اگر شما هم این مشکلات را دارید پس واقعا باهوش هستید

127

بیشتر مردم فکر می‌کنند افراد بسیار باهوش اَبَرانسان‌هایی هستند که هیچ مشکلی ندارند چون مغزشان در هر موقعیتی به کمک‌شان می‌آید و آنها مجبور نیستند با مشکلاتی که مردم عادی درگیرشان می‌شوند، دست و پنجه نرم کنند. اما حقیقت چیز دیگری است؛ افراد بسیار باهوش هرقدر هم که باهوش باشند بالاخره انسان هستند. مشکلات افراد باهوش با مشکلات افراد عادی به نوعی متفاوت هستند، اما همان‌قدر دردسرساز و چالش‌برانگیزند. بسیاری اوقات این مشکلات می‌توانند با عدم درک اطرافیان همراه شوند و باعث شوند افراد باهوش احساس تنهایی کنند. در این مقاله به چند مورد از معمول‌ترین مشکلات افراد بسیار باهوش اشاره می‌کنیم، اگر شما هم این مشکلات را دارید پس واقعا باهوش هستید. شناختن این مشکلات به شما کمک می‌کند تا به درک بهتری از احساسات‌تان برسید و نیز اطرافیان‌‌تان هم می‌توانند علت رفتارهای عجیب و غریب شما را پیدا کنند!


حتما بخوانید: ۱۰ اشتباهی که افراد باهوش دو بار تکرار نمی‌کنند

۱. حرف‌های معمول روزانه حوصله‌تان را سر می‌برد

احوالپرسی و حرف های معمول برایتان خسته کننده است

حرف زدن درباره‌ی یک موضوع معمولی می‌تواند برای شما بسیار سخت باشد. علت این است که ذهن شما پر از ایده‌های بزرگ است. موضوعات مورد علاقه‌‌ی شما احتمالا هنر، علم و فلسفه هستند و این موضوعات به ندرت در مکالمات روزمره پیدا می‌شوند. شما احساس می‌کنید وقت‌تان دارد تلف می‌شود و در دریایی از عبارات بی‌پایان روزمره و خسته‌کننده گرفتار شده‌اید و درحال غرق شدن هستید. چیزی که شما می‌خواهید، یک هم‌فکر است تا با هم ایده‌هایی درباره‌ی موضوعات مهم رد و بدل کنید.

۲. بیشتر از اینکه حرف بزنید، فکر می‌کنید

مغز شما طوری برنامه‌ریزی شده است که همه‌ی راه حل‌های ممکن و پاسخ‌های مختلف یک مسئله را در نظر بگیرد، پس ممکن است شما نسبت به یک فرد معمولی زمان بیشتری احتیاج داشته باشید تا به نتیجه‌ای برسید یا نظرتان را درمورد موضوعی بیان کنید.
به احتمال زیاد اگر مطمئن نباشید که پاسخ‌تان درست است یا فکر کنید ایده‌‌ای که می‌خواهید مطرح کنید چندان مهم نیست، اصلا صحبت نخواهید کرد. موضوعی که شما را درگیر می‌کند این است که افراد دیگر با عملکرد ذهن شما آشنایی ندارند و در برخورد با شما گیج می‌شوند و فکر می‌کنند شما عجیب و غریب، درونگرا یا بی‌علاقه هستید.


حتما بخوانید: چطور سر صحبت را باز کنیم؟

۳. شغل شما به آسانی برای‌تان خسته‌کننده می‌شود

بی علاقگی به کارهای تکراری

نیاز مغز شما به درگیر بودن دائمی با موضوعات جدیدتر و بزرگ‌تر باعث می‌شود شغلی که زمانی برای‌تان جالب و هیجان‌انگیز بود، به کاری خسته‌کننده تبدیل شود. وقتی همه‌ی راه‌هایی که می‌توانستید با آنها خلاقیت را وارد کارتان کنید امتحان کردید، شغل‌تان به یک درگیری هر روزه تبدیل می‌شود و شما صرفا می‌خواهید مسئولیت‌هایتان را تمام و انجام وظیفه کنید. علاوه بر همه‌ی اینها، معمولا رئیس‌تان شما را درک نمی‌کند و فقط می‌خواهد کار انجام شود.

۴. بعضی وقت‌ها نمی‌توانید عمل کنید

در دنیایی پر از افراد زرنگ و پُرکار که عمل کردن برای همه مهم‌تر از ایده‌های بزرگ است، متفکر بودن کار سختی است. ممکن است گاهی آن‌قدر ذهن‌تان درگیر ایده‌های بزرگ باشد که انگیزه‌ی عمل کردن را فراموش کنید. متأسفانه گاهی دیگران این ویژگی را با تنبلی اشتباه می‌گیرند و همین مسئله باعث سرخوردگی شما می‌شود.

۵. در ارتباط اجتماعی، ناشی محسوب می‌شوید

دردسر شما به موارد بالا ختم نمی‌شود و این مورد نتیجه‌ی همه‌ی مشکلات قبلی است. اگر هنگام بحث‌های معمول احساس ناراحتی می‌کنید، تا از موضوعی مطمئن نباشید در موردش حرف نمی‌زنید، ایده‌های قدیمی که قبلا امتحان کرده‌اید برای‌تان الهام‌بخش نیستند و پرداختن به ایده‌ها برای‌تان جذاب‌تر از عمل کردن به آنهاست، مردم شما را در دسته‌ی افراد ناموفق در مناسبات اجتماعی قرار می‌دهند. آنها نمی‌دانند با این کار تنها فشار بیشتری بر دوش شما می‌گذارند و باعث می‌شوند بیشتر در فکر رفتار اجتماعی‌تان فرو بروید.


حتما بخوانید: ۱۰ قدم برای بهبود مهارت‌های ارتباطی

۶. به سختی عاشق می‌شوید

سخت گیری و محافظه کاری در عشق

سفر شما در راه عشق از مردم عادی سخت‌تر و طولانی‌تر است. از آنجا که شما بسیار محافظه‌کارتر، مستقل‌تر و تحلیل‌گرتر هستید، مردم این ویژگی‌های شما را به اشتباه با سرد و خودبین بودن مرتبط می‌دانند. علاوه بر اینها، کمبود حس فوریت و اضطرار در شما می‌تواند باعث شود به سرعت عمل نکنید و عشق‌تان به تدریج فروکش کند.

هرقدر هم که درگیری‌های روزانه‌ی شما سخت باشند، نباید اجازه بدهید شما را از رشد و حرکت بازدارند. می‌توانید با توضیح دادن برخی موارد برای دیگران به آنها کمک کنید تا درک بهتری از نیازهای شما به دست آورند و با این کار فرصت‌های بیشتری برای پرورش ایده‌ها و موفقیتِ بیشتر خلق کنید.

برگرفته از: lifehack

هیچ‌وقت برای یادگرفتن دیر نیست

14000تومان 7000تومان


ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

127 دیدگاه
  1. محسن می‌گوید

    معمولا این مشکلات در iq بالای ۱۵۰ رخ میدهد . این مقدار از باهوشی زمینه را برای افسردگی و خودکشی کاملا اماده میکند . در این موارد بهتر است با یک روانپزشک مشورت کنید تا کمی شما را کمک کند . این افراد معمولا دارای هوشفتاری پایینی هستند . ولی به راحتی توانایی افزایش مهارت های ارتباطی را دارند . درصد زیادی از افراد باهوش دچار دوقطی و add هستند

    1. مینا بردبار می‌گوید

      ممنون به خاطر توضیح‌تون و متشکرم که ما رو دنبال می‌کنید.

  2. عباس می‌گوید

    تلنگری بود برای من که همش به این فکر میکردم که مهارت اجتماعیم بسیار پایینه.ممنون که تذکردادین.

    1. مینا بردبار می‌گوید

      خوشحالم که مطلب براتون مفید واقع شده. موفق باشید

  3. کاظم می‌گوید

    سلام سرکار خانم بردبار.تشکر از مقالتون.اما من باین چن نکته و این مشکلات موافق نیستم این موارد سلیقه ای هستند نه تحقیقی و علمی.هرکس تو هر زمینه ای هوش و استعداد خاصی دارد.که البته باید شکوفا شود و اگر طبق این مقاله بتوان قضاوت کرد همه انسان ها یا بیشترشان باهوش هستند.به نظر من این مقاله دچار یه مشکل اساسی هست و اصلاح شود بهتر خواهد بود
    نظرخودتون چیه سرکارخانم بردبار؟؟؟

    1. مینا بردبار می‌گوید

      سلام دوست عزیز.
      این مقاله ترجمه‌‌ای هست از مقاله‌ای که لینکش در بخش برگرفته از… در پایین مقاله آورده شده. من با شما موافقم که هوش دارای جنبه‌های مختلفی هست و هر کس در زمینه‌ای استعداد داره. اما فکر نمی‌کنم اون طور که شما گفتید با توجه به این معیارها بشه همه یا بیشتر افراد رو باهوش درنظر گرفت. البته توی عنوان اصلی مقاله از عبارت Highly intelligent استفاده شده که به معنی هوش بسیار زیاده، یعنی یه سطح بالاتر از افراد باهوش. اگر تمام موارد رو با توضیحاتشون مطالعه بفرمایید می‌بینید افراد زیادی پیدا نمیشن که همه‌ی این ویژگی‌ها رو، با توجه به این توضیحات داشته باشند. البته این موارد به عنوان ملاکی برای تشخیص افراد باهوش از افراد معمولی ذکر نشده‌اند و صرفا تعدادی از مشکلاتی که این دسته افراد با اونا مواجه هستند رو بیان کرده تا به درک بهتری از علت این مشکلات برسند و اطرافیان اونها هم درک متقابلی به دست بیارند. من شخصا با مطالبی که بیان شده بود موافق بودم و امیدوارم بتونه برای این هدف مفید واقع بشه.
      ممنونم که با چطور همراه هستید و مطالب ما رو دنبال می‌کنید.
      درود