حسرت خانه‌مان، کویر

0

ای کاش برای آخرین بار که دیدمش می گفتمش که دوستش دارم و می خواهم برای تمام عمر با او بمانم. اما نگفتم و گاهی در زندگی یک بار نگفتن، کافیست برای عمری حسرت خوردن و کشیدن. ای کاش کار به آنجا نمی کشید و زودتر به خاطر بد اخلاقی هایم عذر می خاستم ، اما عذری نخاستم و آن رشته برای همیشه بریده شد. یک تعلل در زندگی کافیست تا رفاقتی را که عمری به پایش گذاشته ای از دست برود. ای کاش به دخترم وقتی که بچه تر بود می گفتم که بداند بیش از هر چیزی در زندگی اوست که مرا به زنده بودن وا می دارد ، پیش از آنکه از خانه برود و دیگر هیچ گاه برنگردد، اما نگفتم و نمی دانست و رفت. ای کاش کسی پیدا می شد و به من می گفت که تک تک ثانیه های عمرت را مهم بدان و غنیمت بشمار و بدان که کوچکترین اعمالت در سرنوشت تو دخیل خواهد بود، اما کسی نگفت و من ندانستم و عمری را به غفلت گذراندم و اکنون در مقابل مرگ دچار وحشتم زیرا حسرت های بسیاری را به دوش می کشم. ای کاش در شهر خودم می ماندم ،ای کاش باز می توانستم به کویر سری بزنم ، ای کاش تمام عمرم را صرف خواندن و فهمیدن می نمودم . و هزار حسرت دیگر… . بهتر آن است که در لحظه ی مرگ حسابت با خودت و زندگی صاف باشد، شاید شکوه مرگ در آن باشد که در آن حسرتی باز نمی ماند و ابدیت تو را فرا می گیرد، جایی که دیگر چیزی به نام حسرت نه موضوعیت دارد و نه عینیت . تمام حساب ها در یک لحظه صفر می شوند. و اکنون احساس آرامشی عمیق تمام وجودم را فرا می گیرد. شاید چندان زندگی پرباری نداشته ام ، اما چندان هم حسابم سنگین نیست که مرگ سختی داشته باشم . می گویند زمان پدیده ای است نسبی و قابلیت کش آمدن دارد. چند ثانیه ای در هنگام زلزله کافیست تا بشود زندگی را مرور کرد. زنده گان از تصور آدمی که زیر آوار زلزله مانده دچار هراسند زیرا احساس خفگی و غافلگیری برایشان تداعی می گردد. اما من می توانم به شما بگویم که در این میانه ی وحشت و اضطراب شاید چهره ی زیبای مرگ را بیشتر از هر زمان دیگری دریابید. آماده باشید که مرگ از خودمان به ما نزدیک تر است و سعی کنید جای حسرت زیادی در زندگی باقی نگذارید که شاید فرصتی برای جبران نباشد. پس ببویید و بشنوید و بیازمایید.

 

از طرف یک در زیر آوار مانده

ص.س

 

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.