنی احتمالات واکنش های منفی از کنش هر مسئله ای را تجزیه و تحلیل میکنی

    خلاصه یه دنیا حرف واسه گفتن هست و گفتنش سخت

    از من که گذشت امیدوارم عزیزان مبتلا به افسردگی به زودی حال خوشی پیدا کنند. واسه من هم لطفا آرزو کنید قبل از هر اتفاقی به مرگ طبیعی بمیرم مثلا ایست قلبی و نه حلق آویز شدن

    1. راهله می‌گوید

      دوست عزیز میخواستم بگم من هم مشابه حالات شما رو داشتم و بعضیشو الانم دارم اما اگر بشکل آگاهانه! به این موضوع توجه کنی که اینها حاصل بعضی از تجربیات منفی ما در زندگی هست که برامون بزرگ شده و اینکه مدت زیادی در یک حال موندن خیلی از این حالات رو با خودش میاره و هم اینکه گاهی با کوچکترین تغییر مثبت عمیقی کلی از نشونه های منفی حتی شده مقطعی از بین میرن؛ امیدتو از دست نمیدی . باور کن که من خودم شرایط بسیار بدی رو تجربه کردم و بسیار درد کشیدم… اما الان دیدم به زندگی بخاطر همین سختی ها خیلی بیشتر از گذشته وسیع شده و خیلی چیزا برام کوچیک وبی اهمیت…. فقط باید ناامید نشی و رو خودت کار کنی و هر چیزی رو که احساس میکنی حتی ذره ای علاقمندی دنبال کنی… و روحیت رو تقویت کنی! برات آرزوی سلامتی عمیق میکنم

    2. مازیار می‌گوید

      دوست عزیز سلام
      برات آرزوی خوشبختی دارم و متاسفم که با این مشکل سخت دست و پنجه نرم میکنی
      یکی از دوستان من مشکل افسردگی داره
      خیلی با استعداده و ورزشکار هم هست. ولی این مسئله براش مشکلات زیادی درست کرده مثلاً وقتی می خواد بره دانشگاه اینقدر برای درست کردن سر و وضعش وسواس بخرج میده که کلاس ها رو از دست میده. من خودم کارشناس بهداشت حرفه ای هستم و تا حدودی درک بهتری از سایرین نسبت به مشکلات روحی دارم
      دوستم رو تشویق کردم که بره پیش روانپزشک و اونم بالاخره رفت و دکتر هم براش افسردگی شدید تشخسص داد. الان دارو مصرف میکنه و بهبود چشم گیری پیدا کرده، البته دکتر گفته روند درمانش تا چند سال طول میکشه چون این داروها بتدریج اثر میکنه و نباید در زمان کوتاه و سریع قطعشون کرد
      ضمناً دوستم پیش مشاور هم میره و رفتار درمانی و مشاوره میگیره و الان خیلی بهتر شده و داره با امید زیاد پیش میره
      تو یک سرمایه ارزشمند هستی، خودت رو دست کم نگیر، نمیشناسمت ولی از صمیم قلب برات آرزوی خوشبختی و بهبودی میکنم
      توی نوشته هات چیزی از مراجعه به روانپزشک ندیدم. پس اگر نرفتی توی شهرتون یه دکتر خوب پیدا کن و از همین الان روند درمانت رو با توکل بخدا شروع کن و بدون میتونی بیماری رو شکست بدی
      ما همونطور که جسم داریم و جسممون بیمار میشه، روحمون هم بیمار میشه و نباید از مراجعه به روانپزشک و مشاور خجالت بکشیم

    3. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      از شرح حال‌تون بسیار متأثر شدم. به نظر می‌یاد تصور می‌کنید افسردگی یه بیماری غیرقابل درمانه، در حالی که این‌طور نیست! دوست خوب من به شدت توصیه می‌کنم در اسرع وقت از یه متخصص کمک بگیرید و مراحل درمان رو با جدیت پیگیری کنید. افسردگی آخر دنیا نیست، شما قطعا می‌تونید با کمک گرفتن از افراد متخصص و پیگیری جدی مراحل درمان به تدریج بهبود پیدا کنید. براتون آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم هرچه سریع‌تر نسبت به درمان اقدام کنید.

  2. مجتبی فرزانه می‌گوید

    مال من اولین مورد عوامل اشاره شده اس

  3. Tamina Freshness می‌گوید

    خدمت سرکار خانم دژآلود حق مطلبو بخوبی ادا و ارائه فرمودید اما بنظرم یک عامل بسیار مهم نیز میتونه تاثیر بسیار عظیم و افزایش وخامت مطلب رو فراتر ببره اون هم آلودگی محیط زیست , و صوتی است . الحق و الانصاف که بسیار برام جالب بود با وصف اینکه نمونه دیگری از زحمت و تلاش شما رو داشته و مطالعه کردم.
    با سپاس – تامینا

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست و همراه گرامی چطور سلام،
      راستش در مورد اینکه آلودگی‌های زیست‌محیطی تا چه حد روی اختلالات روانی تأثیر می‌ذارن، اطلاعاتی ندارم. لازم می‌دونم یادآوری کنم که بنده صرفا ترجمه‌ی این مطلب رو به عهده داشتم و آنچه مطالعه فرمودید برگرفته از یک منبع معتبر انگلیسی زبانه که دوستانم در تیم تحریریه‌ زحمت انتخابش رو کشیدن. امیدواریم مطالبی که در چطور منتشر می‌شن، همواره نظر مثبت مخاطبان رو جلب کنن و زمینه‌ساز تغییرات مثبت بشن.
      از اینکه گوشه‌ای از وقت ارزشمندتون را با مطالعه‌ی مطالب چطور پر می‌کنید، بی‌نهایت سپاسگزاریم.
      سلامت و پیروز باشید.

  4. Tamina Freshness می‌گوید

    اشاره دیگر شما برای رفع افسردگی یا دپرس بر اساس انواع ساده مدیتیشن و دعا و توکل و… بوده که خود بسیار به این موارد معتقدم بسیاری از مردم کشورهای جهان سوم با پوزش و حتی در اروپا یا هر جای گیتی
    علیرغم فقر , بی سوادی و امثال این مسائل لبخند و شاد بودن حربه بسیار موفقیت آمیزی برایشان میباشد.
    متاسفانه آمار عدم لبخند و ناشاد بودن در کشور ما مقام اول را کسب نموده و بیماری ها , عقده های روانی,
    ناهنجاری های خانوادگی و اجتماعی بدین گونه روند صعودی یافته . هر چقدر بگوییم یا نشانه های مثبت و
    خوشایند بشماریم برای عده کمی میتواند حلال این مشکل باشدو خب بقیه با مسائل و دشواری های روز و
    شب طی کردن سرگرمی یا نوعی فراموشی به حساب می آید . افرادی چون شما هر یک با مطالعه و تحقیق
    بررسی در ریشه ها خواهان یافتن مسیر بهبودی بوده و خواهید بود . من متاسفانه چون شما فرزانه و فرهیخته نیستم به این کوتاه بسنده شود زیبا است .
    با تشکر – تامینا

  5. آرش الهی می‌گوید

    من افسردگی دارم اما این علایم ندارم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      در این مطلب فقط به پاره‌ای از علائم اشاره شده. تا جایی که می‌دونم تجربه‌ی افسردگی در هر فردی متفاوته و علائمش هم می‌تونن متفاوت باشن.

  6. فراری می‌گوید

    من پسری۲۰ساله هستم.احساس.تو زندگی شکست خوردم معلوم نیست قراره چیکاره شم درآینده.بنظرم خدان نخواست من اونی بشم که دوست داشتم…

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      سلام،
      به عنوان یه دوست می‌تونم بگم ۲۰ سالگی سنی نیست که فکر کنید چون تا الان به خواسته‌هاتون نرسیدید پس دیگه فرصتی باقی نمونده. به نظرم آدم تو هر سنی، نه فقط جوونی، باید نسبت به مابقی عمرش امیدوار باشه و تلاش کنه آینده‌ش رو طوری بسازه که از زندگی امروزش باکیفیت‌تر باشه و بتونه احساس رضایت کنه.
      به لطف مطالب مختلفی که ترجمه کردم یاد گرفتم من، شما و خیلی‌های دیگه که هنوز با هدف‌مون فاصله داریم، ممکنه بارها و بارها قبل از رسیدن به اون هدف شکست بخوریم و این کاملا طبیعیه. به جای اینکه در خاطرات تلخ شکست‌های قبلی‌تون باقی بمونید و دیگه تلاش نکنید، باید از شکست‌هایی که داشتید درس بگیرید و این‌بار مطمئن‌تر به مسیرتون ادامه بدید. قطعا شما هم فرصت پیشرفت دارید، اما این خودتون هستید که تسلیم شدید و باور کردید رسیدن به خواسته‌هاتون غیرممکنه!
      اگه سردرگم هستید و احساس می‌کنید نمی‌تونید روحیه‌تون رو دوباره رو به دست بیارید، از یه فرد قابل اعتماد کمک بگیرید. اگه هم در اطرافیان‌تون کسی رو نمی‌شناسید که بتونه کمک‌تون کنه یا اگه مشکل روحی‌تون خیلی جدیه، حتما به یه مشاور خوب در شهر محل سکونت‌تون مراجعه کنید تا راه‌حل مناسب رو نشون‌تون بده.
      صمیمانه برای شما مخاطب عزیز آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.

  7. زاپاسو می‌گوید

    عالی

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      خوشحالیم که گوشه‌ای از وقت‌تون رو با چطور پر کردید.

  8. علی می‌گوید

    دیدگاه شما …سلام مطالب مفیدی ارائه دادید ”تشکر ”ولی به عامل اقتصادی اشاره‌ای نکردید که در جامعه ما به ازیکی شایعترین عامل افسردگی بدل شده

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      درست می‌فرمایید، عوامل اقتصادی هم می‌تونن مؤثر باشن که البته در این مطلب در قسمت «شرایط زندگی» بهش اشاره شده.
      سپاس که با ما همراه هستید.

  9. عيسي می‌گوید

    مقاله كامل وجامع بود ،من يك جا خواندم افرادي كه نماز مي خوانند دعا مي كنند دچار افسردگي نمي شوند، افرادي كه مشخصات كه ذكر كرديد داشته باشند دچار افسردگي مي شوند،ولي نمازگزاران ومومنين افسرده نمي شوند.موفق باشيد.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      ممنون که نظرتون رو در این باره با ما در میون گذاشتید. شاد و سلامت باشید.

  10. حمید می‌گوید

    با تشکر از مطلب مفیدتون لطفاً در مورد افسردگی نوجوانان مطلب بگذارید

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      متشکریم که پیشنهادات‌تون رو با ما مطرح می‌کنید. حتما دوستانم در تیم تحریریه این موضوع رو در انتخاب‌های بعدی مد نظر خواهند داشت.

  11. نازنین می‌گوید

    عالی بود .کاش به دنبال مطلب دکتر و کیلینیک هایی رو معرفی میکردید
    ممنون

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      خوشحالیم که این مطلب مورد پسندتون بوده. در حال حاضر از معرفی مستقیم شخص یا مکان خاصی برای مراجعه معذوریم، اما در هر شهری که سکونت دارید قطعا می‌تونید پزشکان و مشاوران حاذق شهرتون رو با پرسش از افراد مطلع شناسایی کنید.

  12. فروغی می‌گوید

    با سلام.ممنون از مطالب بی نظیرتون.قبلا شنیده بودم مراکزی که در اون ها نور درمانی انجام میشه در ایران محدود هستندو البته پر هزینه!
    واقعا همینطوره؟ممنون میشم راهنماییم کنین.
    ممنون.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      خوشحالم که این مطلب براتون مفید بوده. راستش اطلاعاتم در این زمینه بیشتر از شما نیست! متأسفم که نمی‌تونم در این زمینه راهنمایی‌تون کنم.
      موفق باشید.

  13. نیلو می‌گوید

    سلام .ممنون از این مطالب عالی. به نظر من مصرف هر دارویی مفیدی ضر ر هم داره بخصوص برای کبد.بعضی دارو. اعتیاد اوره . اگر آدم افسرده محل کار. محل زندگی و یا دوستان و افرادی که باهاشون معاشرت داره عوض کنه خلق و خوی بهتری پیدا میکنه.اینکه فکر کنیم همه چیز یکنواخت و ثابته افسردگی میاره. من با دارو و شوک و این برنامه ها مخالفم. شاید هم برای افسردگی شدید خوب باشه. ا

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      البته که هر دارویی عوارضی هم داره، اما فکر می‌کنم گاهی اوضاع به قدری وخیمه که فواید مصرف دارو به عوارضش می‌چربه!

  14. مددکار می‌گوید

    عرض سلام به دوستی که اسم خودشو ” مهره سوخته” گذاشته
    این دوست عزیز اگه بدونه همه ی آدما تو این دوره و زمونه هرکدوم به نحوی درگیر مشکلات و مسائل اقتصادی، جسمی ، روانی و هزاران مساله ی دیگه هستن و اینکه نکته اینجاس که بعضیا برون ریزی می کنن و بعضیا میریزن تو خودشون این حس پوچی و رسیدن به انتها در ایشون کمتر میشه. من خودم مددکار اجتماعی هستم و همون طور که از اسمم بر میاد باید ” مدد” بدم. اما به دلیل بارداری تا حدی دچار افسردگی شدم. آیا درسته منم به دلیل از دست دادن شغل و مسائل اقتصادی و هزاران مشکل دیگه ای که دارم به مرگ و امثال اون فکر کنم؟ هرگز. تنها برای مرگ چاره نیست. که اون هم دست خداست. چه خوب هست دوستمون اعتقاداتشو قوی کنه و اسم مناسبتری برای خودش برگزینه و با شرکت در گروه درمانی ها و مشاهده ی افراد بهبود یافته قشنگترین روزارو برای خودش رقم بزنه. عمر فرصتی برای کاشت زیباییهاست؛ چه خوبه از عمر باقیمانده برای ذخیره آخرت توشه جمع کنند. با آرزوی توفیق برای همه ی دوستان

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      ممنون از تبادل دیدگاه‌تون. این جمله‌تون رو که «عمر فرصتی برای کاشت زیباییهاست» بسیار دوست داشتم. اما ای کاش دیدگاه‌تون رو در پاسخ به همون دوست‌مون که با نام کاربری «مهره سوخته» دیدگاهش رو نوشته ارسال می‌کردید تا ایشون هم دیدگاه‌تون رو مطالعه می‌کردن، چون اینجوری احتمالش خیلی کمه که دوباره به این صفحه سر بزنن و دیدگاه‌ها رو مرور کنن.
      سپاس که با ما همراه هستید.

  15. امین می‌گوید

    سلام
    من خواهرم رو حدود ۶ماه پیش از دست دادم.خیلی روی روحیاتم تاثیر گذاشت.الان م حال و روز خوبی ندارم.تو هفته سه چهار شب گریه میکنم.به نظرتون من افسردگی گرفتم؟

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      به خاطر فوت خواهر عزیزتون متأسفم و از صمیم قلب براتون آرزوی صبر می‌کنم.
      راستش بنده تخصصی در این زمینه ندارم و نمی‌تونم پاسخ مشخصی به سؤال‌تون بدم. برای اینکه بدونید آیا به افسردگی مبتلا هستید، پیشنهاد می‌کنم حتما از یه مشاور کمک بگیرید.
      شاد و سلامت باشید.

      1. امین می‌گوید

        ازابراز همدردیتون ممنونم

  16. حامد می‌گوید

    خیلی ساده بود و مورد جدید یا خاصی نداشت.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما مخاطب عزیز،
      این مطلب مروری هست بر شایع‌ترین نشانه‌ها و عوامل افسردگی و چون برای مخاطب عام نوشته شده تا حد امکان سعی بر این بوده که ساده و بی‌تکلف باشه. قبول دارم که همچین مطالبی ممکنه برای عده‌ای از مخاطبان به واسطه‌ی مطالعات قبلی نکته‌ی جدیدی نداشته باشه، اما همراه گرامی چطور آیا فکر نمی‌کنید هنوز هم عده‌ی زیادی هستن که می‌تونن نکات جدیدی رو از این مطلب یاد بگیرن؟

  17. Amirhossein Panahifar می‌گوید

    با تشکر از خانم دژآلود برای مقاله خیلی خوب و مفیدشان.
    و باید این نکته رو هم بگم که این مواردی که عرض کردن در بیش تر قشر های جامعه هست! و “فقط درصد افسردگی آن ها متفاوت اند…”

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      سپاس که وقت گذاشتید و این مطلب رو مطالعه کردید.
      در پاسخ به دیدگاه‌تون به نظرم درسته افسردگی شیوع پیدا کرده، اما این شیوع روزافزون نباید باعث عادی شدن این بیماری به گونه‌ای بشه که افراد فکر کنن افسردگی یه حالت کاملا طبیعی و بدون نیاز به درمانه!

  18. هستی می‌گوید

    با سلام من به مدت ۲ سال هست که تمامی انگیزه هایم رو برای زندگی از دست دادم و کلا اصلا زندکی نمیکنم همش تو خونه ام روی تخت و با گوشی یا کامپیوتر کار میکنم در خانه حتی دستم به شستن لیوان یا بعضا حمام کردن هم نمیرود از این وضعیت بیزارم دوست دارم زندگی ام زیبا شود و هیجان داشته باشد و… نمیدانم اصلا افسرده هستم یا نه؟):

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      هستی عزیز سلام،
      بی‌انگیزگی و عدم علاقه به انجام فعالیت‌های روزمره همون‌طور که در قسمتی از این مقاله اشاره شد می‌تونه در مورد بعضی افراد از جمله نشانه‌های افسردگی محسوب بشه. اما در مورد اینکه آیا شما واقعا به افسردگی مبتلا هستید یا خیر قطعا یه متخصص باید نظر بده. مطمئنا با دریافت مشاوره از یک فرد متخصص و همچنین با تکیه بر اراده‌ی خودتون می‌تونید تغییرات مثبتی در زندگی‌تون ایجاد کنید.
      شاد و سلامت باشید

  19. Mahrad می‌گوید

    من که از شیش هفتا نشونه ای که گفتید پنج شیش تاشو دارم?

  20. امیر می‌گوید

    عالی بود
    بسیار ممنونم از شما بابت نگارش این مطلب کامل و مفید

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      از ابراز لطف‌تون بسیار سپاسگرازم. امیدوارم همیشه از چطور رضایت داشته باشید.

  21. مهدي می‌گوید

    حتما حتما بخونين
    سلام داداشاي خوبم خواهراي گلم لطفا نوشته هاو مطالبي ك ميگم رو حتما بخونين وخوب فك كنين
    من سابقه ي ٣ بار افسردگي و استرس و وسواس دارم و ميدونم چه زجري ميكشين ولي هر سه مرتبه به ياري خدا برشون غلبه كردم موارد زير منو خوب كردند
    ١-هيچ وقت از رحمت خدا نوميد نباشين و مطمين باشين روزايي مياد كه شما كاملا بهبوديتونو پيدا مي كنين ؛سلامتي و بيماري همه و همه امتحانه پس اين مدت خيلي كم ك بيمارين از درگاه خدا رانده نشين.
    ٢-سعي كنين نمازاتونو اول وقت و باحضور قلب بخونين باخدا تنها بشين و ازش كمك بخواين؛گريه و زاري به درگاه خدا سلاح ما بنده هاس معنويات خيلي موثره وشفا فقط از جانب خداس كسايي ك خيلي معتقدند نماز شب هم بسيار موثره
    ٣-با امام زمان ارتباط برقرار كنين نميدونم چقدر به اين قضيه معتقدين ولي من بطور مكرر با امام زمان خلوت ميكردم و متوسل ميشدم و هروقت حالم خيلي وخيم ميشد عريضه مينوشتم و از حضرت كمك ميخواستم و هرموقع عريضه نوشتم حضرت منو نجات داد چون دعاي امام زمان در دم مستجابه و امام در هر زمان از حال همه خبر داره وعاطفه و احساس ائمه از همه آدما بيشتره
    ٤- درمواردي كه مشكلتون خفيف نيس و زندگيتون رو مختل كرده حتما حتما به روانپزشك مراجعه كنين افسردگي و بيماريهاي روحي مث بيمارياي جسمي اند روح آدمم مث جسمش مريض ميشه مغز انسان خيلي پيچيدس كافيه يه عضوش درست كار نكنه اونوقت روح زجر ميكشه و بعضي بيماريهاي روحي چندين سال ممكنه طول بكشه تا كاملا ازبين بره ولي قرار نيس هميشه بمونن پس نترسين از مريضياي روحي ضمنا اكثر داروهاي روانپزشكي دير جواب ميدن يعني بايد حداقل يه ماه بخورين تا جواب بگيرين از عوارضش نترسين بهش عادت ميكنين ؛اگ داروهاتون بعد يه ماه جواب نداداز دكترتون بخواين عوض كنه اينقد عوض كنه ك حالتون خوب بشه؛اگ خوب نشد دكترتونو عوض كنين
    ٥-سعي كنين پيش يه مشاورخوبم برين خيلي ميتونه موثر باشه ولي پيش كسي برين ك دائما اميد بده نميدونم ازچيزي به اسم ضميرناخودآگاه خبردارين يانه؛حرفاي مشاورين به ضمير ناخودآگاهتون خودبه خود تلقين ميشه چون معمولا هزينه هاي مشاوره زيادن اگ هزينشو ندارين از كتاب استفاده كنين و كتاباي ضد افسردگي وروانشناختي رو بخونين فقط دست رو دست نذارين
    ٦- روزانه ١٠ دقيقه باخودتون خلوت كنين و؛بجنگين با بيماريتون و افكار مثبت رو به خودتون تلقين كنين حتي اگ بهشون اعتقاد ندارين رو كاغذ بنويسين بلندبخونين مثلا اينطور بنويسين ؛روحيه ي من بسيار قوي است؛خدا ياور من است و كسي كه خدا رو داره از هيچ چيز و هيچ كس نميترسه خدا خودش ميگه (فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا يحزنون :كسايي ك از من اطاعت ميكنن نه ترسي برآنها است و نه اندوهگين ميشن سوره بقره ٣٨ )اينا باعث ميشه خودبه خود افكار به ضميرناخودآگاهتون تلقين بشه و تبديل به باور بشه براتون پيشنهاد ميكنم جلسات صوتي تكنولوژي فكر از دكتر آزمنديان رو دانلود كنين و همشو تا آخر گوش كنين
    اگرم استرس دارين و از چيزي ميترسين خودتونو توش قرار بدين امام علي ع ميفرمايند:
    هرگاه از كاري ترسيدي خود را به كام آن بينداز
    ٧-حتما حتما ورزش رو در دستور كارتون قرار بدين و توخونه نمونين ؛ورزش اعتماد به نفس رو بالا ميبره و اعتماد به نفس كه بره بالا جنگيدن با بيماري خيلي راحتتره ؛ورزش هاي بوكس؛تنيس؛يوگا واسه استرس خيلي موثرند پيشنهاد خودمن ورزش بكس هس يا كيك بوكسينگ
    ٨-رفته رفته كه بهبود پيدا كردين سست نشين و تاآخر برنامه هارو اجرا كنين؛البته پيشنهاد ميكنم بعضياش مث معنويت ؛ورزش و تفريح روهميشه تو برنامه زندگيتون قرار بدين
    ٩-براي خوب شدن بايد به آب و آتيش بزنين هركسي ميگه مريضم و نشسته تا يه معجزه خوبش كنه سخت در اشتباهه يا هركسي ميگ زجر روحي ميكشم و به آب و آتيش نميزنه دروغ ميگه؛در روايات هس يكي از پيامبران ك فك كنم حضرت موسي هس مريض شد و از خدا خواست بدون دكتر رفتن خوب بشه خطاب رسيد تو بااينكار ميخواهي حكمت مرا زير پا بذاري ؛براي شفا پيش طبيب برو (منظور روند درمانيتو انجام بده)آنگاه شفاي تو از جانب خدا مقدر خواهد شدپس از ماحركت و از خدا بركت
    اينو بدونين و ايمان داشته باشين آدم هرچيو اراده كنه و واسش تلاش كنه بهش ميرسه
    بلندشين ازهمين الان با ياد و نام خدا دست به كارشين و برا خوب شدنتون برنامه رو اجرا كنين
    اينا تجربياتي بودن كه من طي سالها و دفعات مكرر بدست آوردم
    واسه همديگ و واسه منم دعا كنين
    ايشالا سلامتيتون هميشه پايدار باشه

    1. علی رضا کوشانی می‌گوید

      تشکر امید عزیز انشالله همیشه تندرست و کامگار باشی عزیزم

    2. صدف دژآلود می‌گوید

      ممنون که دیدگاه‌تون رو به تفصیل با ما و سایر مخاطبان‌ چطور به اشتراک گذاشتید.
      براتون شادی، تندرستی و موفقیت آرزو می‌کنم

  22. امید می‌گوید

    سلام من همه علاعمو دارم هم وزن بهطور فجیع کم کردم احساس خستگی دارم همش ناامیدی لکنت زبانم اعصابمو خورد کرده نمدونم چیکارکنم واقعا گاهی میخوام دست به خودکشی کنم ولی میترسم اون دنیایمم به فنا بره که میره .داقعا ازاین جور سایتها ممنونم که برای افرادی مث من خوبه که بیان ودردو دل کنن .

    اقای مهدی خیلی
    حرفتون دلنشن بود ولی منو همین اسلا م افسرده کرد میدونید چرا من یه پسر ۱۸ سالم نه تابه حال خود… کردم نه فیلمو عکس مثبت ۱۸ دیدم به هرکیم میگم میگه برو بابا مگه میشه . از سن تکلیفم تاالان نماز امو خوندم واجباتمو عمل کردم خلاصه بچه مثبت هستم واقعا دیگه یه مدته که افسردگی شدیدی گرفتم نه خدارو توزدنگیم احساس میکنم نه چیز دیگه قبلا اربس مهربون بودم که میگفتن که تودیگه شورشو درمیاری الان حتی با مادرو پدرمم بد برخورد میکنم .واقعا اینه جواب من چرا باید من اینجوری به شقاوتو ذلت دچاربشم . خیلی ناامید شدم خیلی دیگه هیچ انگیزه ندارم فقط منتظر مرگم هستم .

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      می‌دونم گفتنش تکراریه، اما مطمئن باشید که اگه از یه مشاور کاربلد کمک بگیرید، حتما می‌تونید با به‌کار بستن توصیه‌های کارشناسانه‌ای که بهتون داده می‌شه، تا حد زیادی بهبود پیدا کنید و از این ناامیدی و بی‌انگیزگی خلاص بشید.
      براتون دلی شاد و روزهایی سرشار از امید و انگیزه آرزو می‌کنم

      1. امید می‌گوید

        خیلی ممنون لطف دارید سایتتون عالیه از هرجهت واقعا ..

        1. صدف دژآلود می‌گوید

          از ابراز لطف‌تون بسیار متشکریم.

  23. یلدا می‌گوید

    عاغا امید شما نباید ناامید بشین من خودم ۱۶ ساله هستم و به جز بیماری افسردگی دوتا بیماری روانی دیگه ام دارم مشاوره خیلی رفتم اما تاثیری نداشت شوما به خاطر لکنت زبانتون اعتماد به نفستون رو از دست دادیم و همین موضوع کم کم زمینه ای شده تا افسرده شین باید اول از همه مشکل لکنت زابنتون رو با کلاس های گفتار درمانی حل کنید بعد اراده کنید و خودتون دست به کارشین روانشناس فقط قرص میدع و حرف میزنه و چیزایی رو میگه که شما میدونید من سه ماه مشاوره میرفتم تاثیر نداشت همیشه یادتون باشه تنها کسی که میتونه زندگیتون رو تغییر بده خودتون هستین امیدوارم زودتر خوب بشینシ

  24. فاطمه می‌گوید

    سلام ممنون از مطالب خوبتون
    من ۲۲ سالمه چندماهیه حوصله ی هیچ کس و هیچ چیزا ندارم البته بعد یه مریضی سخت یه عفونت ریه و یک ماه استراحت کامل این حالاتم بدتر شد …وبا ریزش مویی که یک ماهه درگیرشم حالم بدتر شد…انقدری که روزی حداقل یک ساعت گریه میکنم واگه تو جمع باشم بیشتر حالم بدمیشه چون اصلا نمیتونم حرف بزنم و خودمو شاد نشون بدم وبعد که میام خونه تا سه چهار روز حالم خیلی بد میشه …خیلی به خودکشی فکر میکنم…خیلی زود از همه چیز ناراحت میشم..فقط دلم میخاد بخابم تازودتر این روزای بد تموم شه…من از کوچیکی مشکلات زیادی را تحمل کردم حتی من توسن ۱۷ سالگی درگیر سرطان شدم و همه ی موهامو ازدست دادم..که البته این یکی از صد تا مشکلم بود که خداروشکر اون موردم برطرف شد..ولی الان باهر دونه از موهام که میفته من نیم ساعت گریه میکنم …از ترس حمام نمیرم..اصلا به هیچ چیز و هیچ کاری نمیخام دست بزنم…و بعدش دوباره حالم بدتر میشه..من دانشجوی پزشکیم واز لحاظ ظاهری چهره ی خوبی دارم ..خاستگارای زیادی دارم و…ولی نه دلم میخاد ازدواج کنم نه درس خوندنو دیگه دوست دوست دارم…
    چجوری بگم انگار ظرفیت و تحمل کوچیکترین مشکلیا ندارم..حالم خیلی بده…بنظرتون من چیکار کنم؟؟؟؟

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      فاطمه‌ی عزیز سلام،
      می‌دونم گفتنش تکراریه، اما مطمئن‌ترین راهکار اینه که از یه مشاور کاربلد کمک بگیرید. با عمل به توصیه‌های مشاور و همچنین پشتکار خودتون قطعا می‌تونید انگیزه‌‌ی از دست رفته‌تون رو دوباره به‌دست بیارید.
      براتون شادی و تندرستی آرزو می‌کنم و امیدوارم هرچه زودتر بهبود پیدا کنید

  25. هلن می‌گوید

    سلام من ۳۲ سالمه.الان ۴ ماهه که دچار مشکل معده شدم.تپش قلب میگیرم.همه دکتر ها نظرشون اینکه که از اعصابمه.همیشه دردام رو توی خودم ریختم.تقریبا ۱۰ سال از عمرم رو توی تنش و استرس و اصظراب شدیدی بودم ولی الان که مریض شدم تقریبا یک سال بود که هیچ مشکلی نداشتم.الان اصلا احساس سلامتی نمیکنم با اینکه داروهای معده استفاده میکنم.همش منتظر یه اتفاق بد هستم.تو زندگی خوشبین نیستم و از خوشحالی میترسم.میترسم بعدش یه اتفاق بد بیفته.احساس گناه میکنم و اینکه برای مردن و قبر حاضر نیستم.از تنهایی میترسم.وقتی تنهام حالم بد میشه.توی جمع همش فکر دارم که کی حالم بد میشه،الان یا یه دقیقه دیگه…دلم میخواد گریه کنم.خیلی نگرانم.همش میگم یه اتفاق بد تو راهه.فکر مردن پدر و مادر و شوهر و پسرم ولم نمیکنه.ساعتها گریه میکنم و توی ذهنم مراسم تشیع تشکیل برای عزیزانم.دارم کلافه میشم.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      هلن عزیز سلام،
      از شرح حال‌تون بسیار متأثر شدم. خیلی عالی می‌شه اگه به یه مشاور خوب در شهر محل سکونت‌تون مراجعه کنید تا با راهنمایی‌های تخصصی‌تر بتونید روحیه‌تون رو به‌دست بیارید.
      پیشنهاد می‌کنم درصورت تمایل یه نگاهی هم به مطالبی که با موضوع مثبت‌اندیشی در چطور منتشر شدن بندازید.
      براتون دلی خوشی و ذهنی سرشار از آرامش آرزو می‌کنم

  26. يـ ـلـ ـدا می‌گوید

    سلام من ١٥ سالمه .

    هميشه ناراحتم
    استرس دارم نگرانم
    از يك موضوع كوچيك يك جريان بزرگ براي خودم ميسازم
    مشكلات كوچيك رو خيلي بزرگ ميبينم
    كوچيك ترين اتفاقي كه برام ميوفته گريه ميكنم
    شايد تو يك هفته ٤/٥ روز رو اينجوري هستم هميشه تو فكرم حتي تو جشن ها ،مدرسه و…
    دسته خودم نيس فكر وخيال همه وقتمو گرفته علاقه به انجام هيچ كاري ندارم دوست دارم ٢٤ ساعت رو تو اتاقم باشم با هيچ كس صحبت نكنم
    واقعا اين ها علاعم افسردگي هستش؟?

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      یلدا جان سلام،
      تشخیص اینکه آیا علائم خاص شما واقعا ناشی از افسردگیه یا نه در تخصص من نیست! اما پیشنهاد می‌کنم که این موضوع رو با خانواده‌ت درمیون بذاری و ازشون کمک بگیری.
      یلدای عزیز برات شادی و تندرستی آرزو می‌کنم

  27. .elaheh. می‌گوید

    سلام من ۱۳سالمه
    و چند وقتیه که حتی با کوچیک ترین چیز هم اشکم در میاد حتی اگه اون چیز برای دیگران زیاد مهم نباشه
    نمیدونم چرا از خودم و خانواده ام متنفرم و اصلا دوست ندارم با کسی صحبت کنم
    دوست دارم تمام روز رو داخل اتاقم باشم و فقط آهنگ گوش بدم و همراه با اون گریه کنم
    چن باری هم خواستم خود کشی کنم اما دوستام جلومو گرفتن
    تمام دستام خط خطیه امیدی برای زنده موندن ندارم
    هر روز واسه خودم آروزی مرگ میکنم
    دوستام میگن تو دیگه اون آدم سابق نیستی عوض شدی
    نمیدونم چرا ولی فک کنم بخاطر اینکه به همه اعتماد کردم و فکر کردم اونا دوستامن

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست خوب چطور سلام،
      پیشنهاد می‌کنم حتما از خانواده و به‌ویژه یه مشاور خوب کمک بگیرید. همچنین می‌تونید با شماره‌گیری ۱۴۸۰ از خدمات مشاوره‌ی تلفنی بهزیستی استفاده کنید که البته رایگانه.
      براتون شادی و سلامتی آرزو می‌کنم

      1. .elaheh. می‌گوید

        نمیدونم این موضوع رو چطور با خانواده ام در میون بزارم؟

        1. صدف دژآلود می‌گوید

          الهه‌ی عزیز، من نمی‌دونم کیفیت ارتباط شما با خانواده‌تون چطوریه. اما اگه فرض رو بر این بذاریم که مشکل ارتباطی خاصی بین‌تون وجود نداره، می‌تونید در زمان مناسبی که والدین‌تون فرصت دارن با آرامش سر صحبت رو باز کنید. اگه باز کردن سر صحبت براتون مشکله، حتی می‌تونید برای والدین‌تون یه یادداشت بنویسید و بگید که نیاز دارین در وقت مناسبی با هم دردل کنید. قسمت سخت قضیه همین باز کردن سر صحبته. این توصیه‌ای بود که در این وب‌سایت بهش برخورد کردم:
          http://kidshealth.org/en/teens/talk-depression.html#
          درهرصورت، خیلی بهتره که درمورد حال‌ و احوال این روزهاتون با خانواده‌تون صحبت کنید و اگه علائم‌تون بهبود پیدا نکردن، حتما از یه مشاور کاربلد کمک بگیرید.

  28. رضا می‌گوید

    سلام.۱۴سالمه فقط دلم می خواهد به اهنگ گوش بدهم.خییییییییلی خلاقم و این برای خانوادم خیلی هیجان انگیزه ولی برای من اصلا… یک بار برای معلم یک انشا نوشتم بهش دادم بعد دیدم معلم بلند شد برگم رو پاره کرد و دیدم بچه ها بغض گرفتشون فهمیدم انشای خیلی ناامید کننده ای برای بچه ها خوندم.معلم به پدر و مادرم خبر داد. چند روز پیش تو مسابقات پینگ پنگ شهرستانی رتبه اوردم ولی بعدش احساسی ندادشتم و علاقه ای نشون نمی دادم.مخ ریاضی و علوم و هنر هستم.اهنگ های نا امید کننده ای مثل گنجیشگکا از سورنا و … گوش می دم.پیش دوتا پزشک هم رفتم و هر دوشون گفتن مورد من مورد خاصیه.نظر شما چیه؟

    1. .elaheh. می‌گوید

      میتونم بپرسم بیشتر به چه آهنگ هایی علاقه دارین؟
      مثلا دیسلاو گوش میدین؟

    2. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      متأسفانه پاسخ مشخصی براتون ندارم. برای اینکه بدونید مشکل‌تون دقیقا چیه و چطور باید حلش کنید، قطعا پیشنهادم اینه که به یه مشاور معتبر و کاربلد مراجعه کنید و حتما از مشاورتون بخواید که راهکارهای عملی بهتون ارائه بده. صرفا دونستن نوع مشکل به لحاظ تئوری کافی نیست، بلکه باید به مشاوری مراجعه کنید که برای مشکل‌تون راهکار داشته باشه.
      براتون دلی خوش و روزهایی پرامید آرزو می‌کنم
      شاد و تندرست باشید

  29. محسن می‌گوید

    سلام من ۱۵ سالمه ۲یا۳ سالی هستش خیلی اعصابم خورده حتی با یه ذره شوخی که رفیقام باهام میکنن ناراحت میشم همش دلشوره دارم.تو ظاهر خوبم ولی واقعا از درون داغونم قبلنا اینجوری نبودم ولی جدیدا اصلا برام مهم نیست اینده چی میخواد بشه بیشترم سمت اهنگای غمگین میرم تا شاد حتی یه بار پارسال قصد خودکشی داشتم که منصرف شدم لطفا کمکم کنید.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست جوان سلام،
      از اینکه احساس شادی نمی‌کنید، بسیار متأسفم. حتما حس‌وحال‌تون رو با یکی از اهالی خونه که باهاش راحت‌ترید، در میون بذارید و همچنین با یه مشاور خوب صحبت کنید تا قدم به قدم مسیر بهبودی رو نشون‌تون بده. مطمئنا شما هم می‌تونید از زندگی لذت ببرید!
      براتون دلی شاد و پرامید آرزو می‌کنم

  30. محمد می‌گوید

    سلام من ۱۶ سالمه بعضی موقع ها پیش خودم میگم اصلا من بزرگ شدم و پایه حقوقم به ۱۰ میلون هم رسید اخرش چی اصلا من پولدار تین ادم جهان اخرش چی .بعد خیلی میرم تو فکر وقتی به این فکر میکنم که اصلا من پولدار ترین ادم جهان بعداا میخوام به چی برسم خیلی نا امدم و بعضی از کار ها که قبلا انجام میدادم بهم حال نمی داد..

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست خوب چطور سلام،
      پیشنهاد می‌کنم هروقت فرصت داشتید، یه نگاهی به این چندتا مطلب مطلب بندازید:
      چگونه با انگیزه زندگی کنیم؟
      چگونه در خود انگیزه ایجاد کنیم؛ راه‌هایی که شما را به هدف می‌رساند
      ۷ سوال عجیب برای یافتن هدف زندگی‌
      براتون دلی شاد و روزهایی پرامید آرزو می‌کنم

  31. رضا می‌گوید

    سلام.من یه دانشجوی پسر دانشگاه دولتی رشته مهندسی مکانیک هستم در شهری دور از خانوادم با وضعیت مالی خانوادگی متوسط رو به ضعیف .من فوق العاده ناامید و بی انگیزه هستم و از احساس گناه موفق نشدن در درس های خود رنج میبرم و همچنین احساس گناه هدر رفتن زحمات خانوادم. درخواست راهنمایی دارم . ممنون

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      مطالب خیلی زیادی با موضوع تقویت انگیزه و مبارزه با ناامیدی در چطور منتشر شده. پیشنهاد می‌کنم کلیدواژه‌ی «انگیزه» رو در قسمتی که با علامت ذره‌بین مشخص شده (بالا سمت چپ) وارد کنید و یه نگاهی به مطالب این بخش بندازید. امیدوارم هرچه زودتر از این حال‌وهوا دربیاد و باانگیزه به مسیرتون ادامه بدید.
      براتون دلی شاد و روزهایی پرامید آرزو می‌کنم

  32. pari می‌گوید

    سلام، ممنون از مطالب خوبتون، من همه ی علائم افسردگی رو دارم،خودم متوجه شده بودم اما الان که خوندم مطمئن شدم. ۲۲ سالمه و کاملا ناامیدم از زندگی کردن تنها دلیلی که ادامه میدم ترس از مرگه هرچند که بارها به خودکشی فکر کردم. خانوادم فکر میکنن ادا در میارم اما واقعا افسرده ام هرروز گریه میکنم و شدیدا حساس و تحریک پذیرم، از اونجایی که خودم دانشجو ام و مستقل نیستم نمیتونم برم پیش روانپزشک و مشکلم رو حل کنم، خانواده هم که اصلا جدی نمیگیرنم. شرایط بدی دارم و از خانوادم متنفرم، نمیدونم چیکار کنم دیگه???

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست خوب سلام،
      جهت خدمات مشاوره‌ی تلفنی رایگان می‌تونید با ۱۴۸۰ تماس بگیرید. این تنها خدمات مشاوره‌ی رایگانی هست که سراغ دارم. امیدوارم به‌دردتون بخوره.

  33. رضا می‌گوید

    افسرده گی

    (بیماري عصر مدرنیزم)

    در ھیچ دوره ای از تاریخ ھمچون عصر جدید ، بشر بازی و عیاشی نکرده است و تا این حد شکم و

    زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا

    بخش عظیمی از برنامه ھای فردی و حکومتی در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

    بودجه ھای کلانی به این امر اختصاص یافته و ھر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به

    بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینھمه گرایشات تخدیری و

    تحریکی و بزھکاریھا نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانھا نیز

    محصول این تلاش مذبوحانه است.

    گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید و حیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی

    اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود و عقده ھایش شدیدتر می گردد.

    ھر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد و غذای دل محبت است. و لذا

    افسرده گی معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد

    و خودکشی ھای رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می

    برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بیزارند و در خیابان به جستجوی محبت ھستند.

    واقعیت اینست که آدمھا از چشم خودشان افتاده اند وھیچکس حتی قادر نیست که خودش را

    دوست بدارد زیرا براستی ھم موجودی دوست داشتنی نیست وگرنه آدمی ذاتاً خودپرست است.

    پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند

    بود.

    دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور

    ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور

    حاصل از رفاه و تکنولوژیھا و مالکیت ھا و مدارک و ادعاھای جعلی وآموزه ھای توخالی ودھان پرکن،

    قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماھواره و اینترنت و تبلیغات، لحظه ای بما مجال

    توجه به دلمان را نمی دھد تا حالی ھم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس میکنیم که دیگر چیزی

    در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود و اصلاح افکار و امیال و اعمال خود

    روی به متافیزیک و دعا و نماز و مدیتیشن و جن و روح و ھیپنوتیزم و …. می آوریم که بیگانگی ھا و

    دیوانگی ھای مضاعفند. نماز و دعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجای اینکه

    از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرھا میپردازیم که چه

    کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

    آری اینک که ھمه امکانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً کسی وجود ندارد که بخواھد خوشبخت

    شود زیرا کل دل وجان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و

    تلویزیون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھای ما . ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست.

    انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم!

    یاد آن بیماری افتادم که یک ملّاک بزرگ بود و بیماریش این بود که ھر چند وقت یکبار کل وسائل

    زندگیش را جمع می کرد و آتش میزد و با این روش میتوانست ادامه زندگی دھد. جز من کسی او

    را درک نمی کرد.

    از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۸۹

    1. محمد می‌گوید

      آفرین کاملا درست بود

  34. رزی می‌گوید

    سلام،منم بعضی علائم رو دارم،من ۲۱ سالمه،از بچگی دانش اموز اول کلاس و معدل ۲۰ بودم،با یه رتبه عالی وارد دانشگاه سراسری شدم،از نظر درسی همیشه خوب بودم،همیشه سعی کردم به عنوان یه دختر به خودم برسم،ظاهرم خوب باشه،ولی نمیدونم چرا هیچ وقت مامانم بهم توجه نمیکنه،از بچگی همیشه دعوا داشتیم،همیشه کم محلی میکرد،بقیه مامانا رو میبینم حسرت میخورم،الان توی یه رابطه دوستی هستم که خیلی بیشتر منو افسرده میکنه،با کسی تو رابطه م که همیشه میگه اینده من و تو جداست،اعتماد به نفسمو پایین میاره و داره برای تحصیل از ایران میره،با رشته مهندسی که من میخونم و اینکه دخترم امیدی به کار تو ایران ندارم خیلی از دوستام دارن میرن،همه خانواده ها پشتشونن حمایتشون میکنن،ولی من هم اینکه خانوادم حمایتم نمیکنن هم اینکه شرایط مالی رفتن رو ندارم،حالا شدم یه دختری که همه زندگیشو گذاشت پای درسش ولی الان هیچ اینده ای نداره،هیچ محبتی نداره و…

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      واضحه که انگیزه‌ت رو از دست دادی و نیاز داری مجددا خودت رو شارژ کنی و روحیه بگیری! همین‌قدر از دستم برمی‌یاد که دعوتت کنم مطالب مختلفی رو که در چطور با موضوع تقویت انگیزه منتشر شدن بخونی. شاید نکته‌ای چیزی در این مطالب ببینی که بتونه بهت کمک کنه.
      برات شادی و امید آروز می‌کنم

  35. ایلیا می‌گوید

    سلام،از مطلب خوبتون ممنونم من بعضی از علائم رو دارم اما قادر نیستم این موضوعرو باور کنم و اینکه باید بگم من خانواده متوسطی دارم و منو دوست دارن اما بهم بی محلی میکنن و اینکه هیچ دوستی ندارم،همیشه همه از من متنفرن همیشه و درس ریاضیم خیلییی ضعیفه دلم میخواد گریه کنم گاهی به خودکشی فکر میکنم اما من از مرگ میترسم،ایا من افسردگی دارم؟؟؟اگر دارم خودم فکر میکنم بخاطر نداشتن دوسته اگر مطلبی در این مورد دارید که به نوع افسردگیم کمک کنه ازتون ممنون میشمبه بگیدبگید.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      ایلیای عزیز سلام،
      اینکه افسردگی داری یا نه رو نمی‌دونم. قطعا در این مورد خیلی‌خیلی بهتره که با یه مشاور کاربلد مشورت کنی. چقدر خوبه اگه بتونی حس‌وحالت رو با خانواده‌ت درمیون بذاری تا بهت کمک کنن.
      شاید بد نباشه یه نگاهی به مطالبی که با موضوع «انگیزه» در چطور منتشر شدن هم بندازی:
      https://www.chetor.com/?s=انگیزه
      شاد و تندرست باشی

  36. Zahra می‌گوید

    سلام من مدت یه ک افسردگی گرفتم و خیلی حالم بده و کارم شده گریه و خود زنی و قرص خوردن چیکار کنم کمکم کنید… ?

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      زهرای عزیز سلام،
      می‌دونم گفتنش تکراریه، اما مطمئن باشید که یه مشاور خوب و کاربلد خیلی می‌تونه کمک‌تون کنه تا از این حال‌وهوا خلاص شید. افسردگی هم مثل خیلی از بیماری‌های دیگه درمان داره. تا جایی که در این زمینه اطلاع دارم، مصرف دارو به‌تنهایی کافی نیست، بلکه جلسات مشاوره هم باید جدی گرفته بشن. دوست خوب من، نذارید افسردگی‌تون کهنه بشه و هرچه زودتر از یه روان‌پزشک یا مشاور کمک بگیرید.
      براتون سلامتی و امید آرزو می‌کنم

  37. نگین می‌گوید

    سلام
    نمیدونم چرا یه مدته که همش احساس تنهایی میکنم. شاید خیلی مسخره باشه با این که کنار خانواده ام زندگی میکنم باز هم همین احساس رو دارم. دلم میخواد یکی داشته باشه که فقط باهاش صحبت کنم و از ناراحتی هام بگم. هر وقت در مورد گذشته فکر میکنم دلم میخواد گریه
    کنم. خیلی سعی میکنم که به خودم کمک کنم ولی نمیتونم دیگه هیچ کاری برام جالب نیست همیشه احساس ناراحتی میکنم. لطفا کمکم کنید
    دلم میخواد برم پیش یه مشاور ولی تا خواستم این کارو بکنم با واکنش خانواده ام روبه رو شدم لطفا بگید چیکار کنم دلم میخواد به زندگی قبلیم برگردم.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      نگین عزیز سلام،
      شاید بد نباشه حس‌وحالت رو توی یه نامه بنویسی و از خانواده‌ت بخوای تا سر فرصت نوشته‌ت رو بخونن. گاهی ما آدما احساسات و حرف دل‌مون رو نمی‌تونیم رودررو بزنیم، اما توی نامه راحت‌تر می‌تونیم اون‌ها رو بگیم. نمی‌دونم چند سالته، اما اگه بتونی خانواده‌ت رو به‌خوبی از حس‌وحالت باخبر کنی، شاید بهتر همراهیت کنن. نمی‌دونم این روش چقدر جواب می‌ده، اما یه پیشنهاده که می‌تونی بهش فکر کنی.
      سالی پر از اتفاقات خوب برات آرزو می‌کنم

  38. King@@@ می‌گوید

    سلام من از اقبل هم خجالتی بودم اما الان نمیدونم چی شده اصلا نمیتونم باکسی بحرفم و به کسی ببینم دوست ندارم تو اجتماع باشم وقتی مدرسه یا جایی هستم احساس کسلی و بی خوابی میکنم اما همین که تنها شوم یا برم خونه اصلا احساس خسته گی ندارم در ضمن اشتها خوبی هم ندارم چندین بار خواستم خودکشی کنم اما علتشم نمیدونم سنم کمه اما نمیدونم چرا افسرده شدم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      افسردگی بیماری عجیب‌وغریبی نیست! هرکسی در مقطعی از زندگیش ممکنه بنا به دلایل مختلفی درجاتی از افسردگی رو تجربه کنه. مشکلاتی هم که جوون‌ترها در روابط اجتماعی‌شون پیدا می‌کنن، درست مثل همین خجالتی‌بودن و جوش‌نخوردن با بقیه، قطعا با راهنمایی‌های یه مشاور خوب قابل حله. فقط مهم اینه که علائمت رو نادیده نگیری و حتما این موضوع رو با خانواده‌ت درمیون بذاری. اگه پیش یه مشاور بری، حتما تخصصی‌تر راهنماییت می‌کنه.
      شاد و تندرست باشی

  39. سعید می‌گوید

    سلام
    من مدت ۱ ماه اصلا اشتهاییی به غذا ندارم
    یهویی دپرس میشم
    مشکلات خانوادگیم انقد که بعصی وقت ها می خوام بمیرم
    با کسی هم حرف نمیزنم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      اگه علائم‌تون پایدار هست و داره رو به وخامت می‌ره، قطعا باید وضعیت‌تون رو جدی بگیرید و با کسی که بتونه کمک‌تون کنه، در این مورد صحبت کنید.
      شاد و تندرست باشید

  40. کسری کشاورزی می‌گوید

    من نمیدانم چه بلائی سرم آمده هیچ چیز متوجه نمی شوم نمی دانم چرا گوش هایم انگار کر شده هیچ چیز نمی شنوم دهنم قفل شده نمی توانم حرف بزنم هیچ چیز در ذهنم فرو نمی رود فراموشی بسیار شدید دارم. هیچ چیز نمیفهم نه می توانم تلویزیون گوش کنم نه می توانم متن بخوانم نه می توانم بازی کنم .مغزم درد می کند فقط تصاویر و صداهای مبهم در ذهنم است. گوش هام یه صدای وز وز میده مثل بوق.

  41. کسری کشاورزی می‌گوید

    من نمیدونم چی شده گوش هام انگار کر شده هیچ چیز نمی شنوم فقط صدای وز وز دارم همچنین از مهمانی و جمع شلوغ می ترسم نمی دانم چرا یه مشت تصاویر مبهم در ذهنم وجود دارد. ۶ ماه است نتوانستم یک کلمه حرف بزنم .کارم شده گریه و زاری .حافظه ام به شدت کاهش پیدا کرده.حتی جوری که یادم نمیاد ۵ دقیقه پیش چه کار کردم. تو رو خدا کمکم کنید. دارم دیونه میشم.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      درود بر شما،
      حتما علائم‌تون رو جدی بگیرید و جهت اطمینان از وضعیت سلامتی‌تون به پزشک مراجعه کنید.
      براتون سلامتی پایدار آرزو می‌کنم

  42. بينا می‌گوید

    سلام و عرض ادب من ٣٤ ساله هستم و شخصي رو دوست دارم ولي ايشون تمايلي به ازدواج ندارن و من همه چيزمو از دست دادم نه انگيزه دارم نه هدف نه تمركزي روي رشته تحصيلي ام دارم نوازنده ساز ايراني هستم … نه ميتونم ساز بزنم نه درسمو بخونم … از خودم بدم مياد … عزت نفس مو از دست دادم اعتماد بنفس ندارم و دوهفته اي هست ك هرچي فكر ميكنم من هيچ آتيه اي ندارم چرا زنده ام هنوز نتونستم خانواده تشكيل بدم تنهام خيلي تنهام …. خيلي اصلا نميتونم تو جمع حاضر شم فقط دلموميخواد تنها باشم ممنونًميشم منو راهنمايي كنيد سپاسگزارم

  43. Mkjoso می‌گوید

    اگه فقط چندتا از این علائم رو داشت چی؟؟؟؟

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      تمامی علائم افسردگی لزوما به‌صورت یک‌جا و با شدت برابر بروز نمی‌کنن.

  44. مریم می‌گوید

    منابعتون رو ذکر کنین ممنون میشم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      مریم عزیز سلام،
      منابع تمامی مطالب ترجمه و تألیف در انتهای مطلب در مقابل عبارت «برگرفته از» به‌صورت لینک قرار داده شده.
      سپاس از همراهی‌تون

  45. مریم می‌گوید

    اون قسمتی که فرمودین باز نمیشه دوست عزیز

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      مریم عزیز لینک و پی‌دی‌اف منبع این مطلب رو به ایمیل‌تون ارسال کردم.

  46. ارشیا می‌گوید

    سلام آیا افسردگی آنلاین و اینترنتی هم قابل درمانه یا فقط باید به مطب مراجعه کرد و با دارو درمان بشه؟

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      اگه منظورتون جلسات مشاوره‌ی آنلاینه، بله مشاوره‌های آنلاین هم وجود داره. اما لازمه بدونید که افسردگی فقط و فقط با دارو قابل درمان نیست. اگه شدت افسردگی خیلی بالا نباشه، با جلسات مشاوره حل می‌شه. اما گاهی در کنار جلسات مشاوره نیاز به دارو هم وجود داره.

  47. Arta khodadadi می‌گوید

    باسلام بنده خانم ۳۰ ساله و متاهل هستم بشدت دارم اذیت میشم از زندگی باوجود دوتا بچه اقدام به خودزنی کردم تمام زندگیم شده فکر کردن به گذشته کمک میخوام اعصاب هیچی ندارم ریزش مو شدید گرفتم اینقد که میریزه کف سرم خالی از مو هستش

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      حتما یه مشاور خوب پیدا کنید و ازش کمک بگیرید. در کنار جلسات مشاوره می‌تونید با مطالعه‌‌ی مطالبی از این‌دست بیشتر به بهبود خودتون کمک کنید.
      براتون شادی و سلامتی آرزو می‌کنم

  48. نیکی می‌گوید

    سلام
    من یه کنکوریم سال گذشته کنکور دادم و رتبه جالبی کسب نکردم،امسال پشت کنکور موندم ب امید اینکه ب هدفم برسم
    یسری مشکلات پیش اومدو اونجوری تلاش نکردم الان کمتر از یه ماه وقت دارم،دوست فامیل خانواده ازم انتظار دارن و همچنین خودم توقع بالایی از خودم دارم ولی از حالا دارم شکستمو تو ۲۷ روز دیگه میبینم. یه مدته شدیدا افسرده شدمو تازگیا تصمیم دارم خودکشی کنم ولی از ابرو و همه شرایط بعد خودکشیم میترسم.. نمیدونم باید چکارکنم دیگه توان نفس کسیدنم ندارم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      نیکی عزیز سلام،
      باور کن که اگه به‌خاطر تحصیل در رشته‌‌ی دلخواهت یه سال دیگه هم پشت کنکور بمونی، هیچ اشکالی نداره! منم یه روزی استرس کنکور رو تجربه کردم و حالا اون روزها و بعدش ایام خوش دانشجویی برام خاطره شده 🙂
      آرزو می‌کنم به هدفت برسی و شاد و سلامت باشی

    2. فرشاد می‌گوید

      سلام نیکی جان
      من خودم کنکور ۸۷ بودم . قبول شدم رتبم شد ۷۰۰. مهندسی برق قبول شدم .ولی خیلی بیکاری کشیدم تا بالاخره رفتم سر کار. الان کار نیس. وقتی شعل خوبی نباشه تحصیل خوب هم معنا نداره. چون من دانشگاه شیراز بودم جای خوبی بودم خودم. تو دختری اگه قبول هم نشی خدمت نمیری . چیزی از دست نمیدی . تجربت بیشتر میشه برا یسال بعد . دختر عموم ۴ سال پشت کنکور بود ولی اخر سر پزشکی قبول شد چون نا انید نشد الان سال چهارم پزشکیه. هر زمان ک قبول بشی بهت میگن دکتر . چا سال اول چه سال چهارم. مثال دختر عموم زدم چون حدس زدم تو هم مث خیلیا دیگه پزصکی بخوای. اصلا روحیت از دست نده. من وقتی با رتبه ۷۰۰ رفتم دانشگاه دیدم فقط ده نبر سال اولی قبول سدیم همه پسرا و دخترا کلاس سال دوم و سوم کنکورشون بود. پیش خودم گعتم چید من سخت گرفته بودم. ب دید اقوام هم فک نکن. اونا بخدا اگه قبول هم نشی درکت میکنن و میگن سال دیگه بهتر بخون.هما فهمیدن کنکور چه فرایندیه . امیدوارم حرفام بدرد خورده باشه. من ک هما مراحل طی کردم بهت میگم خبری نیس . نگران نباش
      اگه خواستی جواب بده زیر همین پیج تا راهنمایت کنم.

    3. هستی می‌گوید

      منم عین توام نیکی فقط هیجده روز مونده.. دوستام میگن تو این روزای کمم میشه معجزه کرد.. شاید حرفشون درست و منطقی باشه ولی نه برای منی که دوسال آخر دبیرستان غیرحضوری خوندم.. هعییی

    4. مینا می‌گوید

      نیکی عزیز منم یکی مثل خودتم با سابقه چهارسال پشت کنکور. خودتو سرزنش نکن .کمال طلب نباش ک یه هدف فوق بالا رو درنظر بگیری همین روزای باقی مونده رو حسابی تلاش کن و نتیجه رو بسپار دست خدا .. ما ب این دنیا نیومدیم ک ب خوشامد دیگران زندگی کنیم نظر دیگران هیچ اهمیتی نداره چ قبول بشی چ نشی باز یک دوهفته حرفشو میزنن بعد همه چی فراموش میشه. از خدا بخواه اونچه ب صلاحته بهت بده ..
      موفق باشی عزیزم

  49. پرستو می‌گوید

    خیلی حالم بده،هرشب گریه میکنم،هیچکاری ازم برنمیاد دوس ندارم زندگی کنم از هیچی لذت نمیبرم ،هرکاری رو ک میخام انجام بدم انگاری یکی بهم میگه ک تو هیچی نیستی و هیچکاری نمیتونی بکنی،همه هرکاری ک بود رو انجام دادن و تو فقط داری کار تکراری اونارو انجام میدی.
    هیچ حس هیجانی ندارم،فقط دوس دارم تو خونه بمونم،این درحالیه ک میخام پیشرفت کنم اما نمیتونم،میدونین من حس میکنم حس هام خیلی مبهمن و دکترا نمیتونن کمکم کنن من خیلی تنهام و حس بی ارزش بودن میکنم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      پرستوی عزیز سلام،
      این حس‌وحال قطعا خیلی آزاردهنده است! اما برای اینکه دوباره روحیه بگیری و سرشار از انرژی زندگی بشی، باید بپذیری که وجودت ارزشمنده و سعی کنی که تفکرات منفی رو از ذهنت بیرون بریزی. اگه یه مشاور خوب پیدا کنی و بری پیشش، حتما بهت راهکارهایی رو نشون می‌ده که بتونی راحت‌تر و در مسیر درست‌تری از این وضع دربیای.
      برات سلامتی و شادی آرزو می‌کنم

  50. علی می‌گوید

    من ۱۷سالمه واز۹سالگی مورد سو استفاده جنسی ازطرف پسرعمویم وپسرخالش شدم وتوسن یازده سالگی ادامه داشت بعدتاسن ۱۳سالگی یه حس بدی داشتم نمیشناختمش
    تا اینکه توسن ۱۳سالگی فهمیدم موقع سواستفاده ازم فیلم گرفتن وپخش کردن دوستام بهم میگفتن بعد فهمیدم حفیقت داره.
    خیلی افسرده شدم و همه ازم فراری میکردن استرس داشتم بابام بفهمد و کابوس میدیدم افسردگی باعث شد کل شخصیتم رو فراموش کنم وروز بروز بد ترمیشد افسردگیم
    تاحالا بشدت افسرده ام و همش توفکر خودکشی ام ودیگه برام مهم نیست کسی بفهمه یا نفهمه وازخدا میخوام اون دوتا رو نابود کنه که زندیگمو وایندمو خراب کردن .

  51. علی می‌گوید

    من ۱۷سالمه واز۹سالگی مورد سو استفاده جنسی ازطرف پسرعمویم وپسرخالش شدم وتوسن یازده سالگی ادامه داشت بعدتاسن ۱۳سالگی یه حس بدی داشتم نمیشناختمش
    تا اینکه توسن ۱۳سالگی فهمیدم موقع سواستفاده ازم فیلم گرفتن وپخش کردن دوستام بهم میگفتن بعد فهمیدم حفیقت داره.
    خیلی افسرده شدم و همه ازم فراری میکردن استرس داشتم بابام بفهمد و کابوس میدیدم افسردگی باعث شد کل شخصیتم رو فراموش کنم وروز بروز بد ترمیشد افسردگیم
    تاحالا بشدت افسرده ام و همش توفکر خودکشی ام ودیگه برام مهم نیست کسی بفهمه یا نفهمه وازخدا میخوام اون دوتا رو نابود کنه که زندیگمو وایندمو خراب کردن .

    1. سهراب می‌گوید

      سلام دوست عزیز من شماره نمیشناسم و نمیدونم شرایط زندگستون چجوریه ولی یک چیزی میگم آویزه ی گوش ت کن زندگی مثل یک رود درحال حرکته که هیشکی نمیتونه جلوشو بگیره پس اصلا ناامید نباش این اتفاقاتی هست که برای بیشتر مردم میوفته پس فراموشش کن و برای فردایی روشن بجنگ

    2. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      حتما از یک روان‌درمان‌گر کمک بگیرید.

  52. باران می‌گوید

    سلام خسته نباشید. من دختر ۱۵ ساله ام و مشکلات زیادی دارم. نمی تونم بگم واقعا حالم چطوره ولی احساس می کنم دو تا من هست. نمیشه گفت من شادم یا افسرده، چون خودمم نمی دونم. افکار خودکشی زیاد دارم ولی حتی اقدام هم کردم ولی اتفاقی نیافتاد. خودزني هم کردم. ولی فقط می خوام بدونم من واقعا افسرده ام؟ سابقه ی فرار از خونه هم دارم. جدیدا به خاطر اشتباهاتم خیلی عذاب می کشم. خوابیدن برام سخت شده وحوصله ی انجام دادن کار های مورد علاقمه و از دست دادم. لطفا کمکم کنید

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      باران عزیز سلام،
      ما نمی‌تونیم بگیم که افسرده هستی یا نه یا اگه افسرده‌ای چقدر افسردگیت شدیده. برای اینکه وضعیتت رو چک کنی و کمک بگیری، حتما با یه روان‌پزشک یا مشاور صحبت کن.

  53. زهرا می‌گوید

    سلام.
    من خودم به خوبی درک می کنم دچار افسردگی شدم. بیدار شدن در صبح زود، زیاد خوابیدن، بی انرژی بودن، علاقه نداشتن به انجام فعالیت هام. همه ی این نشانه ها رو دارم. شاید براتون عجیب باشه ولی من یه دانشجوی خیلی موفق بودم که دو ساله درگیر این وضعیتم. احساس می کنم هیچ امیدی به آینده ندارم نه خانواده ی پشتیبانی دارم که بخواد تو این وضعیت کمکم کنه و نه پولی که بخوام به مشاور مراجعه کنم. مدام توی سایتا می گردم تا یه راهی پیدا کنم. مشکل اینه که من دقیقا می دونم دارم وقتمو هدر می دم. می دونم یه هفته ی دیگه استادم از خارج میاد و من باید برای پروپوزالم بهش گزارش بدم. خوب می دونم خودم موضوع تزم رو پیشنهاد دادم و چقدر این موضوع رو دوست داشتم اما هیچ انرژی یا علاقه ای برای این که کارم رو انجام بدم ندارم. می دونم اگه کارم رو انجام بدم به احتمال زیاد آینده ی خوبی منتظرمه ولی عجول شدم. خسته ام دلم می خواد الان همون شرایطی رو که می خوام داشته باشم. برام جالبه من از بچگی خیلی چیزا تو زندگیم نداشتم و گاهی باید مدت ها صبر می کردم تا ساده ترین چیزایی رو که بقیه ی بچه ها دارن داشته باشم. و گاهی هیچ وقت دستم به اون آرزو نمی رسید. در واقع اکثر مواقع. برای خودم عجیبه چنین آدمی باید صبرش زیاد شده باشه اما من خیلی عجولم اگر چیزی رو بخوام یا همین الان باید هرجوری هست انجام بشه یا اگه افتاد فردا من عصبی میشم و حوصله ی صبر کردن ندارم. می دونم یه راه هایی هست میشه ورزش کرد و … و از این حالت خارج شد اما انگیزه ای ندارم. انگار دیگه درس خوندن برام هیچ لذتی نداره. می دونین آرزوی بچگیم این بود که برم یه جایی تو دشت و صحرا دور از همه ی ادما حتی خانواده ام تنهایی زندگی کنم دلم می خواست هیچ کس دور و برم نباشه و هیچ اتفاقی نیفته انقدر که هیچ وقت آرامش نداشتم. الان دقیقا همین آرزو رو دارم دلم می خواد برم وسط جنگل یه کلبه واسه خودم داشته باشم نه استادی باشه که ازم کار بخواد نه خانواده ای که مدام با مشکلاتش ناراحتم کنه نه استرسی برای شغل داشتن نه استرسی برای بی پولی. فقط آرامش می خوام همین. انگار می خوام از همه چی فرار کنم. مشکل اینه که خوب می دونم خیلی چیزا درست نمیشه مشکلات من حل نمیشن چه فرقی می کنه من تلاش کنم. کاش می شد معجزه واقعیت داشت …

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      زهرای عزیز سلام،
      برام نوشتی: «می دونم اگه کارم رو انجام بدم به احتمال زیاد آینده ی خوبی منتظرمه.» دوست من پس دست از تلاش برندار و سعی کن خودت رو در مسیری که احتمال می‌دی آینده‌ی بهتری رو برات رقم می‌زنه قرار بدی. اگه هیچ تلاشی نکنی، تغییری هم در کار نخواهد بود!

  54. علی می‌گوید

    سلام دوستان
    لطفا هر چی میشه رو خودتون فورا تشخیص افسردگی نزارین
    دوما اراده باید داشته باشیم برا درمان خودتون
    سعی کنید با دارو های گیاهی و مراجعه به دکتر های طب سنتی خودتون رو درمان کنید نه دارو های شیمیایی
    بخدا من این راه پرخرج بدرد نخور مشاوره و روانپزشکیو رفتم
    فقط ورزش و حمایت خانواده و استفاده از دارو های گیاهی اثرات داراز مدت داره
    مشاوره هم بنظر من پول دور ریختنه

  55. نازنین می‌گوید

    سلام به همه.
    تو این کامنتی ک این دختر خانوم گفت خیلی چیزا بود…
    خیلی چیزا ببس تر از حرف.
    یه زندگی رو خیلی خوب تو چند خط گفت…
    خیلی صادقانه…
    میخام بهت بگم.
    زندگی با همه مشکلاتش با همه بلاهایی ک سرت اورده.
    بازم ادامه داره.
    حتی بدون تو
    این حرف خیلی ظالمانس.
    چون این مدلشه.
    مدلیه که کار میکنه.
    جلو میره
    ولی لزوما نباید اینحوری بهش نگاه کرد.
    من زندگی خوبی دارم.
    از هر مدلی ک بگی.
    مالی.
    روابطی‌
    جایگاهی.
    حتی ظاهرمم ب نسبت خوبه.
    ولی خب…
    همیشه تو زندکی همه.
    یه چیزایی هست که
    پرتت میونه تو گذشته
    دوباره جوری میزنتت زمین ک انگار همون موقسو تو توی همون سنی و همه اون بلاها داره دوباره سرت میاد.
    و وقتی این اتفاق میوفته جوری شکسته و رنجوری ک دیگه هیچ امیدی حتی واسه آینده که هیچی حتی واسه حال هم توت نمیمونه.
    اینکه میگی خودکشی نمیکنی و میخای ب مرک طبیعی بمیری.
    خب این از نظر من پنهان کردن خیلی خوبیع…
    اینکه خاستتو پشت اعتقاداتت پنهان کنی عالیه.
    ولی خب…
    اون ته ته قلبت…
    اون جایی ک همون ادمای به ظاهر موفقو مثل من دقیقا مثل من فقط ب ظاهر موفقو میبینی…
    وقتی چیزایی رو میبینی که تو دنیا هست.
    با همه عوضی بودناش با همه بی عدالتیاش با همه اون کوفتایی ک میتونست حق تو باشه و نیست.
    با هنه اینا.
    با همههههه چیش
    با همه نا امیدیات
    با همه فکرات ک عین خوره مغز آدمو میخوره
    با همه اینا.
    تو چیزی رو از دنیا طلب نداری؟
    هیچ خوشی ای؟
    هیچ خوش بختی ای؟
    هیچ چیزی ک بخاطرش گریه میکنی؟
    اگه نمیخایشون ک پس واسه چی وقتی یاد نداشتنش میافتی ناراحت میشی؟
    چرا نمیری بگیریشون…
    مگه مال تو نیستن؟
    هان؟
    اینقدر نمیخایشون خب باشه…
    خودتم نمیخای؟
    اینکه اینقدر به هر چیزی ک میتونی داشتع باشی دلت بخاد بگی نه فقط داری خودتو از اینی ک هستی تو این دنیای عوضی عقب تر میندازی.
    عقب انداختنات تموم نمیشه…
    مگه دنیا تموم میشه.
    نه با کل وقاحتش میتازونه میره.
    هیشکی اندازه خودت تو زندکیت ارزش نداره‌.
    زندگی تو هم بجز واسه تو واسه هیشکی مهم نیست.
    چون واسه بقیه مهم نیست توام نباید بخایش؟
    باید بخای بمیری؟
    اینقد دوست داری خودتو از چیزایی ک داری یا میتونی داشته باشی محروم کنی؟؟
    سعی‌کن دلت واسه خودت بسوزه.
    هیشکی تو دنیا اکه پول قیافه یا هر کوفتی که متمایز باشه با مال بقیه نداشته باشی…
    هیشکی تو واسش مهم نیستی…
    خودت واسه خودت مایه بزار.
    حلو ضررو هر وقت بگیری منفعتع.
    هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازس.
    هر غلطی ک کردی.
    هر اشتباهی ک کردی تو گذشتت تا الان.
    فدا سرت.
    فدا یه بازدم نفست.
    فدا ی تار موت.
    سه کلمع واسه اینا باید استفاد کنی.
    بره
    به
    درک
    به قدری آرومت میکنه که.
    میفهمی میشه دتیا رو یه حور دیگع هم دید.
    از دیدی ک انتظار نداره
    رو پای خودش وایمیسته.
    این دید واسه یه بار ک نه
    واسه ۱۰۰ بار عمر کردنت هم بسه
    خدا پششتونه
    هر چی هم ک باشه.
    کل دنیا دستشه.
    هر اعتقادی هم ک داشته باشی.
    با هر سطح علمی نمیتونی این همه چیزایی علمی و دقیقو نقض کنی من اصلا ادم مذهبی ای تیستم.
    حتی نماز و روزه هم نمیگیرم.
    ولی میدونم چیزای دور و برم.
    رو هوا نیست.
    پس…
    فک کنم بهترین آرزو واسه همه.
    یه عمر طولانی و خوشه.
    خدا پشتتون.
    بای.

    1. رقیه محمدی می‌گوید

      چه حرفای خوبی! مرسی نازنین.

  56. هیچ وپوچ می‌گوید

    سلام و عرض ادب ….. افسردگی من دقیقا از بچگی تا الان دارم و هرقدر هم مبارزه میکنم نتونستم ازش خلاص شم کوتاه ومختصرومفید یکم که دقیقا دقیقا تمام حرفهایی که مهره سوخته زدند دارم و امیدوارم بزودی بمیرم راحت شم…باتشکر

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      افسردگی یک بیماری قابل‌درمانه. پس ناامید نباشید و از یک متخصص کمک بگیرید.

  57. فائزه می‌گوید

    سلام…
    من جدیدا احساس میکنم افسرده شدم بدون هیچ دلیلی از زندگی خسته شدم با خودم میگم ای کاش میمردم بعضی وقتا عصبانیم بعضی وقتا ناراحت دیگ به هیچی علاقه ندارم منی ک به درس علاقه داشتم الان کتابو میبینم حالم بد میشه دلم میخواد فقط بخوابم دیگ هم بیدار نشم احساس میکنم یه موجود اضافیم نسبت به قبل خیلی کمتر میام تو جمع همه بهم میگن تغییر کردم تو سن ۱۸ سالگی خیلی سخته که افکارت با دیگران فرق کنه و خودتو پایین تر از بقیه ببینی

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      فائزه‌ی عزیز قطعا تو هم به چیزی علاقه‌مندی و فقط باید پیداش کنی. افکار منفی رو هم از خودت دور کن و مطمئن باش که تمرین مثبت‌اندیشی می‌تونه شروع خیلی خوبی برای تغییر حال غم‌زده‌ی الآنت باشه.

  58. سایه می‌گوید

    باسلام افسردگی راه درمانی غیر از دارو داره؟مثل ورزش یا اینطور چیزا؟من توی مطلب افسردگی خونده بودم راه درمان افسردگی با قرص و داروئه

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      مصرف دارو بستگی به شدت افسردگی داره. مشاوره‌درمانی هم خیلی کمک‌کننده‌ست.

  59. ناشناس می‌گوید

    اول دبیرستان بودم یه نوجوون شاداب سر حال باهوش و ورزشکار تو یه دبیرستان سطح متوسط شاگرداول کلاس بودم با معدل خیلی خیلی خوب اول دبیرستان رو تموم کردم و چون معدلم خوب بود دوم دبیرستان رفتم رشته ریاضی فیزیک به یه دبیرستان با سطح بسیار بالاتر وقتی یه مدت گذشت دیدم واقعا تو این دبیرستان دانش من خیلی کمه و جز نفرات متوسط کلاس هستم افسردگی گرفتم و همون سال شیش تا تجدید اوردم با زور التماس به معلما دیپلم و پیش دانشگاهی رو تموم کردم و کنکور دادم همه چیز رو توی دانشگاه میدیدم رفتم دانشگاه غیر انتفاعی که هرکسی کنکور بده قبول میشه یه فوق دیپلم رو با افسردگیه حاد چهار سال طول کشید تا گرفتم رفتم خدمت سربازی تو خدمت به خاطر یه اشتباه کوچیک پنج شیش ساعت بازجویی شدم و همچنان افسردگیم روز به روز حادتر میشد خدمت تموم شد رفتم توی یه شرکت سرکار و بلافاصله رفتم خواستگاری دختر خالم نامزد کردم و سه روز به عقد مونده نامزدیمون به هم خورد افسرده تر شدم و الان پنج ساله که از این ماجرا میگذره و بیکار روی تختم توی اتاقم روز رو شب میکنم و کلش اف کلنز بازی میکنم روزی هزار بار ارزوی مرگ میکنم دختر خالم با یه جوون که هم خونه داشت هم ماشین شاسی بلند ازدواج کرد و من همچنان بیکار افسرده و منتظر مرگ بارها با تیغ دستا و بازوها و ساعد خودمو داغون کردم که مثلا بمیرم اما عرضه این کار رو هم ندارم هزار جا واسه کار رفتمو جایی قبولم نمیکنن هرروز غرغر پدر مادر و اشکای مادرم منو داغون تر میکنه و بازم ارزوی مرگ میکنم موهای جلوی سرم از افسردگی ریخته و زیباییه صورتم از بین رفته هیچ امیدی به اینده ندارم و کار خودم رو تموم شده میدونم …. از مسخره شدن توسط رفیقام رنج دیدمو رابطمو باهاشون قطع کردم اکثر فامیلامون دیگه به خونه ما رفت وامد نمیکنن به خاطر کم تحرکی خونم غلیظ شده و بابت این موضوع واقعا خوشحالم که هر روز به مرگ نزدیک تر میشم واقعا دم مسئولین گرم با این مملکتی که واسه ما مردم ساختن …….

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      پیشنهاد می‌کنم یه قدم جدی برای درمان افسردگی‌تون بردارید و از خدمات مشاوره‌ای کمک بگیرید. در کنارش سعی کنید حال‌وهوای زندگی‌تون رو با تغییرات مثبت عوض کنید. مثلا ورزش کنید یا بد نیست برید دنبال یه مهارت جدیدی که بهش علاقه دارید. مهم‌تر اینکه با آدم‌های مثبت‌اندیش در ارتباط باشید. اگه برید پیش یه مشاور خوب، قطعا کمک‌تون می‌کنه و بهتون راهکارهایی نشون می‌ده تا کم‌کم زندگی‌تون رو با تغییرات مثبت روبه‌راه کنید.
      براتون دلی شاد و روزهایی پرامید آرزو می‌کنم

  60. مهدی می‌گوید

    سلام بچه که بودم مادرم طلاق گرفت.
    خلاصه افسردگی گرفتم.به هر دری زدم شکست خوردم ۱۴سالمه علاقه به درس ندارم علاقه به زندگی ندارم علاقه به زنده بودن ندارم.به هیچی دیگه علاقه ندارم‌.پزشک هم گفت دیگه کاری نمیشه کرد منم دیگه نابودتر شدم
    ۲ساله قلبم درد گرفته گفتم برای بلوغه نه انگار مهمون نیست صاحب خونس.نمی تونم به بابام بگم قلبم درد می کنه چون براش مهم نیست حاضرم سکته کنم کلی کسی نفهمه.
    دیگه موندم چکار کنم.خدا که زندگی خوبی نداد.یک بدن ناقص که اونم جای شکر داره.
    خلاصه میگم اگه سالم هستید خدا رو شکر کنید.کمتر پیش میاد خدا بهت اطف کنه.
    بخاطر قلبم نمی تونم دیگه ورزش کنم نمره ورزش شدم۱۵!!!
    خلاصه تیک کلامم همین بود و بس

  61. مهدی می‌گوید

    فقط خوش بحال کسی که سالمه

  62. آرمین می‌گوید

    یه هفته دیگه تولد نوزده سالگیمه بیشتر از پنج ساله افسردگی و اختلالات شخصیتی دارم و مشکل جنسی و… با همه اینا دو قطبی هم هستم

    سابقه اقدام به خودکشی و خودکشی و فرار از منزلم انقد زیاد شد که پارسال با دخالت داییم و بزرگای فامیل ، پدر و مادرم نظرشون از اینکه (من هیچیم نیست) به (شاید یه چیزیم باشه) تغییر کرد و با اصرار دایی بزرگم مراجعه کردیم به دکتر چند صد هزارتومن هزینه جلسه اول شد و همون جلسه اول دستور مراجعه به روانپزشک و شروع دارو رو دادن و یک اطلاع اورژانسی هم به دکتر دیگری دادند – فردای اون روز رفتیم اونجا جلسه اول برام کلی دارو نوشت و در آخر جلسه دستور بستری بخش اعصاب و روان رو دادند . پدر و مادرم هنوز هم اعتقادی نداشتند به این کار !!!! خلاصه سیزده روز بستری شدم و با رضایت خانواده مرخص شدم و بعد یک مدت متوجه شدم پدرم جلسات روانپزشک را کنسل کرده ( به خاطر مشکل مالی) و بعد یک ماه دارو های من بدون هماهنگی با پزشک قطع شد که عوارض آن از دست دادن بخش زیادی از خاطرات و اختلالات خیلی شدیدی در حافظه کوتاه مدت و اختلالاتی در حافظه بلند مدت من شد. حالا هنوز هم بر این باورند که من چیزیم نیست . کاش سازمانی بود که امثال ما رو تحت حمایت میگرفت . به هر حال من الان فقط یع موجود متحرک بی خاصیت و بی مسئولیت و حواس پرت و منزوی و تنها و خسته از همه چی هستم

  63. حدیث می‌گوید

    کاش میشد ازش خلاص شم(:

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      می‌شه دوست من! افسردگی درمان‌پذیره، اما به‌شرط اینکه برای درمان اقدام کنید.

  64. mahsa می‌گوید

    سلام افسردگی من نمیدونم چجوریه که سه ساله گرفتار شدم نمیدونم چجوری ازش دربیام در کل احساس شرمندگی,احساس تنهایی,بی ارزش بودن ,احساس خفگی رو دارم همش تو خودمم اطرافیانم میگن خیلی کم حرفی دوست ندارم هیچکسیو ببینم یا وقتی میخوام حتی با کسی حرف بزنم استرس میگیرم حتی برای ساده ترین چیزی … از همه بیشتر این کم حرف شدنم داره اذیتم میکنه وقتی همه دارن با همدیگه حرف میزنن منم تنها یه گوشه نشستم فقط احساس میکنم که خیلی بی ارزشم هرچقدر تلاش میکنم از این تنهایی دربیام نمیتونمم فقط میخوام بمیرم از یه ور دیگه مشکلاتم همه بهم همون میارن دیگه نمیتونم تحمل کنم خسته شدم فقط میخوام از همه چی فرار کنم از آدما خواهش میکنم برام یه راه حل بگین???

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      مهسای عزیز بهترین کار اینه که با یه مشاور خوب صحبت کنی تا راهنماییت کنه 🙂

    2. محمد می‌گوید

      منو شما دقیقا مثل همیم,خیلی خوب درکتون میکنم,میفهمم چی میکشی.

  65. فرهاد می‌گوید

    سلسلام من چهار سال پیش با خانمی ازدواج کردم بعضی وقتها گریه میکرد فکر میکردم مشکلی داره میخواستم کمکی بهشون کنم اما نمیدونستم چرا ناراحته بعد ا فهمیدم مشکلی داره ی بار اقدام ب خودکشی کرد . چند بار باهم بحث میکرد بیرون میرفتم وسایل خونه رو با چاقو تیکه میکرد از هر حرفی ی مشکلی درست میکرد الان بیرونش کردم رفته خونه پدرش ی بچه ازش دارم چ کار کنم اگه میشه با نظراتتون رآنهاییم کنید لطفا. تصمیم گرفتم ازش جدا شم

  66. فرهاد می‌گوید

    سلام من چهار سال پیش با خانمی ازدواج کردم بعضی وقتها گریه میکرد فکر میکردم مشکلی داره میخواستم کمکی بهشون کنم اما نمیدونستم چرا ناراحته بعد ا فهمیدم مشکلی داره ی بار اقدام ب خودکشی کرد . چند بار باهم بحث میکرد بیرون میرفتم وسایل خونه رو با چاقو تیکه میکرد از هر حرفی ی مشکلی درست میکرد الان بیرونش کردم رفته خونه پدرش ی بچه ازش دارم چ کار کنم اگه میشه با نظراتتون رآنهاییم کنید لطفا. تصمیم گرفتم ازش جدا شم

  67. فرهاد می‌گوید

    سلام چهار سال پیش با خانوام ازدواج کردم بعضی شبها ب خونه بر میگشتم برق خاموش بود در حال گریه بعد این روند کم و بیش ادامه داشت تا ی روز باهاش بحثم شد تیغ برداشت اقدام ب خودکشی کنه دستش زخمی شد تیغیر رو از ش گرفتم هر وقت باهاش بحثم میشه میرم بیرون یا باچاقو یا طوری دیگه وسایل خونه رو میشکنه لطفا کمکم کنید با نظراتتون. الانم میخوام ازش جدا شم

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیز سلام،
      پیشنهاد می‌کنم برای دریافت راهنمایی‌هایی درست از یه مشاور خوب کمک بگیرید.

  68. محمد می‌گوید

    خیلی تنهام,۱۹سالمه,چهارساله که درگیر افسردگی ام,روز به روز هم بدتر میشه,همه چیو از دست دادم,دیگه نه موفقیتی دارم نه امید به موفقیت,هزاران بار به این فک کردم خودمو خلاص کنم,یه بارم این کارو کردم که نشد,ولی بازم هیشکی منو نمیفهمخ,فقط سرزنش میشم

  69. محمد می‌گوید

    یه پسرم که نوزده سالمه,خیلی تنهام,هیییچ دوستی ندارم,تو یه جمع که نشستم نمیتونم صحبت کنم,خیلی آدم ساکت و گوشه گیر و منزوی ام,اعتماد به نفسم خیییلیییی پایینه,چهارساله که حال روانیم خوب نیس,از همه دوری میکنم,همه چیو از دست دادم,یه بارم خودکشی کردم,ولی هیشکی منو نمیفهمه,همش سرزنشم میکنن,فک میکنن چون همش تو اتاقمم من یه آدم تنبل و بی مسئو لیتم,درصورتی که ازدنیای بیرون فراری ام,تاحالا حرف دلمو به هیچکس نگفتم,الانم که دارم اینارو مینویسم برا اولین باره,اشکم در اومد,ببخشید,ممنون از مطالبتون.

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست عزیر سلام،
      در «چطور» مطالب خوبی هم درمورد درمان افسردگی منتشر شده. پیشنهاد می‌کنم کلیدواژهٔ «درمان افسردگی» رو در قسمت جست‌وجو وارد کنید و نگاهی به نتایج جست‌وجوی این کلیدواژه بندازید.
      براتون دلی شاد و روزهایی پرامید آرزو می‌کنم

  70. عبدالحسین می‌گوید

    سلام…. چیکار کنم افسرده بشم؟
    به کسی کار و احتیاج نداشته باشم
    تنها تو خودم باشم
    تو خودم بمونم
    بی روحیه و دمی برای زندگی نداشته باشم
    تنهای تنها
    تو یه تاریکی برای خودم بمونم
    و با یه هندزفری تو گوشم بگذرونم…
    تنهای تنهای تنهای تنها….
    بدون هیچ اذیت و مشکلی
    برای خودم باشم
    به کسی کاری نداشته باشم…
    چیکار کنم اینجوری بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چیکار کنم افسرده بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تورو خدا کمکم کنید
    بیاید کمکم کنید باهام صحبت کنید و راهنماییم کنید… خیلی ممنونم ازتون…..

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      طبیعی نیست دوست عزیز!

      1. پدر می‌گوید

        من کوهم
        وقتی مشکلات شما رو میخونم…
        من یک سال داشتم پدرم مرد
        در ۱۸ سالگی برادر ۲۶ سالم سرطان خون گرفت
        در ۲۵ سالگی مادرم فوت کرد
        از ۲۵ تا ۳۰ سال کاملا تنها وافسرده بودم
        در ۲۸ سالگی شکست عشقی خوردم
        در ۳۰ سالگی نامزد کردم.
        در این دوران برادر بزرگم که ۴۵ سال داشت ومعتاد بود فوت شد
        از ۳۰ تا ۳۵ بچه دار نشدم
        ۳۵ ساله بودم پسرم بدنیا امد دنیا به بهشت تبدیل شد. تا ۳ ماه
        بعد از ۳ ماه معلوم شد پسرم معلول ذهنی. دنیا رو سرم خراب شد
        تاچند سال تو بغلم میخوابوندمش. چون خوابیدن بلد نبود.
        کمر درد وزانو درد گرفتم.
        چشمای پسرم میلرزید. (نیستاگموس)داشت
        پسرم جیغ میکشید صدای گوش خراش از خودش در میاورد. سرش به دیوار میکوبید
        دکترا گفتن هم عقب موندس هم اوتیسم شدید داره
        من هنوزم درگیر این مشکلاتم. ویه لبخند پسرم یه دنیا میرزه.
        دوستان زندگی زیباست وادامه داره. حالا من زرهی از فولاد تنمه واماده همچی…
        اینم بگم زمان بیشتر مشکلات حل میکنه.. یا حداقل کم رنگ میکنه

        1. صدف دژآلود می‌گوید

          روحیهٔ مثبت شما با وجود تجربهٔ اتفاقات دردناک ستودنی است.
          براتون شادی و تندرستی آرزو می‌کنم

  71. تنها می‌گوید

    سلام با وجود اینایی که خوندم منم افسردگی دارم . تقریبا یک سالی میشه که اینجوری ام، سه چهار ماه اول که اصلا نمیفهمیدم چمه ولی بعدش حالم خیلی بدتر شد و یه چندماهی از خونه بیرون نرفتم ، همش دوست داشتم تنها باشم ، از همه چیز و همه کس بدم میومد،خوابم بهم ریخته بود و اصلن داغون.
    از اون موقع فکر خودکشی اومد سراغم 🙂
    بعدش یه ذره بهتر شدم ولی نه کامل.
    اما الان دوباره حالم خیلی بده ، نمیتونم هیچ تصمیمی بگریم حالا هرچقدر هم کوچیک باشه .
    و یه سوال اینکه خودزنی هم از عوارض افسردگیه یا مربوط به مشکل دیگه ای میشه؟؟
    چون چند ماهی هست که انجامش میدم 🙂

  72. M می‌گوید

    سلام با وجود اینایی که خوندم منم افسردگی دارم . تقریبا یک سالی میشه که اینجوری ام، سه چهار ماه اول که اصلا نمیفهمیدم چمه ولی بعدش حالم خیلی بدتر شد و یه چندماهی از خونه بیرون نرفتم ، همش دوست داشتم تنها باشم ، از همه چیز و همه کس بدم میومد،خوابم بهم ریخته بود و اصلن داغون.
    از اون موقع فکر خودکشی اومد سراغم 🙂
    بعدش یه ذره بهتر شدم ولی نه کامل.
    اما الان دوباره حالم خیلی بده ، نمیتونم هیچ تصمیمی بگریم حالا هرچقدر هم کوچیک باشه .
    و یه سوال اینکه خودزنی هم از عوارض افسردگیه یا مربوط به مشکل دیگه ای میشه؟؟
    چون چند ماهی هست که انجامش میدم 🙂

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      دوست من حتما از یه روان‌شناس خوب کمک بگیرید.

  73. ساناز می‌گوید

    سلام من چند وقتی که دچار این بیماری هستم به قول یه روانشناسی بیماری افسردگی از جذام بدتر چون هم روح درگیر خودش میکنه هم جسم رو بیشتر مشکلات من از خانواده است نه تنها به عنوان یه خانواده نتونستم بهم کمک بکنن بلکه باعث و بانی این مشکلات هستن من ۳۵ سالمه نه ازدواج کردم نه دانشگاه رفتم نه نتونستم کار پیدا کنم خیلی تلاش کردم روند زندگیم درست کنم یا مشکلاتش حل کنم ولی خسته شدم چون هرکاری کردم درست نشد الان وقتی به زندگی دیگران نگاه میکنم احساس خفگی و ناامیدی میکنم من خیلی دعا کردم به خدا پناه بردم سالیان سال التماس کردم نجاتم بدم ولی هیچ کاری برام نکرد الانم فکر میکنم اگه یه کاری بود سرگرم میشدم بیرون خونه و یه درآمدی داشتم بازم بهتر بود چون الان حتی از سن خودمم هراس دارم احساس خستگی و ناامیدی میکنم دیگه عقلم به جایی قد نمیده پیش روانشناسی رفتم ازبس هزینه اش بالاست دیگه ادامه ندادم چون اونم مدام میگفت برو سرکار کو کار که من برم?

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      ساناز عزیز سلام،
      این روزها کسب‌وکارهای خونگی هم رونق‌شون بد نیست. شاید شما هم بتونید مهارتی در خودتون پیدا کنید که باهاش یه کسب‌وکار خونگی رو راه بندازید 🙂
      برات دل شاد آرزو می‌کنم

  74. امیر می‌گوید

    من یک پسر ۲۲ ساله هستم و در یکی از ولایت های افغانستان زندگی می کنم، از کودکی دچار اختلالات روحی و روانی بوده ام و همیشه از بیرون رفتن و مدرسه رفتن یک ترس خیلی بدی داشتم. همیشه یک نفر بود که خیلی از او می ترسیدم و ذهن من همیشه درگیر این مسائل بود و این مشکلات رو به هیچ کسی نمی تونستم بگم و چون یک پسر خیلی آروم بودم بقیه هم راضی بودند و من در درون درگیر این مشکلات بودم…
    خیلی خجالتی بودم و وقتی در بین یک جمع قرار می گرفتم صورتم سرخ میشد و این توجه همه رو به من جلب می‌کرد و در من بیشتر احساس بد پیدا می‌شد. در مدرسه یا محل زنده گی و یا در مسجد همیشه یکی بود که دوست داشت من رو آزار بده و این یک ترس خیلی خیلی بدی رو همراه با عذاب وجدان و اعتماد به نفس پائين به من میداد. چون در ذهن من این موضوعات از قبل حک شده بود که اگر یکی من رو آزار داد و یا بدنم رو لمس کرد من یک آدم ناپاک هستم. من تا سن ۱۴ یا ۱۵ همیشه درگیر این ترس ها و استرس ها بودم و وقتی ۱۵ سالم شد دیگه تصمیم گرفتم تغییر کنم و اگر کسی به من بی احترامی کرد و یا این که دست درازی جوابش رو بدم و این بود که از ۱۵ تا ۲۰ سالگی هم ذهنم درگیر این موضوعات بود و همیشه به این فکر میکردم که با کی دعوا کردم و کی من رو توی دعوا زد و من کیو زدم و این یعنی یک عالم حس بد، اعتماد به نفس پائین و بی خوابی و… و وقتی هم که گاهی زیر چشمم سیاه میشد و یا روی صورتم خراشی می‌بود با برخورد خیلی جدی پدرم مواجه می شدم و همیشه بدون این که ازم بپرسه که چرا دعوا میکنی من رو مقصر فکر می‌کرد. چون منی که یک بچه خوب و آروم بودم یکهو تبدیل شده بودم به یک پسر جنگره که هفته یک بار زیر چشمم سیاه بود. و موضوع دیگه این بود که من قبلا نمره هام عالی بودن و و وقتی تصمیم به تغیر گرفته بودم از آدم های دور وبرم که فکر میکردم با شخصیت ذهنی که دوست داشتم مثل اون بشم مشابه بودند اون آدم ها ازشون الگو می گرفتم و این میشد که من شب و روز تمام فکر من درگیر این بود که مثلا احمد که یک آدم دعوایی است درس نمیخونه و من هم باید درس نخونم و یا این طرز راه رفتن، لباس پوشیدن و خلاصه تمام رفتار و کردار من ازاون شخصیت الگو می گرفت و من دو سه سال اینجوری بودم… تا این که شدم ۱۹ ساله و ای بار ناخواسته و یا خواسته تغییر کردم، من چون صورت تقریبا خوبی داشتم این میشد که اکثر اطرافیانم دوست داشتن با من حرف بزنند و یا این که رابطه داشته باشند اما من یک آدم خیلی گوشه گیری بودم و همیشه رفتارم رو از روی اون الگوی که در ذهنم بود تعیین می کردم و دوست شدن با یک آدم مهم ترین اولویت من بود که هرگز به راحتی قبول نمیکردم و این باعث جذب شدن بیشتر آدم ها میشد،خلاصه بازهم آدم های روانی دوست داشتند با من دوست بشن و گاهی از کنترلم خارج میشد و این میشد که همیشه خودم رو مقصر فکر میکردم که چرا با فلانی دوست شدم… یک پسری بود در مدرسه ای که درس میخوندم که از من چند سالی بزرگتر بود این آدم دوست داشت با من دوست بشه به گفته خودش که بار اول با من حرف زد و من رو خواسته بود توی یک کلاس و من خیلی استرس بدی گرفته بودم و چون اصلا آدم اجتماعی نبودم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم چون او یک آدم خیلی اجتماعی بود و بین مدرسه هم همه اون رو می شناختند. اون پیشنهاد دوستی روی من تاثیر بدی گذاشت و من اون روز چیزی نگفتم چون من به طور مستقیم نمی تونستم جواب رد به کسی بدم. اگر کسی با من مشکلی داشت باهاش دعوا می کردم اما این که دوستانه بهم پیشنهاد میشد نمیتونستم رد کنم چون شخصیت من اینجوری بود (خجالتی).
    خلاصه اون فکر می کرد که من دوست دارم باهاش باشم و همیشه یکی رو می فرستاد که مخ من رو بزنه و من بیشتر سعی می‌کردم ازش دور باشم. و این موضوع رو همه مدرسه میدونستند و این که یک مرد یک پسر ۱۵ تا ۲۰ سال دوست داشته باشه و یا این با خودش بگردونه و این حرفا در بین جامعه افغانی موضوعی نیست کهزاعث تعجب مردم بشه. و این آدم تمام مصارف اون پسر رو به عهده میگیره و دوست داره همه جا باهاش باشه و یا این که بقیه آدم های که مثل اون هستند اون رو با اون پسر ببینند لذت می بره.. و این شد که اون آدم دوست داشت من باهاش باشم و همه جا فقط مثل یک دوست بگردم باهاش و این پیشنهاد رو بارها و بارها در مدرسه، دم خانه و محل زنده گی من به من می گفت و من رد میکردم.. و من ازین رد کردن ها لذت می بردم… چون حس خوبی می داد به من.
    تا این که یک روز با یک پسر دعوای بدی کردم و تمام صورت من و اون پسر زخم و خونی شده بود و مدیر مدرسه گفت که فردا من رو سه پارچه میده (اخراج میکنه) و من اون روز عصر رفتم خونه با صورت داغون و در اتاق رو قفل کردم و یک احساس خیلی خیلی خیلی بدی داشتم از یک طرف استرس خبر شدن فامیلم از این موضوع و دیدن صورت داغون من و از. یک طرف اخراج کردن من از مدرسه و بازهم استرس و استرس و استرس… تقریبا ۳ یا ۴ ساعت در اتاق حبس بودم و تا این اون پسری که من رو ظاهرا دوست داشت اومد دم خونه و از فرصت استفاده کرد و گفت من با مدیر حرف میزنم و با اون پسری که من دعوا کرده بودم هم گفت حرف میزنم و همه چی حل میشه.. و من چون واقعا احساس خستگی میکردم چیزی نگفتم و این شد آغاز دوستی من و اون……
    شب ها تلفنی تا ۲ و ۳ باهم حرف میزدیم و من لذت می‌بردم ازین حس و حال و چون هیچ تجربه ای نداشتم و بچه بودم آغاز بد بختی های من اون احساسات نادرست بود که اصلا با ذات من برابر نبود. شده بودیم عاشق و معشوق هم دیگر و چون او یک آدم با تجربه بود در این عرصه و من یک آدم تازه کار که وارد یک دنيای خیلی متفاوت شده بود این شد که خیلی زود رام بشم و بشم ظاهرأ عاشق اون پسر و با دنیای مثلا عشق آشنا.. حدود ۴ یا ۵ ماه باهم بودیم و اون روزها میومد توی کوچه خونه ی و باهم ساعت ها حرف میزدیم و بعد چند ماه از آغاز دوستی این موضوع عادی شد و لب من رو بوسید و من لذت می‌بردم و این شد که وابسته شدم به این آدم و این آدم من رو بیشتر وابسته کرد و کار من شده بود لب گرفتن توی کوچه… بعد چند ماه روابط من و. اون سرد تر شده بود تلفن های شبانه خیلی کم شده بود و این بد بود… خدارو شکر که فقط در حد لب بود وگرنه من الان شاید اینارو نمی نوشتم و اینجا نبودم… بعد ۶ ماه یا ۵ ماه دوستی من که همیشه توی اینترنت دنبال داستان های عاشقانه و موضوعات عشقی بودم همه این داستان ها عشق دختر وپسر بود و من نمی تونستم توی ذهنم که همیشه درگیر خیالبافی بود تصور این عشق من و اون پسر رو داشته باشم و این شد که باز وارد یکمرحله دیگه شدم و شدم عاشق یک دختر که در خیابان دیدمش. بار اول که دیدمش طرفم نگاه می‌کرد و من رنگم پرید و سرخ شدم و رفتم خونه.. وقتی رفتم دیگه به اون دختر فکر نکردم اما وقتی شب شد و من اون نگاه یادم اومد احساس جالبی پیدا کردم و آهنگ پلی کردم و شروع کردم به گریه کردن و این حالت رو تقریبا دوسه هفته داشتم و به اون پسر هم پیام فرستادم که دیگه دوست ندارم با تو دوست باشم. چون احساس گناه داشتم. و این شد که من حدود سه سال درگیر این احساسات بودم شب و ذگروز کارم شده بود آهنگ گوش دادن و گریه کردن و چون به اون پسر هم اون جور گفته بودم و اون جواب نداده بود احساس گناه داشتم که دل اون رو شکستم و از یک طرف یک حسی به این دختر داشتم و حدودا سه سال اینجوری بودم هر چی سعی می‌کردم نمی تونستم به دختره بگم و همیشه ذهنم درگیر بود… تا این که بین دنیای اینترنت بیشتر غرق شدم و همیشه این موضوعات عشق و عاشقی و شخصیتی و اجتماعی شدن رو سرچ میکردم و کممی شده بودم آدم اجتماعی بین مدرسه با همه حرف میزدم و دوست جدید پیدا کرده بودم و بیرون می رفتم تا این که از طریق یک دوست نزدیکم با یک دختر آشنا شدم (اون دختر با این دوستم یک هفته ای دوست بود و چون فهمیده بود این دوستم دوست دختر داره ولش کرده بود من میخواستم مثلا مخش رو بزنم) حدود یک ماه سعی کردم شب و روز با استفاده از تکنیک های که در اینترنت وجود داشت و یا از داستان‌های عاشقانه خونده بودم مخش رو بزنم و باهاش دوست بشم اما اون هم یک آدم کاملا افسرده و روانی بود و بالاخره با من دوست شد… این دوستی حدوا دوسال طول کشید و هفته یکبار باهم میرفتیم کافی شاپ و در اواخر لب می‌گرفت…… در این دو سال هم خیلی خیلی زجر کشیدم و چون رابطه درستی نبود و نه من سالم بودم و نه اون این میشد که همیشه درگیر مسائل بیخود بشم و چون اون زمان امتحان کنکور داشتم درگیری ها و استرس های من زیادتر شده بود و با نمره تقریبا بالا قبول نشدم و اما این خیلی حالم رو بد نکرد که قبول نشدم… زمانی که پشت کنکوری بودم از پولی که فامیلم میدادن برای کورس نصفش رو خرچ میکردم و درآخر اون کورس رو ول میکردم و دیگه نمی‌رفتم و همیشه این استرس رو داشتم که فامیلم بفهمند.. وقتی قبول نشدم رفتم دانشگاه خصوصی… اما اصلا نمی رفتم و اصلا حال و حوصله نداشتم برم چون تایم صبح بود و من شب ها تا سه یا چهار با اون دختره حرف میزدم نمیشد که برم و این شد که غیبت های من زیاد شد و بدون این که برم به دانشکده و بپرسم چقدر غیبت دارم و راه حل چیه دیگه نرفتم دانشگاه و صبح ها لباس می پوشیدم و می رفتم مغازه پدرم و خلاص… و این یعنی یک عالم استرس از خبر شدن فامیل، وابسته گی، عذاب وجدان،خسته گی مفرط روزانه و بی خوابی… و این بی‌خوابی سبب شد که من رجوع کنم سمت قرص های خواب آور چون قبلا در اينترنت سرچ کرده بودم. وقتی این قرص ها رو میخوردم حالم صد برابر بدتر میشد و صبح میرفتم مغازه اما یک ساعت بعد می‌آمدم با یک پاکت قرص و دوسه دانه میخوردم.و میخوابیدم اما بعد چند ماه این قرص ها بی تاثیر شده بود و بیشتر میخوردم و این حال من بقیه مخصوصا پدرم رو مشکوک کرده بود و این شد که یک روز عصر که از خواب بیدار شده بودم و یک پاکت رو خورده بودم و درست نمی تونستم حرف بزنم ازم پرسید و من گفتم قرص خواب آور خوردم و اون فکر کرد من میخواستم خودکشی کنم و این شد که این خبر بین فامیل من پخش شد و این حد بود که خودمم باورم شده بود که خودکشی میکردم و بعد ازون دیگه حسی رو نمی‌تونست کنترل کنم و چون عکس العمل اون ها رو دیدم بودم در رابطه به قرص خوردن من بیشتر میخوردم و این یک موصوع عادی شده بود طوری که چند بار من رو بردند و معده ام رو می شستند و من می دیدم که پدرم به دیوار تکیه داده و دکتر اون پلاستیک رو با ضربه با حلق من میزد و و زخم می‌کرد به خیال این که دیگه نکنم این کار رو… و ازون. روزها هیچی دقیقا یادم نیست مثل اینه که پاک شده از مغزم و یا مثل یک کابوس یا یک خیال در ذهنم وجود داره…
    بعد ازون روزها همه رفتارشون با من فرق کرده بود و این به من حس بد میداد یان توجه های دروغی و این رفتاری که باعث می‌شد حالم بدتر بشه.. و وقتی حالم بد می‌شد و ذهنم هفته ها درگیر بود بازهم قرص میخوردم و بازهم بقیه فکر می‌کردند من این جوری میخوام توجه شون رو جلب کنم و اصلا نمیخوام خودم رو بکشم و این عادی شده بود و حتی برخورد بد می‌کردند بعضی از اعضای فامیلم… اما من تا الان نمی‌فهمم که چرا این قدر قرص میخوردم و میخواستم به بقیه بفهمونم که بهم ت چه کنند… بعد ازون روزها این شده حال من و من یک بار برای آخرین دفعه یا برای جلب توجه و یاواقعا میخواستم خودکشی کنم و به یک دلیل بیرونی با تیغ روی رگ دستم میکشیدم و تمام دستم و زیر دستم خونی شده بود و نمیفهمیدم واقعا اون لحظه که مادرم اومد و داد و فریاد و خلاصه گذشت….
    بعد اون اتفاق من به فامیلم گفتم که من رو بفرستند خارج ازکشور و این سبب شده بود که بقیه فکر کنند من بخاطر این خارج رفتن این کارارو از قصد کرده باشم. و بازهم افکار غلط من و مسافرت و یک حالم استرس و عذاب وجدان و…
    حدود دو هفته در یکی از کشورهای خارجی بودم و اون جاحالم بدتر شده بود چون اصلا کنترلم دست خ دم نبود و به فامیلم میگفتم من توی این شهر درس رو شروع نمیکنم و میرم یک شهر دیگه و این شد که مخالفت می‌کردند. تااین که با یک دوستم درد و دل کردم و اون گفت تو اصلا نمی تونی اینجا بمونی و حالت بدتر میشه و این شد که من برگشتم افغانستان…. ازون برگشتن من تا الان سه سالی میشه و من ظاهرا تغیر کردم و دانشگاه میرم.. اما همیشه ذهنم درگیر مسائل بیخوده.و این که از درس و. دانشگاه عقب هستم خیلی آزارم میده و گاهی دچار استرس های بدی میشم.. دو سال پیش خوب بودم چند ماهی و میشه گفت عالی بودم و خیلی کم استرس و اظطراب بیخود داشتم. اما الان چند ماهی میشه که خیلی خوب نیستم..و خواب درستی ندارم و به یک شکلی میتونم بگم بی احساس شدم و هیچی من رو احساساتی نمیکنه و درس و دانشگاه رو هم به خاطر این میخونم که باز یک اشتباهی نکنم و خلاصه میگذرونم….
    (خیلی طولانی شد اما این حرف ها رو تا الان نگفته بودم و هدفم این بود که اگه کسی میتونه کمکم کنه. اینجا هم روانشناس هست اما فکر نمی‌کنم درست کردم کنند. به هرحال همین که اینارو نوشتم کافیه)

  75. ناشناس می‌گوید

    افسردگی دارم کمکم کنید خیلی داغونم ماافسرده ها روانی نیستیم فقط تنهایی????

  76. علی می‌گوید

    خیلی مطلب خوبی بود اتفاقا منم مطالب و تست روانشناسی زیادی دیدم و چندتاشو دادم بنظر که خوب میومد

  77. علی می‌گوید

    من هیچوقت تو زندگیم واقعا شاد نبودم . همیشه انگار همه چی کم بود . هیچکس هیچ موقع درکم نمیکنه من هیچوقت نتونستم یه دوست صمیمی پیدا کنم هر موقع با پدر و مادرم راجب حس و حالم حرف میزنم دعوامون میشه همین دیروز به بابام گفته میشه یه ذره باهام حرف بزنی اون در جواب پرسید درساتو خوندی ؟ کی درس میخونی ؟ چرا من نمیبینم ؟ بهش گفتم اینا چیه که میگی گفت اصلا درس نخون به جهنم . من بارها و بارها غرورم شکسته هر روز احساس عقده ای بودن میکنم عقده ی خیلی چیزا رو دارم همیشه احساس بی ارزش بودن میکنم از خودم بدم میاد از کار هایی که کردم تا بحال چندین بار سعی کردم خودمو بکشم ولی میترسیدم نکنه نمیرم و فقط درد بکشم و منصرف شدم . متاسفانه وضع مالی ما افتضاحه و من نمیتونم به مشاور مراجعه کنم نه اینکه نتونم اخه یبار پیارسال رفتم پیش یکیشون یه چند وقت بعد یبار از کوره در رفتم بابام شروع کرد به شکستن غرورم و گفت تو خری و الکی هر جلسه کلی پول میدی به اون دکتره راستش بابام یه جوریایی باهام اخت نیست و بیشتر برام مثل یه غریبه میمونه ما خیلی کم با هم حرف میزنیم هر وقت از سر کار میاد به جای اینکه خوشحال بشم ناراحت بشم نه اینکه پدرم ادم بدی باشه اتفاقا فرشتس مشکل از منه که انقد زودرنج و ضعیفم هر شبی که با هم دعوا کردیم دلم میخواس با دردناک ترین روش ها از شر خودم خلاص شم و خودمو بکشم ولی میگفتم حیفه شاید بعدا بهتر شه اوضاع من هیچوقت رنگ آرامشو ندیدم من یه خواهر کوچیک و شیطون دارم که خیلی اذیت میکنه و مادرم مدام سرش داد میکشه و اعصاب من خورد میشه . همیشه وقتی آدمایی با وضیعت بدتر از خودمو میبینم به جای امیدواری حس بی ارزش بودنم بیشتر میشه و با خودم میگم اون با این همه مشکلات هنوز سرپاست و منم که خیلی ضعیفم . بزرگترین و تنها آرزوم اینه که به مرگ طبیعی هر چه زودتر بمیرم تموم شه بره دیگه از این بدتر نشه از این بهتر نمیشه .

    1. صدف دژآلود می‌گوید

      علی عزیز سلام،
      شاید بهتر باشه جلسات مشاوره‌ای رو که می‌رفتی ادامه بدی. چون در چنین شرایطی یه مشاور کاربلد می‌تونه کمکت کنه که کم‌کم خودت رو در مسیر خوب‌شدن حالت قرار بدی. وقتی حالت بهتر شه، اون‌وقت می‌بینی چقدر الآن داری با دید غلط به خودت نگاه می‌کنی و پسر توانا و ارزشمندی هستی.