چطور بر خجالتی بودن و ترس از گفتگو با دیگران غلبه کنیم؟

75

خجالتی بودن یا همان چیزی که باعث می‌شود ما در ارتباط برقرار کردن با دیگران راحت نباشیم، تنها یک احساس درونی است. اکثر ما در موقعیت‌های مختلف این حس را تجربه می‌کنیم. این مشکل با توجه به میزان شدتش، پیامدهای جسمی و روانی متعدد دارد. خجالتی بودن به معنای ناتوان شمردن خویش است و با ناتوان بودن کاملا متفاوت است. نتیجه‌ی این اختلال روانی، از دست دادن فرصت‌ها است که من به دفعات و در موقعیت‌های مختلف آن را تجربه کردم؛ تا سرانجام تصمیم گرفتم به طور جدی با آن مقابله کنم. آنچه در این مقاله می‌خوانید، تجربه‌‌ی شخصی من در رویارویی با توجه غیر عادی و مضطربانه به خودم است.

being-shy
چند سال پیش، همراه دوستانم به یک مهمانی دعوت شدم و پیش از آنها به آنجا رسیدم. هیجان و استرس تمام وجودم را فرا گرفته بود. به حمام رفتم و آنقدر وقت‌کُشی کردم تا مجبور نباشم با کسانی که نمی‌شناسم رو به رو شوم و با آنها صحبت کنم. خنده‌دار به نظر می‌رسد ولی واقعیت این است که برای یک شخص کم‌رو، تعامل اجتماعی پُر استرس و نگران‌کننده است و او را دچار تنش‌های روانی می‌کند.
من در کودکی جزء بچه‌های خجالتی و کم‌رویی بودم که همیشه پشت مادرشان پنهان می‌شدند. در‌ حالی‌که بزرگ می‌شدم، یاد گرفتم بیشتر صحبت کنم، ولی در ذهن خودم همچنان همان کودک خجالتی بودم. با اینکه از نظر خانواده و دوستانم کم‌رو نبودم، ولی همیشه از برقراری ارتباط با کسانی که نمی‌شناختم، قضاوت آنها، و اینکه ممکن است مرا نپذیرند می‌ترسیدم.

وقتی کم‌رویی و خجالتی بودن به یک معضل تبدیل می‌شود‌

نتیجه‌ی‌ تلاش من برای کنار گذاشتن خجالت پیشرفت تدریجی داشت و مشکلات ناشی از خجالتی بودنم، به من یاد می‌داد که چگونه از آن خلاص شوم. برای مثال در یکی از شغل‌های اولیه‌ام، زمانی‌که در یک شرکت کار می‌کردم، به مشکل کوچکی در دفتر حساب‌ها برخوردم. اعداد و ارقام لیست مشتری‌ها با هم هم‌خوانی نداشت. چون خجالتی بودم، به جای اینکه مشکل را با رئیسم در میان بگذارم و از او بپرسم که باید چه کار کنم، تصمیم گرفتم موضوع را به تنهایی حل کنم. نتیجه این شد که آن مسئله کم اهمیت و پیش پا افتاده به مشکل بزرگی تبدیل شد که جبران آن روزها زمان برد.
در شغل بعدی‌ام با هیچکس صحبت نمی‌کردم. پشت میز می‌نشستم و در حالی‌که امیدوار بودم دیگران مرا به حال خود بگذارند، کار می‌کردم. تا روزی‌ که، یکی از همکارانم مرا به اِفاده‌ای بودن متهم کرد. واقعا شوکه شدم. من هیچ وقت فکر نکرده بودم که از دیگران بهتر هستم، بلکه همیشه از آنها می‌ترسیدم. وقتی از او پرسیدم چه چیز باعث شد در مورد من این گونه فکر کند، گفت: چون تو هیچ وقت با ما حرف نمی‌زنی!

چگونه آرام آرام بر کم‌رویی غلبه کردم

کمرویی و خجالتی بودن

من، حتی الان هم، بعد از تمرین‌های بسیار، گاهی و در بعضی شرایط احساس خجالت می‌کنم و هنوز هم گاهی اوقات وقتی مردم از من سؤالی می‌پرسند مات‌ و‌ مبهوت می‌مانم.‌ خودم را مجبور به حرف زدن می‌کنم ولی آن‌قدر ترسیده‌ام که گهگاه جواب‌های احمقانه از دهانم بیرون می‌آید. از صحبت کردن با غریبه‌ها می‌ترسم؛ چون مطمئن نیستم که می‌توانم سر صحبت را باز کنم و مکالمه را ادامه دهم یا نه. ولی خوب، خبر خوب این است که با تمرین یک سری مهارت‌ها، این ترس به تدریج کمتر و کمتر می‌شود. تکرار جملاتی در این‌باره می‌تواند مفید باشد. مثلا: من یک فرد درون‌گرا هستم؛ ولی این بدان معنا نیست که مجبورم کم‌رو و خجالتی باشم. این دو کاملا متفاوت هستند. باور کنید خجالتی بودن یک عادت است و مثل بقیه عادت‌هایمان قابل ترک است. با پذیرش این واقعیت شما می‌توانید مهارت‌های اجتماعی خود را گسترش دهید.

شاید من جذاب‌ترین و سرگرم کننده‌ترین فردِ مهمانی نباشم؛ ولی با کمی تلاش، می‌توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم و یاد بگیرم چطور با صراحت در مورد خود و افکارم صحبت کنم.

افراد کم‌رو، اغلب بیش از حد در مورد رفتار و گفتارشان فکر می‌کنند. من باید وسواس‌های فکری و کنجکاوی‌ام را در مورد اینکه دیگران چطور مرا قضاوت می‌کنند دور می‌انداختم. بعد از اینکه با دوستانم وقت می‌گذراندم، در مورد هر حرف جزئی‌ام، فکر می‌کردم و اگر صحبتی کرده بودم که ممکن بود اشتباه برداشت شود، خود را سرزنش می‌کردم. این وسواس فکری مرا خیلی بیشتر از روابط اجتماعی می‌ترساند. تا اینکه حرف یکی از دوستان نزدیکم باعث شد احساس کنم با این طرز تفکرم آدمی خودشیفته هستم. اینکه آدم فکر کند مردم مدام در حال توجه کردن به من، حرف‌ها و رفتارهایم هستند، واقعا خودشیفتگی است. واقعیت این است که احتمالا برای آنها هیچ اهمیتی ندارد. بیشتر مواقع، آنها آن‌قدر پرمشغله هستند که فرصت این کار را ندارند. همه ما گهگاه حرف‌های احمقانه می‌زنیم و بسیاری از افراد این را درک می‌کنند. قطعا باید پیش از صحبت کردن خوب فکر کنیم؛ ولی بیش از حد فکر کردن به گفته‌هایمان دیوانه‌کننده است. روی هم رفته فهمیدم، وقتی من سخت ناراحت و نگران هستم؛ هیچکس در مورد علت ناراحتی من فکر نمی‌کند و این تفکر افراطی و وسواس گونه، فقط باعث می‌شود همیشه احساس بدی داشته باشم.

مجموعه صوتی غلبه بر خجالت کم‌رویی

چالش ها را بپذیرید سپس قدم‌های کوچک بردارید

communicate222

من خجالتی بودنم را مثل یک ماشه در نظر گرفتم. هر گاه احساس کردم ماشه در حال رها شدن است، نشانه‌ای بود که باید چالش اجتماعی بودن را بپذیرم و توجهم را روی آن متمرکز کنم. سپس با قدم‌های کوچک آن را مغلوب کردم. در اولین شغلم پس از دوران دانشگاه، در دفتر پر جمعیتی کار می‌کردم. هر روز صبح، با تپش قلب و صورت سرخ، وارد دفتر می‌شدم و با سرعت به اتاق کارم می‌رفتم. بنابراین خود را درگیر یک چالش کردم و به خودم قول دادم که هر روز با آرامش داخل دفتر شوم و با صدای بلند صبح بخیر بگویم. بعد از مدتی، این کار کاملا برایم عادی شد و کمک کرد در جمع همکارانم راحت‌تر باشم. وقتی سؤال کاری داشتم، به جای اینکه ایمیل بفرستم یا به خود بگویم دفعه‌ی بعد که آن شخص را دیدم سؤالم را می پرسم؛ فورا بلند می‌شدم و سؤالم را می‌پرسیدم. اگر در اتاق استراحت به کسی بر می‌خوردم، به جای اینکه آرام از کنارشان بگذرم و یا بدتر از آن، سر میزم برگردم و منتظر شوم تا آنجا را ترک کنند، خودم را مجبور می‌کردم بگویم: چه خبر؟ چطورین؟ البته گاهی آنها جواب می‌دادند و من مات‌ و مبهوت می‌ماندم. اگر در این شرایط قرار گرفتید، روی کلمات و آنچه که می‌خواهید به دیگران انتقال دهید، تمرکز کنید و هرگز ذهن خود را درگیر چگونگی قضاوت آنها نکنید.

بهتر است از موارد کوچک و ساده شروع کنید. مثلا خودتان را مجبور کنید در مورد مسیر و نشانی سؤال کنید، یا از کسی تعریف کنید. بعد از مدتی این کارهای سخت قسمتی از طبیعت شما می‌شوند.

در کلاس‌های بحث و گفتگو شرکت کنید

dollarphotoclub_66825250-1024x420yoi

من در جمع افراد خوش معاشرت و اجتماعی، خجالتی‌تر هستم. احساس اینکه باید سریع‌تر از حد معمول و گاهی خارج از کنترل صحبت کنم چون بقیه در آن جمع بسیار راحت و سریع حرف می‌زنند. باید بگویم که کلاس‌های گفتگوی عمومی، برای من خیلی مفید بود. در این کلاس‌ها یاد گرفتم با صدایم راحت باشم و روی سرعت و لحن ادای کلمات تمرکز کنم. علاوه بر این، این کلاس‌ها به من فرصت داد تا صحبت کردن را، در شرایطی که دیگران مجبورند به حرف‌های من گوش کنند، تمرین کنم.

بدانید چرا کم‌رو هستید

محققان پیشنهاد می‌کنند دلیل کم‌رویی خود را بدانید. برای مثال، آیا شما هنگام ملاقات با افراد جدید خجالتی می‌شوید یا وقتی با کسی که برای‌تان جذاب است صحبت می‌کنید.
سعی کنید بفهمید کم‌رویی شما آگاهانه نمود پیدا می‌کند یا تحت تأثیر محرک‌ها و شرایط محیطی است و یا اینکه وابسته به رفتار است. وقتی شناخت بهتری از کم‌رویی خود داشته باشید، راحت‌تر می‌توانید مسیر غلبه بر آن را بیابید.

سر صحبت باز کردن هم، یک هنر است! آن را یاد بگیرید

سخنان روزمره و کم اهمیت قسمت مهمی از روابط اجتماعی را شکل می‌دهد، هر‌ چند که تقریبا همه‌ی ما از این حرف‌ها متنفریم ولی به خصوص برای افراد خجالتی مفید است.
«وبرا فاین» در کتابش به نام «هنر سر صحبت باز کردن» پیشنهاد‌های مفیدی در این زمینه ارائه داده است. او می‌گوید در جمع‌ها، من از قانون «مکان و موقعیت» استفاده می‌کنم. وقتی نمی‌دانید چگونه با یک فرد ناآشنا سر صحبت را باز کنید، از موضوع‌های موقعیت و مکان بهره بگیرید و با مسائل ساده و کم تنش سر صحبت را باز کنید. مثلا در مجلس عروسی می‌توانید این گونه شروع کنید: من هم‌اتاقی دوره‌ی دانشجویی عروس بودم؛ شما چه نسبتی با عروس و داماد دارید؟ یا در یک همایش بپرسید، شما به چه علت اینجا حضور دارید؟ این قانون خیلی ساده و در عین حال کاملا کاربردی است. همچنین او توصیه می‌کند که سؤالات باز بپرسید، چون جواب‌های طولانی‌تری دارند و مکالمه را پیش می‌برند. به عنوان مثال، اگر من واقعا قصد صحبت کردن با همکارم را داشته باشم، نمی‌پرسم اوضاع چطوره؟، بلکه می‌پرسم، برای این هفته چه برنامه‌ای داری؟ پس همیشه سؤالاتی درباره خانواده، شغل، تفریح و سرگرمی در ذهن داشته باشید تا در ملاقات با افراد جدید از آنها استفاده کنید.

من موفق شدم با تمرین، به کم‌رویی و ترس‌هایم غلبه کنم؛ هر چند هنوز هم گاهی‌‌ اوقات به حالِ اولین ارتباط‌هایم برمی‌گردم؛ ولی پذیرفتم که گاهی و در شرایط خاصی خجالتی هستم. همه‌ی ما ممکن است این گونه باشیم و این امری کاملا عادی و طبیعی است.

برگرفته از: lifehacker

چگونه با اعتماد‌به‌نفس، یک سخنرانی تاثیرگذار انجام دهیم؟


 
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین دیدگاه‌ها (از 75 دیدگاه)
  1. سمیرا می‌گوید

    دختری 20 ساله ام. اصلا بلد نیستم حرف بزنم و احساسات درونیم رو درست بیان کنم، حتی توی حرف زدن با اعضای خانواده ام هم خجالتیم و آیکیو بسیار ضعیفی دارم بطوری که خاطرات و چیزایی که میشنوم و کتابایی که میخونم خیلی زود از یادم میره مگه چندین و چندبار تکرار کنم و بخونم بلند بلند و واقعا دلم میخواد حرف بزنم و از مجسمه بودن در بیام ولی نمیدونم چی بگم یا از نگاه کردن توی چشمای دیگران ترس دارم و بشدتتتت اعتماد به نفسم خورده بخاطر این شخصیتی که دارم، از خودم بدم میاد ، تو رو خدا کمکم کنید، دلم نمیخواد یک روز دیگه هم اینجوری مجسمه و خجالتی زندگی کنم، دلم مرگ میخواد. ولی نمیدونم چطور هوشم و هوش اجتماعیمو افزایش بدم، بخدا موندم، همه هم فکر میکنن من خیلی زبون درازم یا خیلی مغرورم چون از اونجایی که بلد نیستم چی بگم همیشه اشتباه میگم منظورمو یا حرفام کوتاهه یا اصن حرف نمیزنم.کلا آدم خسته کننده ای هستم . دلم بخدا پاکه و همه رو دوست دارم و با ناراحتی همه ناراحت میشم با خوشحالیشون خوشحال، ولی بلد نیستم ابرازش کنم قشنگ، و هیچکس دوسم نداره یا باهام حرف نمیزنه یا اگر مثلا میان پیشم بخاطر اینه که کس دیگه ای نیست که برن و آخرین ترجیه همه منم یا مثلا تو مدرسه چون درسم یکم خوب بود میومدن مشکل درسی میپرسیدن میرفتن تمام . هیچ دوستیم نداشتم تو دوران دبستان و راهنمایی و دبیرستان هم فقط یکی دوتا، اوناهم اونقدر عمیق نیست و هرکدم دوستای دیگه ای هم داشتن و من شخص مورد علاقه هیچکس نبودم هیچوقت . هیچکس به من اعتماد نداره و دوسم نداره بخاطر همین خجالتی و ساکت بودنم و ترس دائمی از همه کس و بی دست و پا بودن و آیکیو ضعیفم . افسرده شدم، قرص افسردگی میخورم 😔😔😔😔😔😔😔. توی تایپ خیلی خوبم ولی اصن زبون حرف زدن توی مکالمه رو در رو و تلفنی ندارم. بنظرتون چه کتابایی برای افزایش افزایش اطلاعاتم و همینطور برا از بین بردن مشکل ارتباطی و خجالتی بودن میتونم بخونم یا چیکار کنم ذهنم یکم باز تر بشه و بتونم بهتر بفهمم و حرف بزنم. خیلی داغونم. پدر و مادرمم هر دو آدمای ساکت و ساده ای هستن و بابام بشدت منزوی و با هیچکدم از اقوام ارتباط آنچنانی نداره و هیچوقت مارو نه جایی برد نه میزاشت دوستی همسایه ای بیاد پیشم نه ارتباط اجتماعی، اطلاعاتی، حرف قشنگی چیزی بهمون یاد داد ، خودشم پیر و افسرده هست ، مامانمم بیسواد و یکمی آروم هست ولی نه مثل بابام . ولی بازم اونقدر اجتماعی و زبون دار نیست و یجورایی این مظلومیت زیادی ارثیم هست. بخدا نمیدونم چکار کنم که یکم باحال و اجتماعی و دوست داشتنی و عاقل بنظر بیام و مردم بعد از نیم ساعت پیشم موندن خمیازه نکشن، هر وقت یکی خمیازه میکشه پیشم به محض حرف زدنم یا موندنش پیش من دلم میخواد خودمو دار بزنم، فوبیام شده خمیازه کشیدن بقیه پیشم😭😭😭😭😭😭😭

    1. زهرا می‌گوید

      سلام عزیزم خوبی …منم دقیقا مث توعم …بلد نیستم چجوری حرف بزنم فک میکنم همه چی یادم میره هیچ خاطره ای یادم نمیاد مثلا وقتی با یکی میخام صحبت کنم و خیلی خجالتیم .. ببین هیچکس نمتونه جز خدت کمکت کنه و خیلیم کار راحتیه اگه واقعا دلت میخاد …فقط باید حس خد کم بینی و خجالتتو هرچقدمسخت باشه نادیده بگیری و بزور سعی کنی حرف بزنی…مثلا ی کتاب راجب اعتماد بنفس بخون یا هرکتابی ولی مثلا دراین باره باشه مفیدترم میشه ..بعد وقتی ک مثلا مامانت بیکارع تو خونه برو براش ی قسمته کتابو سعی کن تعریف کنی براش …یا برو باشگاه ثبت نام کن یا اگه مدرسه میری هنوز سعی کن تو مدرسه سر بحثو وا کنی باور کن هرچقدم حرفت چرت باشه الان همه اون قد دغدغه ذهنی برای خدشون دارن ک تورو قضاوت نمیکنن ..خلاصه برای حل مشکلت باید باهاش روبروشی و خدتو بزاری تو شرایطش🙃❤️

      1. سمیرا می‌گوید

        سلام عزیز دلم . وایی فکر میکردم فقط خودم اینجور شخصیتی دارم 😢، عزیزم بنظرت زیاد کتاب بخونم حرفم میاد؟ حالا بعد کنکور میشینم کتاب روانشناسی و اینا میخونم
        اخه نه که من از بچگی همش تو خونه تنها بودم بعد مامان بابام جز دعوا کردن خیلی آدمای اونطور حرافی نبودن و خب رفت و آمدمونم کم بوده تو خونمون هیشکی نمیومد بخاطر اینم هست، کلا همه عمرم تو خودمم تا میام حرف میزنمم بقیه بد برداشت میکنن اصن یادم میره دقیقا میخواسم چی بگم و یجور دیگه میگمش . فن بیانم در حد بچه 4 ساله هست. حالا تو رفتی مثلا دنبال ورزش و کتاب بخونی و اینا بهتر شدی؟ من بدبختو هرچی از بچگی میگفتم برام دوچرخه بخرین برم بیرون باهاش بگردم محلم ندادن میگفتم بفرستینم کلاس ژیمناستیک دوس دارم نفرستادن که یکم اجتماعی و زرنگ و خوش زبون بشم، یعنی بابامون کلا منو آدم حساب نمیکرد بخدا همون مدرسه هم اشکمو در میورد تا پول شهریشو یا لباسشو بهم میداد. متنفرم ازش. یه آدم خسیس لجباز ضد خانواده هست که حالام افسرده شده و آلزایمر داره افتاده تو خونه دیگه به طور کلی هیجا نمیره همش خوابیده . تا یاد دارم نه میزاشت دوستام بیان خونه نه میزاشت ما جایی بریم نه کلاسی فرستادمون نزاشت ما قوی و با اعتماد به نفس و اجتماعی بار بیایم، همیشه خورد و تنها و گوشه گیرمون کرد. ولی خب راست میگی اعتماد به نفسم کمه باید روش کار کنم. مرسی از راهنماییت زهرا جون 🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️❤️

    2. یحیی صرامی می‌گوید

      سلام، سمیرای عزیز. با شماره 123 تماس بگیر و مشکلت رو توضیح بده. مطمئن باش کمکت می‌کنن.

      1. سمیرا می‌گوید

        سلام. ممنونم از راهنماییتون. خدا خیرتون بده. هیچکس جواب نداد غیر شما🌹
        ولی شرایط تلفنی صحبت کردنو ندارم کاش یه روانشناس وجود داشت به صورت چت بهم مشاوره میداد. افسرده شدم بخدا از بس همه چیو ریختم تو خودم دارم میترکم کسیو هم ندارم امینم باشه و بلد باشه و بهم مشورت بده

  2. هلیا ۸۸ می‌گوید

    سلام من ۱۳ سالمه و خیلییی اجتماعی بودم اما الان از وقتی کرونا اومده خجالتی شدم و کم رو. مثلا توی مدرسه دوست دارم برم توی یه اکیپی از همکلاسیام که ازشون خوشم میاد اما روم نمیشه. فکر می‌کنم اینکه برم پیششون پرروانه هست و حرکت جالبی نیست در صورتی که اونها به من میگن بیا اما من باز هم خجالت میکشم. نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی رو حرفایی که میخوام بزنم فکر میکنم تا در نظر اون اکیپ جالب بیاد و کلی باید فکر کنم ببینم چی بگم یا در نهایت اصلا حرفی نمیزنم. پیشنهادتون چیه؟ مامان و بابام هم میگن برو قاطی شون شو نظراتو بیان کن حرفاتو راحت بزن اما بازم نمیتونم
    ممنون میشم کمک کنید

    1. محسن محمدبیگی می‌گوید

      سلام دوست عزیز
      بهتره در این باره با مشاور صحبت کنین. در ضمن، می‌تونین با جست‌وجو در گوگل از سایت‌های معتبری که مشاوره آنلاین می‌دن هم استفاده کنین.

  3. Mona می‌گوید

    سلام من مونا هستم و ۱۲ سالمه من شاید از بچهگی خیلی خجالتی بودم مثلا توی جمع ها میترسیدم برقصم و….
    یا مثلا وقتی از کسی چیزی میخاستم خودم نمیگفتم و به یکی میگفتم به اون شخص بگه یا توی جمع های دوستانه هم خجالتی هستم ولی بعد از چن ساعت باهاشون گرم میگیرم
    دلیل خجالتی بودنم رو نمیدونم ممنون میشم یه راهکار بهم پیشنهاد بدین 🙏