بهشت و جهنم

19

“بهشت و جهنم”
مقصدمان زاگرس بود. کم کم مهیای رفتن شدیم. هوس هوای بی مثال زاگرس ، سخت بی قرارم کرده بود. تهران عزادار سیاه پوش را ، به سمت استان لرستان ، ترک کردیم.
مقصد دقیق گردشگری ما ، طبیعت شهرستان الیگودرز و اشترانکوه بود.
تصور آسمان آبی با ابرهای کوچک و بزرگ سفید و طبیعت سرسبز سرزمین پدری ، خیالم را حسابی تلطیف می کرد.
آری … از جهنم به بهشت کوچ می کردیم!

“مسیر سفر”
از تهران تا الیگودرز تقریبا ۳۹۰ کیلومتر مسافت پیش رو داریم که برای شروع باید از بزرگراه آزادگان وارد اتوبان تهران – قم شده و پس از گذشتن از قم ،سلفچگان ، دلیجان ، محلات و خمین ، در نهایت به الیگودرز می رسیم.
بوی بهشت می آید!

“بوی خوش بهشت”

تابلوی ۳۰ کیلومتر-الیگودرز فریاد زد!

اشترانکوه نماد این شهر باشکوه ، با یال های سپید و خاکستری اش ، خودنمایی می کرد.شیشه خودرو را پایین کشیدم و ریه هایم را پر و خالی کردم و مدام به همسفرانم ، فخرفروشی میکردم .
الحق که جای فخرفروشی داشت آن سرزمین فاخر رویایی معروف به آلپ ایران!

“لاله های واژگون”
پس از استقرار و استراحت شبانه ، صبح هنگام ، عزم رفتن به آبشار آب سفید را کردیم. در هنگام ورود به مسیر ۶۰ کیلومتری آبشار ، اشترانکوه را ، خیره نگاهش کردم. در سینه ی خود چه تاریخی را حبس کرده است . بی نظیر و بی بدیل … آرام و استوار… پر صلابت و با شکوه…وارد جاده ای شدیم که اگر خاکی بود، بیشتر آبرو داشت! اما هرگز به سختی راه فکر نمی کردم. در طول مسیر به دشت لاله های واژگون رسیدیم. آبروی بهار الیگودرز بودند. در ابتدا بوی خوش نوع خاصی از گل های خود رو که در اغلب مناطق ایران رشد میکنند نگاهم را به سمت خودشان دزدیدند. فاصله ام تا بوته آن ها ، ۱۰ متری می شد!
و اما دشت لاله های واژگون ؛ از دور به آن خیره شدیم و از ترس هرگونه تخریب ، به آن وارد نشدیم. گل هایی که از زیبایی زیاد ، رخ از نامحرمان گرفته اند و در برابر خالقشان ، در رکوعی عاشقانه ، رکعتی نماز عشق می خوانند.
و باز ادامه این مسیر سبز تاریخی…
از میان کوه های زاگرس میگذشتیم در حالی که دامنه ها و مراتع سرسبز با علفزارهای بلند و پیوسته ، و بادی که به مثابه شانه ، دست بر زلف زاگرس می کشید ، ما را به شدت مجذوب و واله خویش کرده بودند. دوست داشتم که تا ابد این لحظه ها ادامه یابد. بوی بسیار خوش خاک که ممزوج با جریان هوا شده بود را ، نمیخواستم حتی یک لحظه از خودم دور کنم. پس از گذشتن از یک مسیر پر پیچ و خم ، به نگین آبشارهای استان لرستان و زاگرس رسیدیم…آبشار آب سفید…
عظمت این آبشار هرگز در وصف نخواهد آمد و بی شک کلمات برای توصیف آن ، عاجزند.
آب سفید را فقط باید دید.
کنار آبشار ، به آسمان خیره شدم و یاد تهران سیاه ، خاطرم را تلخ کرد. دود سیاه و غلیظی که از اتوبوس های قدیمی و خودروهای سنگین و نیمه سنگین خارج می شد تا تعداد زیاد خودروی های سواری و شخصی که ترددشان گویی تا قیامت ادامه دارد ؛ شبیه یک فیلم کوتاه از خاطرم گذشتند.
آری؛ به زندگی سیاهی که برای خودمان ساخته بودیم ، نیشخندی تلخ زدم و آهی تلخ تر کشیدم.
چقدر بی تفاوت شده ایم!
آبشار های زیاد و بی نظیر منطقه با پوشش های گیاهی متنوع همراه با گونه های بی نظیر و کم نظیری از حیوانات وحشی ، در کنار رشته کوه ها و رودخانه های زیبای آن ، که زبان قاصر و قلم عاجز از بیان زیبایی هایش می باشد ، دلایلی است که باید الیگودرز را از نزدیک دید.
پس از چند روز ، زاگرس گردی ، دیگر وقت بازگشت بود. هنگام خروج باز موجی از قیاس ها ، ذهن مرا آماج حملات خود قرار دادند و با تازیانه ی “از ماست که بر ماست” بر افکارم ، سخت می تاختند.
باز تهران؛باز دود؛باز ماشین ها؛باز سیاهی ها؛باز هوای ناسالم؛باز ریه های پر از سرب؛باز سرطان؛باز ادامه ی تلخی ها.

آیا این سرنوشت محتوم است؟ آیا تا ابد تهران باید عزادار باشد؟ این جامه ی سیاه را چه کسی باید از تن تهران بدرد؟

 

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 دیدگاه
  1. arash می‌گوید

    بهترين بود

  2. sara می‌گوید

    بسيار عالي????

  3. سپیده می‌گوید

    عالی بود. عالی
    وقتی مطلب را خواندم بیشتر به ابعاد و عمق فاجعه ی آلودگی پی بردم.
    خیلی خوب نوشته شده بود. با اینکه محدودیت های نوشتاری هم وجود داشته ، باز نویسنده توانسته است به خوبی وصفی بسیار زیبا از یک هوای پاک برای ما به تصویر بکشد.
    سپاس از نوشته زیبایتان