چرا مدیران با ضریب هوشی بالا در مدیریت تعارضات سازمانی شکست می‌خورند؟

0

احتمالاً در مسیر کاری‌تان مدیرانی را دیده‌اید (یا شاید خودتان یکی از آن‌ها باشید) که ذهن بسیار تیز و تحلیل‌گری دارند. آن‌ها روی کاغذ همه‌چیز را عالی می‌چینند، حساب‌وکتاب‌ها دستشان است، اکسل‌هایشان بی‌نقص کار می‌کند و برای هر چالشی در کسب‌وکار یک نقشه راه دقیق دارند. آن‌ها می‌دانند چطور هزینه‌ها را کاهش دهند، چطور سهم بازار را بیشتر کنند و چطور در جلسات کاری با اعداد و ارقام خیره‌کننده، مسیر رشد سازمان را ترسیم کنند.

اما درست همان روزی که دو نفر از نیروهای کلیدی شرکت با هم بحثشان می‌شود، یا فضای تیم سر یک سوءتفاهم ساده و پیش‌پاافتاده به هم می‌ریزد، تمام آن هوش و منطقِ مدیر انگار قفل می‌کند! انگار که با یک زبان فضایی روبه‌رو شده‌اند که هیچ فرمولی برای ترجمه‌اش در ذهنشان وجود ندارد.

مدیر باهوشِ قصه ما سعی می‌کند با عدد و رقم و منطق، دعوا را بخواباند. او افراد را صدا می‌زند، یک جلسه فوری می‌گذارد و می‌گوید: «ببینید، طبق این داده‌ها حق با فلانی است، هدف ما در این ماه این عدد است، پس بحث را تمام کنید و به کارتان برسید.» اما نتیجه چه می‌شود؟ اوضاع فقط بدتر می‌شود. چرا؟ چون آدم‌ها ماشین‌حساب نیستند. وقتی پای غرور، دلخوری، احساس بی‌عدالتی یا عصبانیت وسط می‌آید، «منطق» دیگر جواب نمی‌دهد. نیروی شما در آن لحظه به فکت‌ها اهمیت نمی‌دهد؛ او فقط می‌خواهد شنیده شود.

مدیریت تعارض در تیم؛ چرا منطق و IQ بالا همیشه جواب نمی‌دهد؟

در فضای کسب‌وکارهای ایرانی زیاد می‌بینیم که یک مدیر فکر می‌کند مدیریت تعارضات سازمانی هم یک فرمول ریاضی دارد. آن‌ها بر این باورند که اگر حقوق‌ها به‌موقع پرداخت شود و تارگت‌ها مشخص باشد، دیگر کسی حق ندارد ناراحت شود یا حاشیه‌ای درست کند. اما بیایید روراست باشیم؛ در کف شرکت، دعوای اعضای تیم سر منطق و اعداد نیست.

کارمندی که عصبانی است یا حس می‌کند زحماتش نادیده گرفته شده و اعتبار کارش به نام شخص دیگری تمام شده، نیازی به تحلیل دقیق شما ندارد. او اول از همه نیاز دارد که حرفش شنیده شود و احساساتش درک شود. وقتی شما به عنوان یک مدیر، سریعاً گارد منطقی می‌گیرید، در واقع دارید به او پیام می‌دهید که «احساس تو برای من مهم نیست، فقط خروجی کارت اهمیت دارد».

مدیری که فقط می‌خواهد با منطق جلو برود، در این لحظات سخت دو واکنش بیشتر نشان نمی‌دهد: یا خودش هم جوش می‌آورد و شروع به تخریب و سرزنش می‌کند، یا از ترسِ حاشیه‌ها و درگیری بیشتر، می‌رود در اتاقش را می‌بندد تا به اصطلاح طوفان بخوابد. ولی طوفانِ توی دلِ آدم‌ها هیچ‌وقت خودبه‌خود نمی‌خوابد؛ فقط تغییر شکل می‌دهد. این طوفانِ خاموش، خیلی زود تبدیل می‌شود به کینه، زیرآب‌زنی، کاهش شدید راندمان کاری و در نهایت، بی‌انگیزگی مطلقِ تیمی که تا دیروز مثل ساعت کار می‌کرد. در چنین مواقعی، آموزه‌های دوره MBA در کنار مهارت‌های رفتاری می‌تواند به کمک مدیران بیاید.

هوش هیجانی (EQ)؛ مهارت گمشده مدیران در کنترل خشم و ارتباط موثر

چیزی که یک مدیر را در روزهای پرحاشیه، بحران‌های کاری و دعواهای تیمی نجات می‌دهد، ضریب هوشی (IQ) نیست؛ بلکه توانایی کنترل خشم و تنظیم هیجانات است. مدیری که روی هوش هیجانی خود کار کرده، از دعوا و اختلاف‌نظر فرار نمی‌کند و آن را یک فاجعه نمی‌داند. او می‌فهمد که هرجا آدم‌ها هستند، تعارض هم هست.

وقتی چنین مدیری می‌بیند اوضاع تیم خراب است، از موضع قدرت نمی‌گوید «من رئیسم و باید حرف من را گوش کنید!» او اول یک نفس عمیق می‌کشد، استرس خودش را مهار می‌کند و اجازه نمی‌دهد هیجانِ محیط روی تصمیمش اثر بگذارد. بعد می‌نشیند پای درد دل بچه‌های تیم. بدون اینکه سریع قضاوت کند یا وسط حرفشان بپرد، با یک ارتباط موثر گره کور ماجرا را از لابه‌لای حرف‌های نگفته‌ی آن‌ها، لحن صدایشان و زبان بدنشان بیرون می‌کشد.

او می‌داند کِی باید سکوت کند و فقط شنونده باشد، کِی باید دست روی شانه همکارش بگذارد تا به او اطمینان خاطر بدهد، و کِی باید با اقتدار و بدون تعارف تصمیم نهایی را بگیرد تا آدم‌ها احساس امنیت کنند. این مهارت، فضای شرکت را از یک میدان جنگ فرسایشی که در آن همه مراقبند کلاهشان پس نیفتد، به جایی تبدیل می‌کند که آدم‌ها مثل یک خانواده پشت هم می‌ایستند.

توسعه مهارت‌های رهبری سازمانی با دوره هوش هیجانی آیا

خبر خوب این است که مهارت‌های نرم و رهبری سازمانی ذاتی نیستند. این‌طور نیست که بگوییم یک نفر با مهارت مدیریت بحران و درک آدم‌ها به دنیا آمده و بقیه شانس نیاورده‌اند. این یک عضله ذهنی است که با تمرین و آموزشِ درست، قدرتمند می‌شود.

ما در مدرسه کسب‌ و کار آیا، سال‌هاست کنار مدیرانی هستیم که از حاشیه‌های تیمشان خسته شده‌اند. ما دردهای کف بازار را با پوست و استخوان می‌شناسیم و می‌دانیم چقدر سخت و جان‌فرساست وقتی یک مدیر می‌بیند اعضای تیم به جای کار کردن و پیش بردن اهداف شرکت، دارند انرژی همدیگر را می‌گیرند و شرکت را به حاشیه می‌کشانند.

به جای خواندن تئوری‌های سنگین و ترجمه‌شده‌ی خارجی که در بازار ایران هیچ دردی را دوا نمی‌کنند، ما تمام فوت‌وفن‌های واقعی و تست‌شده را در دوره هوش هیجانی برای شما جمع کرده‌ایم. اینجا قرار نیست حرف‌های کتابی بشنوید؛ اینجا حرفِ دل بازار است. در این دوره خیلی ساده، کاربردی و عملی یاد می‌گیرید که چطور در لحظاتی که همه درگیر تنش هستند، با آرامش و اقتدار اوضاع را دست بگیرید، گره‌های ذهنی آدم‌ها را باز کنید و دوباره آن‌ها را با هم هم‌مسیر کنید.

فراموش نکنید؛ کسب‌وکارها با عدد و رقم زنده می‌مانند، اما با «آدم‌ها» ساخته می‌شوند و رشد می‌کنند. اگر می‌خواهید تیمی داشته باشید که در روزهای سخت پشتتان بایستد، استعفا ندهد و با جان و دل کار کند، باید یاد بگیرید قلقِ احساساتشان را پیدا کنید. از همین امروز قدم اول را بردارید؛ آرامش ذهن شما و تیمتان، ارزش این سرمایه‌گذاری را دارد و بازگشت این سرمایه را خیلی زود در راندمان شرکت خواهید دید.

سوالات متداول (FAQ)

۱. چرا مدیرهای خیلی باهوش (IQ بالا) معمولاً در جمع کردن دعواهای تیم کم می‌آورند؟

چون آن‌ها از ابتدای مسیر کاری‌شان عادت کرده‌اند همه‌چیز را با منطق، تحلیل داده‌ها و دودوتاچهارتا حل کنند. اما وقتی با خشم، ترس یا دلخوریِ اعضای تیم روبه‌رو می‌شوند، ابزار مناسبی برای درک آن ندارند. آن‌ها سعی می‌کنند صورت‌مسئله احساسی را پاک کنند و با واکنش‌های خشک و منطقی، ناخواسته اوضاع را بدتر می‌کنند.

۲. منظور از هوش هیجانی این است که مدیر باید همیشه با همه مهربان و دلسوز باشد؟
اصلاً! هوش هیجانی به معنای ضعیف بودن، باج دادن یا همیشه کوتاه آمدن نیست. هوش هیجانی یعنی شناختن دقیق احساسات خودتان و تیمتان، و نشان دادن واکنشِ درست در زمانِ درست. یک مدیرِ پخته که هوش هیجانی بالایی دارد، می‌تواند در کمال آرامش، بسیار قاطع و جدی هم تصمیم بگیرد و مرزهای سازمان را حفظ کند.

۳. چطور بفهمم به عنوان یک مدیر، در مدیریت تعارضات سازمانی ضعف دارم؟
نشانه‌هایش مشخص است: اگر معمولاً از بحث کردن با کارمندان فرار می‌کنید تا اعصابتان خرد نشود، اگر سریع از کوره در می‌روید و بعداً پشیمان می‌شوید، یا اگر بچه‌های تیمتان در جلسات رسمی سکوت می‌کنند اما در راهروها پشت سر هم حرف می‌زنند، یعنی جای این مهارت در رهبری شما خالی است.

۴. آیا واقعاً با آموزش دیدن می‌شود مهارت کنترل خشم را در لحظه اجرا کرد؟
بله، کاملاً. خشم و عصبانیت یک واکنش و یک عادت ذهنی است. در آموزش‌های اصولی، شما یاد می‌گیرید چطور نشانه‌های خشم را در بدن و ذهن خودتان قبل از نقطه انفجار بشناسید. با یادگیری چند تکنیک ساده، می‌توانید در همان چند ثانیه طلایی، کنترل اوضاع را در دست بگیرید.

۵. دوره هوش هیجانی مدرسه آیا چه فرقی با بقیه دوره‌ها دارد؟
در این دوره اصطلاحات سنگین روانشناسی و حرف‌های آکادمیک جایی ندارند. محتوای آموزشی کاملاً بومی‌سازی شده و بر اساس دردهای واقعی و چالش‌های روزمره مدیران ایرانی طراحی شده است. ما راهکارهایی به شما می‌دهیم که فردای روز آموزش، بدون نیاز به هیچ ابزار پیچیده‌ای، برای رهبری تیم و بهبود ارتباطات موثر در شرکتتان قابل اجرا باشند.

هشدار! این مطلب صرفا برای آشنایی شما با کسب‌وکار مهمان منتشر شده است و سایت چطور هیچ مسئولیتی را در رابطه با آن نمی‌پذیرد. اطلاعات بیشتر
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.