نقد سریال مرد سه هزار چهره؛ مردهای که حتی متحرک هم نیست!
چرا سریال جدید مهران مدیری تا این اندازه بد است؟
بازگشت مسعود شصتچی بعد از نزدیک به دو دهه قرار بود خبر خوبی باشد. هنوز هم کافی است نام «مرد هزارچهره» را بشنویم تا تصویر مردی به یادمان بیاید که از سر تعارف و دستپاچگی، هر بار سر از زندگی کس دیگری درمیآورد. برای همین، خبر ساخت «مرد سههزار چهره» کنجکاوی برانگیز و ذوقآور بود. میخواستیم ببینیم شصتچی پس از این همه سال چه تغییری کرده و مهران مدیری با او چه حرف تازهای برای گفتن دارد. چند قسمت که گذشت، آن کنجکاوی جای خود را به حسی عجیب داد: سریال همچنان پخش میشود، اما انگار پخش نمیشود.
منظورم این نیست که کسی آن را نمیبیند یا هیچ رسانهای دربارهاش نمینویسد؛ چنین ادعایی درست نیست. مسئله این است که میان خبرِ بازگشت شصتچی و خودِ ماجراهای تازهاش فاصلهای بزرگ افتاده. پیش از پخش، نام شخصیت خاطرهانگیز کافی بود تا درباره سریال حرف بزنیم. حالا که قسمتهای جدید از راه رسیدهاند، میبینیم که این سریال حرفی برای گفتن ندارد.
بازگشت مسعود شصتچی چرا هیجان گذشته را ندارد؟

شصتچیِ «مرد هزارچهره» فقط برای اشتباه گرفته شدن خندهدار نبود. خنده از جایی شروع میشد که او برای تمام کردن یک سوءتفاهم، کمی دیر اقدام میکرد و همان تأخیر، گرفتاری بزرگتری میساخت. هر جایگاه تازه برایش قواعدی داشت که نمیشناخت و هرچه بیشتر میکوشید آبرومندانه از ماجرا بیرون بیاید، بیشتر در گرداب حوادث فرو میرفت. سریال در فصل اول و دوم از دل شخصیت اصلی قصه درمیآورد: رودربایستی و ترس شصتچی از گفتن حقیقت، اتفاق بعدی را به وجود میآورد.
فصل تازه هم او را به موقعیتی بالقوه بامزه میبرد. این بار گروهی خلافکار شصتچی را با رئیس خود اشتباه میگیرند و از مردی که میترسد دست از پا خطا کند، انتظار دارند نقشه سرقت بدهد. خلاصه قسمتهای نخست نشان میدهد ماده اولیه کمدی همچنان حاضر است. جذابیت ماجرا به این بستگی دارد که تصمیمهای شصتچی هر بار چه دردسر تازهای برایش بسازند و آدمهای دوروبرش چگونه او را به کاری وادار کنند که از آن فرار میکند.
اما خاطره یک بازی خوب فقط تا حدی کمک میکند. بعد از آن، باید ببینیم این مردی که هجده سال از آخرین دیدارمان با او گذشته، از تجربههایش چه آموخته است. اگر هیچ چیز نیاموخته باشد و دوباره همان شصتچی قدیمی را ببینیم نمیتوانیم او را باور کنیم چون هر آدمی بعد از دو دهه و البته یک بار زندان رفت تغییر میکند.
مشکل مرد سههزار چهره: از تیتراژ تا دکور

به نظر من مشکل مرد سه هزار چهره جایی قبل از داستان و کارگردانی است و آن شیوه تهیه این سریال است. از تیتراژ تا نویسندگان و از پروداکشن کار نشانهایی از عجله و «بزن بره» را میبینیم. تیتراژ کار به سادهترین و دمدستیترین شکل ممکن با هوش مصنوعی ساخته شده. با اطمینان میتوان گفت تقریبا هر ویژوال آرتیستی با اندکی مهارت در هوش مصنوعی میتواند در یک روز تیتراژی بهتر تیتراژ فعلی این سریال خلق کند. این تیتراژ مرده را مقایسه کنید با تیتراژ جذاب فصل یک یا حتی تیتراژ ساده فصل دو.
تیتراژ جذاب و خاطره انگیز فصل یک مرد هزار چهره را ببینید.
با ورود به خود سریال هم ما شاهد نماهای بصری و رنگ و نوری هستیم که در سریالهای اینستاگرام اینفلونسرهای مطرح اینستاگرام میبینیم. همه چیز ساده، تخت و غیرخلاق است. مهران مدیری در برره با دکور، در مرد هزار چهره با دکور و تیم بازیگر و تصاویر جذاب و در قهره تلخ دکور و تصاویر منحصر به فرد اختلاف فنی خود را با دیگران به رخ میکشید. اما در مرد سه هزار چهره ما در بهترین حالت یک سریال معمولی مثل دیگر سریالهای معمولی تلویزیون را تماشا میکنیم که بودجه کافی برای بازیگر، تصویر و تعدد لوکشین جدی ندارد. برای نمونه دکور و اتمسفر بایگانی در قسمت یک مرد هزار چهره و مرد سه هزار چهره را مقایسه کنید. مرد سه هزار چهره یک عقب گرد با سرعت بالاست!
قصه مرد سه هزار چهره: متنی که ضعیف است

متن مرد سه هزار چهره ضعیف است و این نیاز به هیچ تمثیل، کنایه یا اشاره شاعرانهای ندارد. قصه ریتم ندارد، شوخیها در نیامده، موقعیتها کاریکاتوری است و البته برخلاف همیشه که متنهای مهران مدیری فضای مجازی را تغذیه میکرد این متن کاملا از فضای مجازی تغذیه کرده است.
تیم نویسندگی مرد سه هزار چهره محمدامین فرشادمهر، امین انتظاری و احمدرضا کاظمی هستند که تحت سرپرستی مهران مدیری فیلمنامه را نوشتند. این تیم نویسندگان همان تیم نویسندگان پروژه فاجعهبار شش ماهه است. وزن و سوابق این تیم را مقایسه کنید با تیم فصل یک یا حتی تیم آب رفته فصل دو که امیر مهدی ژوله و خشایار الوند بودند. البته تیم نویسندگان این قسمت هم بد نیستند و سوابق خوبی در نویسندگی طنز برای بیقانون و همشهری و دیگر رسانهها دارند، اما فقدان یک طراحی خلاق مثل خشایار الوند یا پیمان قاسمخانی حسابی به چشم میآید. جای الوند و قاسمخانی را خود مدیری گرفته و در این کار حسابی شکست خورده است.

ما شوخیها و رفتوبرگشتهایی اشاره میکند که تعلیق چندانی به داستان اضافه نمیکنند. وقتی تماشاگر چند دقیقه زودتر فهمیده شوخی قرار است به کجا برسد، ادامه دادن همان موقعیت دیگر جذابیتی ندارد. شخصیتها حرکت میکنند و دوربین از ماجرایی به ماجرای دیگر میرود، اما چیزی عوض نمیشود. زمان سریال جلو میرود، اما چیزی در داستان جلو نمیرود.
متن ضعیفی که مدیری و تیمش نوشتند حتی با بازیهای گاه و بیگاه خوب خود مدیری و غلامرضا نیکخواه هم «ماستمالی» نمیشود. متن آنقدر ضعیف است که حتی بهترین بازی هم نجاتش نمیدهد. بماند که بخش مهمی از تیم بازیگری هم نچسبند و انگار در حالی بازی در درامهای عمومی اینستاگرم هستند.
چرا انگار سریال پخش نمیشود؟
واقعیت این است که سریال مهران مدیری آن قدر نگرفته که «انگار پخش نمیشود» آمارهای بیخود و بیجهت صدا و سیما را ول کنید. در کدام بحث دوستانه اسم مرد سه هزار چهره را شنیدید؟ کدام تکه کلام سریال ترند شده؟ کدام بخشش وایرال شده؟ چند نقد جدی از منتقدان خواندید؟ کدام بازیگر و منتقد به تشویق سریال برخواست؟ بماند که آمار وحشتناک سریال در تلوبیون هم شاهدی بر این مدعا است.
«مرد سههزار چهره» هنوز در حال پخش است و فرصت دارد مسیرش را عوض کند. بااینحال، تا اینجا بیشتر از آنکه مشتاق ماجرای بعدی مسعود شصتچی باشم، دلم برای غافلگیریهای شصتچیِ قدیمی تنگ شده است. شصتچی که ساده بود اما تا این حد خرفت و نچسب نبود.

