مرجع فیلم آموزشی و مقالات آموزشی برای موفقیت و پیشرفت

ارتباط

4

نمیدونم که یکدفعه چه اتفاقی افتاد، همه چیز شروع به لرزیدن کرد، قاب عکس روی دیوار،لوستر،صدای پنجره مثل برگ درختی بودند که در باد تکان میخوردند و دیگر یادم نمی آید چه شد.!

به سختی چشمانم را باز کردم و آنچه دیده میشد، همه آوار بود و تاریکی، پاهایم حس نداشت و حتی نمیتوانستم انگشتانم را تکان دهم، تنها چیزی که حس میکردم درد شدید در قفسه سینه ام بود، مبهوت و حیران از اتفاق افتاده بودم که ناخودآگاه چشمانم کم سوتر و بسته شد.

درست مانند خواب و رویاها بود، میشد بوی مرگ را استشمام کرد، هرلحظه در مکان و زمان خاصی بودم و هربار در ارتباط با فردی، همه اتفاقات گذشته مانند برق و باد از ذهنم میگذشت. انگار دنیا با تمام متعلقاتش مفهوم نداشت و نظاره گر رفتارم بودم و هر آنطور که با خود و دیگران در ارتباط بودم از نظرم میگذشت.

تمام جهان هستی مجموعه ایی از ارتباطات پیچیده است،از کوچکترین اجزای سازنده اتم گرفته تا ارتباط بین کهکشانی و ما انسانها به عنوان اشرف مخلوقات در مرکز این دنیای پر از ارتباط هستیم و این ارتباط از من شروع میشود و تا بینهایت ادامه میابد و در واقع نحوه ارتباط با خودم، با دیگران و خالق هستی این ارتباطات را شکل میدهد.

آری!ارتباط از رابطه با خودم شروع میشود، اینکه خود را دوست داشته باشم و به خود عشق بورزم و منشا دوستی و محبت در زندگی بشوم، دیگران را همانند خود می پنداشتم، به آنها توجه میکردم،به آنها عشق میورزیدم، آنگاه ارتباطم با اطرافیانم همراه با خشنودی بود و لبخند. در خود بیشتر فرو میرفتم و خود را میشناختم و به این موضوع فکر میکردم که هر لحظه از عمر اندکم، نعمت بزرگی بوده است از سوی پروردگار جهانیان، آنوقت از تک تک لحظات زندگی ام بهتر استفاده میکردم و خدا رو میشناختم و به او تکیه میکردم.

در گذر زمان حرکت میکردم و هرآنچه را خراب کرده بودم از نو میساختم، به خود ظلم نمیکردم و فارق از این دنیا و آسوده خاطر از آینده در زمان حال زندگی میکردم و آنچه را دوست داشتم انجام میدادم از چایی خوردن زیر بارون بهاری گرفته تا بازی کردن و پا به پا شدن با بچه ام یا دیدن غروب آفتاب در کنار همسرم، لذت های به ظاهر کوچک دنیا را فدای آرزوهای طول و دراز دنیا نمیکردم و از چیزی که داشتم، لذت میبردم.

کسی که خود را دوست داشته باشد و ارزشهای خود را شناسایی کرده باشد به طبع فردی خواهد بود که در ارتباط با اطرافیان نیز موثرتر و بهتر برخورد خواهد کرد و مشکلات و دغدغه های دیگران برایش اهمیت پیدا خواهدکرد و زمانی که برای آنها کاری انجام دهد، خود نیز خشنودخواهد بود.

اما زمانی که ارتباطم با خدا به نحو احسن و در بهترین حالت خود باشد، دیگر چه نگرانی خواهم داشت و از چه رنج خواهم برد. سرتاسر امید خواهم بود و عاشقانه لحظات زندگی ام را سپری خواهد کرد.

صدایی نامعلوم در گوشهایم میپیچد، گویی دستانی مرا در آغوش گرفته اند و فریاد میزند “زنده است”.

 

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 دیدگاه
  1. ابراهیم می‌گوید

    واقعاعالی بودوبسیارتاثیرگذار

    1. تکتم مهرگان می‌گوید

      بسیار ممنونماز لطف شما

  2. محبه می‌گوید

    عالی

    1. تکتم مهرگان می‌گوید

      لطف دارین…