نشانه‌های والدین سمی چیست؟ ۱۵ رفتار سمی و نحوه برخورد صحیح با آنها

79

رابطه هیچ‌کس با والدین خودش یا همسرش کامل و بدون نقص نیست. اگر خوش‌شانس باشید، در بیشتر مواقع رابطه خوبی با والدین‌تان دارید. متأسفانه افرادی که والدینی سمی دارند، شانس داشتن چنین رابطه‌ای را ندارند. هرقدر هم که تلاش کنید، نمی‌توانید یک رابطه سالم و بر مبنای احترام متقابل با افرادی داشته باشید که ازنظر احساسی مشکل دارند. در این مقاله می‌خواهیم نشانه‌های والدین سمی را بشناسیم. با ما همراه باشید.

والدین سمی

اصطلاح والدین سمی کمی مبهم است و احتمالا هرکدام از ما تعریف متفاوتی برای آن داریم. اغلب، والدین ازخودراضی، دارای اختلالات روانی، سوءاستفاده‌گر، ازنظر احساسی نابالغ و معتاد به الکل یا موادمخدر را به‌عنوان والدین سمی می‌شناسیم.

کودکان حتی آنهایی که والدین سمی دارند، تصور می‌کنند همه پدر و مادرها شبیه به هم هستند. آنها چون هیچ مبنایی برای مقایسه ندارند، فکر می‌کنند خانواده‌های دیگر هم مانند خانواده آنها با قوانین ناکارآمد اداره می‌شوند و همه والدین بی‌رحم، غیرقابل‌دسترس یا کنترل‌کننده‌اند؛ ولی درنهایت متوجه می‌شوند که والدینی که ازنظر احساسی و روحی سالم‌اند، به احساسات کودکانشان توجه و آنها را تشویق می‌کنند تا به‌دنبال رؤیاهایشان بروند، برای اشتباهاتشان معذرت‌خواهی می‌کنند و به‌شکلی محترمانه درباره مشکلات صحبت می‌کنند. اینجاست که متوجه می‌شوند پدر یا مادرشان متفاوت‌اند.

والدین سمی درد و رنج و مشکلات روحی زیادی برای کودکان خود ایجاد می‌کنند. خبر خوب این است که می‌توان بر اثرات منفی والدین سمی غلبه کرد. اولین گام در این راه این است که نشانه‌های والدین سمی را بشناسیم و با مشکلات احساسی و دلایل ناکارآمدی آنها آشنا شویم.

نشانه‌های والدین سمی

یکی از نشانه‌های والدین سمی کنترل‌گر بودن است - نشانه های والدین سمی

در ادامه به نشانه‌های والدین سمی اشاره می‌‌کنیم:

۱. والدین سمی خود‌مدار هستند و گنجایش کمی برای همدلی دارند: آنها همیشه نیازهای خود را در اولویت قرار می‌دهند و احساسات و نیازهای دیگران را در نظر نمی‌گیرند. آنها به این فکر نمی‌کنند که رفتارشان چه اثری بر دیگران دارد و به‌سختی می‌توانند احساسات دیگران را درک کنند.

۲. بی‌ادب هستند: آنها نمی‌توانند حتی ذره‌ای به شما احترام بگذارند و با ادب و مهربانی رفتار کنند.

۳. ازنظر احساسی واکنش‌پذیر هستند: والدین سمی اغلب نمی‌توانند احساساتشان را کنترل کنند. آنها غیرقابل‌پیش‌بینی هستند و همه‌چیز را بیش از اندازه بزرگ می‌کنند.

۴. کنترل‌گر هستند: آنها می‌خواهند به شما بگویند چه کاری باید انجام دهید و چه زمانی و چگونه باید آن را انجام دهید.

۵. خشمگین هستند: آنها خشن و پرخاشگر هستند یا پرخاشگری منفعل دارند و شما را با گوشه‌وکنایه‌های زیرلب، عمدی فراموش‌کردن مسائل یا با قهرکردن آزار می‌دهند.

۶. ایرادگیر هستند: هر کاری که می‌کنید، پدر یا مادر سمی هرگز از شما راضی نمی‌شوند. آنها در همه‌چیز عیب و ایرادی پیدا می‌کنند.

۷. حیله‌گر هستند: با تغییردادن واقعیت سعی می‌کنند خودشان را خوب جلوه بدهند. آنها از احساس گناه، انکار و ناچیزشمردن برای رسیدن به خواسته‌هایشان استفاده می‌کنند.

۸. سرزنش‌گر هستند: آنها مسئولیت رفتار و نقش‌ خود را در ناکارآمدی خانواده نمی‌پذیرند و همه تقصیرها را به گردن شما می‌اندازند.

۹. پرتوقع هستند: آنها از شما انتظار دارند تا همه‌ کارهایتان را کنار بگذارید و فقط به نیازهای آنها رسیدگی کنید. توجهی به شما، برنامه ریزی ها و نیازهایتان ندارند؛ فقط خودشان اهمیت دارند و شما باید هر کاری از دستتان برمی‌آید، برای نجات آنها انجام دهید.

۱۰. مایه آبروریزی هستند: رفتار ناشایستی دارند؛ برای نمونه لطیفه‌‌های نامناسب تعریف می‌کنند، وارد مشاجره‌های فیزیکی می‌شوند و شوخی‌های ناشایست می‌کنند و درکل طوری رفتار می‌کنند که خجالت می‌کشید آنها را به‌عنوان والدین‌تان معرفی کنید.

۱۱. بی‌رحم هستند: والدین سمی کارهایی می‌کنند و چیزهایی می‌گویند که به‌شدت بی‌رحمانه‌اند. آنها شما را مسخره می‌کنند، شما را با اسامی ناشایست صدا می‌کنند، نقطه‌ضعف‌های شما را خاطرنشان می‌کنند و عمدا موضوعاتی را پیش می‌کشند که به آنها حساس هستید.

۱۲. حریم را رعایت نمی‌کنند: آنها در مسائل شخصی شما دخالت می‌کنند و نمی‌پذیرند که شما فردی بالغ و کاملا مستقل هستید. آنها می‌خواهند مسائل شخصی زندگی شما را بدانند، به حریم خصوصی تان احترام نمی‌گذارند، ایمیل‌هایتان را باز می‌کنند، بدون دعوت به خانه‌‌تان می‌آیند، بدون اینکه از آنها بخواهید، نصیحت‌تان می‌کنند و در تربیت فرزندان تان دخالت می‌کنند.

۱۳. شما را درگیر می‌کنند: والدین سمی اعتمادی ناسالم به شما دارند. آنها اطلاعات شخصی زیادی (مثلا اسرار و مشکلات زندگی زناشویی‌شان) را با شما در میان می‌گذارند و انتظار دارند مهم‌ترین منبع پشتیبانی احساسی برای آنها باشید.

۱۴. همیشه با شما رقابت می‌کنند: نه‌تنها همیشه می‌خواهند حق داشته باشند، بلکه به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی رقیب شما هستند؛ بنابراین به‌جای اینکه برای موفقیت شما خوش‌حال باشند، تلاش می‌کنند آن را ناچیز بشمرند یا شما را نادیده بگیرند.

بزرگ شدن با والدین سمی اثرات منفی بر زندگی شما می‌گذارد - نشانه های والدین سمی

۱۵. وقتی با آنها وقت می‌گذرانید، با آنها حرف می‌زنید یا به آنها فکر می‌کنید، احساس بدی دارید: آخرین نشانه والدین سمی به احساسی که شما به آنها دارید، مربوط می‌شود و نه به کارهایی که آنها انجام می‌دهند. وقتی والدین سمی‌‌تان را می‌بینید، حالتان بد می‌شود. از حرف‌زدن با آنها وحشت دارید و حتی فکرکردن به آنها باعث می‌شود بدنتان منقبض و دلتان آشوب شود. شاید دوباره خاطرات بدتان را به یاد بیاورید. انرژی منفی آنها به همه کارهای شما صدمه می‌زند. اگر با والدین سمی بزرگ شده باشید، احتمالا تشویق نشده‌اید که احساسات خودتان را داشته باشید و احتمالا متوجه آنها نمی‌شوید؛ پس حتما به احساساتتان توجه کنید و دقت کنید که آیا والدین‌تان خشم، ناراحتی، احساس گناه یا احساسات منفی دیگری را در شما بیدار می‌کنند یا خیر.

آگاهی به پذیرش منتهی می‌شود

اگر والدین سمی دارید، به خاطر داشته باشید که گناهی ندارید. هرقدر که بخواهند سرزنش‌تان کنند، شما هیچ تقصیری در این رفتار آنها ندارید. درک این نکته که والدین‌تان مشکلات مهمی دارند و تغییردادنشان ناممکن است، راه را برای پذیرش باز می‌کند و وقتی افراد را همان‌طور که هستند می‌پذیرید، خودتان را از قید تغییردادن آنها رها می‌کنید. فقط می‌توانید ناراحت باشید که رابطه خوبی با پدر و مادرتان ندارید.

پذیرش این نکته نقش مهمی در رسیدن به آرامش دارد؛ اما بازهم داشتن والدین سمی اضطراب‌آور و دشوار است و شما به راهکارهایی برای پذیرش والدین ناکارآمد نیاز دارید. در ادامه به چند راهکار که می‌توانند دراین‌زمینه به شما کمک کنند، اشاره می‌کنیم.

از والدین سمی فاصله بگیرید

در اینجا فاصله‌گرفتن ازلحاظ احساسی مدنظر است و نه دوری یا نزدیکی فیزیکی. این یعنی واکنش نشان ندهید، مسائل را به خود نگیرید و خود را مسئول نیازها، خواسته‌ها و احساسات دیگران ندانید. یکی از نشانه‌های والدین سمی این است که می‌توانند به‌راحتی شما را تحریک کنند؛ زیرا نقاط ‌ضعفتان را دقیقا می‌شناسند. شاید حتی اگر ازلحاظ فیزیکی نیز از آنها دور باشید، بازهم نتوانید به‌راحتی خود را ازنظر احساسی از آنها جدا کنید و مجبور شوید به رفتارهای آنها واکنش نشان دهید.

گاهی بعضی افراد به همین دلیل یا به‌خاطر کینه‌هایی که از کودکی در آنها مانده، کلا از خانواده‌ جدا می‌شوند. فاصله‌گرفتن در هر رابطه مسمومی مفید است؛ بااین‌حال همین‌طور که در بالا گفتیم، این جدایی فیزیکی شاید نتواند مشکلات را از پایه حل کند. در چنین مواقعی مشورت با روان‌کاو می‌تواند مفید باشد. شما می‌توانید با روان‌شناس مشورت کنید و هر بار که به دیدن پدر و مادرتان می‌روید، نکته‌هایی را که در جلسه‌های روان درمانی یاد گرفته‌اید، تمرین کنید.

قاطع باشید و برایشان حدومرز مشخص کنید

گاهی وقتی با والدین سمی زندگی می‌کنید، به‌سختی می‌توانید رفتاری سالم داشته باشید. شما احترام به حریم‌ها را در خانواده یاد می‌گیرید. شاید مشخص‌کردن حدومرز برای والدین‌تان کار دشواری باشد. شاید مادری داشته باشید که هر روز به شما زنگ می‌زند یا خواهر و برادری که معتاد است یا همیشه از شما پول می‌گیرد. اگر قوانین جدید برای خودتان وضع کنید، آنها مسلما مقاومت می‌کنند. شاید نتوانید این قوانین را به‌صورت شفاهی با آنها مطرح کنید و برای فهماندن این قوانین مجبور شوید از خانواده‌تان فاصله بگیرید؛ درهرحال باید در وضع این قوانین و عمل به آنها استوار باشید و به‌راحتی کوتاه نیایید.

چند نکته مهم درباره والدین سمی

والدین سمی شما را سرزنش می‌کنند - نشانه های والدین سمی

اصلاح رابطه با شما و رفتار و احساساتتان آغاز می‌شود. گاهی تنها کاری که می‌توانید انجام دهید، این است که روی خودتان کار کنید. این به این معنی نیست که پدر و مادرتان تغییر خواهند کرد؛ اما شما می‌توانید تغییر کنید. راه‌حل گاهی بخشیدن است و گاهی گفت‌و‌گو. وقتی با والدین سمی روبه‌رو هستید، باید چند نکته مهم را در نظر بگیرید:

۱. پدر و مادرتان مجبور نیستند اصلاح شوند تا شما حالتان خوب شود؛

۲. با جدایی فیزیکی از پدر و مادرتان آنها اصلاح نخواهند شد؛

۳. شما مانند پدر و مادرتان نیستید؛

۴. آن چیزهای آزاردهنده‌ای هم نیستید که پدر و مادرتان شما را به آنها متهم می‌کنند؛

۵. مجبور نیستید پدر و مادرتان را دوست داشته باشید؛

۶. شاید اعتیاد یا سوء‌استفاده‌های والدین‌تان شما را تحریک کند. برای آنها حدومرز بگذارید و فاصله‌گرفتن از آنها را تمرین کنید؛

۷. شما نمی‌توانید اعضای خانواده‌تان را تغییر یا نجات دهید؛

۸. متضاد عشق، بی‌تفاوتی است و نه نفرت یا خشم؛

۹. متنفربودن از فرد دیگر با دوست‌داشتن خودتان تداخل ایجاد می‌کند؛

۱۰. خشم یا کینه حل‌نشده به شما آسیب می‌زند.

اگر نتوانستید با نکاتی که در این مقاله به آنها اشاره کردیم، مشکلتان را با والدین سمی خود حل کنید، حتما با روان‌شناس مشورت کنید. اثر والدین سمی سالیان سال در شما باقی می‌ماند و بر زندگی فردی، عاطفی، اجتماعی و حتی رابطه‌ با فرزندانتان تأثیر می‌‌گذارد؛ پس احساساتتان را دست‌کم نگیرید و در اصلاح و بهبود آنها استوار باشید.


در ادامه بخوانید: ۷ عادتی که رابطه والدین و فرزندان را مستحکم‌تر می‌کند
رفتار درست با شریک عاطفی چگونه است؟
حق با کدام طرف است؟
جواب چنین سوالاتی را در این مجموعه بیابید.

منبع blogs.psychcentral psychologytoday
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین دیدگاه‌ها (از 79 دیدگاه)
  1. rdbr می‌گوید

    حقیقتا وقتی کامنتا و مطلب مقاله رو خوندم بیشتر تونشتم بفهمم مادرم چقدر سمیه و من از این شدتش خبر نداشتم
    فکر میکردم همیشه مثلا اخلاقشه اینطوریه یا مثلا تموم میکنه اینکارا رو
    ولی هیچوقت تموم نشده و هر روز بیشتر میشه
    هر بار که میخوام درمورد یه چیز مورد علاقم باهاش حرف بزنم میاد میگه تو اخرش هیچ کاره‌ای تو هیچ زمینه ای نمیشی
    میگه این همه دنبالت دویدم اخرش هیچی نشدی تو هیچ زمینه ای
    در صورتی که اینطوری نیست
    میگه تو مشوق داری کسیو داری تشویقت کنه
    ولی اصلا اینطور نیست
    هربار اومدم بگم مامان ببین چی یاد گرفتم گفته اره برو فعلا دارم اینو میبینم یا مثلا دارم برای فلانی پیام میفرستم
    یا مثلا میگه تو جمع ساز بزن
    اولش که هیچکس اصلا اهمیت نمیداد من پیانو میزنم
    رفتم گیتار حالاشم هربار میخوام تو جمع بزنم همه یا با همدیگه حرف میزنن یا سراشون تو گوشیه انگار که اصلا کسی مثل من با ذوق اومده نشسته حاصل تلاششو بهتون نشون بده اونجا نیست
    وقتیم که میگم خوب بود بدون اینکه نگام کنن میگن اره اره خیلی خوب بود و مشغول ادامه کارشون میشن
    بعد همین مامانم که اینطوری میکنه برمیگرده میگه تو هیچ اهنگیو تو این همه مدت یاد گرفتنت نتونستی از حفظ بزنی
    خب منی که میام از حفظ براتون بزنم و نشون بدم چیا بلدم و شماها هم اصلا انگار نه انگار میشنوین چیکار کنم؟
    بیام گیتارو بزنم تو سرتون بگم ببین تونستم؟
    من اصولا ادم درونگراییم و موقع تمرین کردنم دوست ندارم کسی کنارم باشه گوش بده
    موقع تمرین اینکه تنها باشم راحت ترم
    همیشه وقتی خونه تنهام تمرین میکنم
    بعد مامانم میگه تو هیچوقت تمرین نمیکنی وقتیم میگم من تنها تمرین کردنو دوست دارم میگه نه الکی سر منو شیره نمال
    حالا برای ورزشم که رفتم والیبال خودش اومد گفت مربیت خوب نیست و توام استعدادشو نداری منو کشید کنار در صورتی که فقط یه ماه مونده بود تا برم تو تیم باشگاهی
    بعدش گفتم مامان حداقل اگه نمیذاری والیبال برم بذار برم فوتبال
    خدا میدونه چه مدت با عموم و بابام رو مغزش کار کردیم که بذاره برم
    یه دو ماهی رفتم بعدش برگشت گفت فوتبال واسه دخترا نیست توام نازک نارنجی هستی روت خطا میکنن یه چیزیت میشه ولش کن
    با اینکه خود مربیم همیشه به مامانم میگفت که قابلیت ادامه دادنو دارم و به درد این ورزش میخورم
    همینطوری الکی اینا هم کنسل شدن
    یه مدت بعدش بعد کلی استدلال و تلاش برای اینکه یه جوری بگم دوباره عصبی نشه رفتم بهش پیشنهاد بسکتبالو دادم چون واقعا از وقتی با بسکتبال اشنا شدم شدیدا به این ورزش علاقه مند شدم و دیدم واقعا میتونم از پسش بر بیام
    بعد اینکه حالا بازم بهم میگفت از این شاخه به اون شاخه میری و به هر چیزی نوک میزنی خب منم میگم تمام این چیزا رو خودت نذاشتی ادامه بدم میگه نه من همیشه تشویقت میکردم خودت مرض داری هی اینور اونور میری
    گذاشت برم بسکتبال که دوران کرونا شد و باشگاه ها تعطیل شدن بعد اینکه کرونا هم سبک شد باشگاه رو گذاشته بودن واسه مسابقات باشگاهی و ناحیه و کلا ادمایی مثل من نمیتونستن برای تمرین برن
    وقتیم که این دوران تموم شد چندبار بهش گفتم مامان بریم ثبت نام کنیم میگفت باشه ولی هیچوقت اقدامی از خودش نشون نمیداد بعدش گفتم خودم برم برای ثبت نام گفت نه تو بلد نیستی حرف بزنی خودم باید باهات بیام ببینم چطوریه
    یبار که از مدرسه میومدیم همون موقع رفتیم باشگاهه که گفت ظرفیت ثبت نام تکیمل شده باید برین باشگاه دیگه ولی باز با مربی اصلی حرف بزنین
    شماره مربیه رو گرفتیم و از اون به بعد برای مامانم اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و بازم مثل قبل هربار که میگم مامان شمارشو بده زنگ بزنم میگه خودم زنگ میزنم ولی هیچکاری نمیکنه
    بهشم میگم حالا که خودت موافقی و منم این ورزشو دوست دارم و خودتم قبول داری توش موفقم چرا نمیذاری بازم حرف اینکه شاخه به شاخه میرم و خودم نمیخوام و اگه واقعا میخوام انجامش بدم بیشتر مشتاق بودمو میزنه
    منتظرم ببینم بالاخره شماره مربیه رو میده بهم یا زنگ میزنه بهش یا بالاخره یه اقدامی میکنه ولی هیچی همینطوری مونده
    یه چیزیم هست کلا من از وقتی راه رفتنو یاد گرفتم حالا چند وقت بعدش و طبق چیزایی که همه میگن عاشق اسکیت و مخصوصا اسکیت برد بودم
    همیشه حرفشو میزدم ولی مامانم میگفت چون خطرناکه نمیشه
    کوچیکی بذار بزرگ بشی بعدا
    همینطوری منتظر موندم و موندم تا الانم که ۱۶ سالمه هنوز حرفشو میزنم ولی بازم مثل قبل میگه باید بزرگ بشی و هنوز نازک نارنجی موندی
    همیشه با یه سری دوستام که میرفتن باشگاه برای اسکیت برد باهاشون میرفتم و تماشاشون میکردم چقدر شاد بودن و کیف میکردن
    الان اومدم قطعی اقدام کردم واسش و گفتم کنار بسکتبالم میخوام اسکیتمم شروع کنم
    بابام اصلا حرفی نداره حتی تشویقمم میکنه و پایه همه چی هست ولی بخاطر لج کردن مامانم و اخلاقاش و اینکه نمیذاره نمیتونه کاری بکنه
    حتی یکی از دوستامم گفت بیا خودم بهت مقدمه و چیزای اولیه‌شو یاد میدم ولی هربار با ذوق میام درموردش با مامانم حرف بزنم اولش میگه اره خوبه و اینم خوبه دوستت یادت میده ولی یدفعه برمیگرده به مود همیشگیش و شروع بحث قدیمی
    خب من چیکار کنم
    چیزی که از اول دوسش داشتم گفتی نرو بذار بزرگ بشی منم گفتم باشه اوکی حتما صلاحمو میخواد که اینطوری میگه
    چیزایی که رفتمو داشتم موفق میشدم خودت قطعشون کردی
    چیزی که خودم میخوام برم خودتم مخالف نیستی بازم نمیذاری برم
    واقعا نمیدونم چیکار کنم بعضی وقتا میگم شاید اصلا نباید کاری کنم و بشینم تو خونه کارای خونه رو بکنم تا تازه از نظر مامانم بشم دختر خوب و عالی
    بعضی وقتا میگم مشکل از خودمه که تو هیچی استعداد ندارم و هیچ کاری بلد نیستم و الکی دارم به چیزی چنگ میزنم و اخرشم به قول مامانم میشم هیچکاره
    مامانم میگه بری از هر مشاوری بپرسی میگه تو مریضی داری به یه چیزی میچسبی بعد ولش میکنی میری سراغ یه چیز دیگه
    بعد حالا مشاور که حرف منو قبول نداره
    حرف بزرگترو قبول داره و فکر میکنه حرف واقعیو اون داره میزنه و من دارم الکی میگم تا همه چیو بندازم گردن مامانم
    واقعا نمیدونم مشکل از خودمه یا مشکل چیز دیگه‌ایه
    فقط با خودم میگم مثل چی درس بخونم بتونم بورسیه بگیرم برم خارج و ازاد بشم برم دنبال چیزایی که میخوام بدون اینکه مامانم بخواد سنگ بندازه جلو پام
    بهش میگم من الان واقعا خواستار بسکتبال و اسکیت برد هستم ولی میگه الکی میگی بازم میخوای منو سر کار بذاری و خودتو خسته کنی اخرش که هیچی نمیشی
    میشه لطفا اگه کسی راهنمایی یا نظری داره بهم بگه؟
    اینکه واقعا مشکل منم یا مشکل یه چیز دیگه‌س
    خیلی دارم عذاب میکشم و واقعا نمیدونم به کی بگم
    توی این همه سالی که از مهد کودک تا الان یدونه دوست صمیمی هم نداشتم که حالا بتونم پیشش درد و دل کنم یا مثلا کسی باشه که بغلش کنم و بغضمو خالی کنم
    همه دوستام یا در حد ادم معمولی بودن یا در حد هم کلاسی که مثلا بخواد به عنوان دوست لطفی بهم بکنه که اونم شانس اوردم یه نفر هست واقعا بخواد باهام دوست باشه ولی بازم رابطمون صمیمی نیست و فقط میشه اسمشو رابطه دوستانه و رفاقت گذاشت
    اینکه صمیمی بشیم نیست و میدونم این مشکل از خودمه که میترسم با ادما ارتباط برقرار کنم

  2. . می‌گوید

    عادیه بابا من هر ۱۵ تا را داره

  3. پارسا می‌گوید

    بچه بودم که گفتن 13 سالگی برات گوشی میخریم در صورتی که همهی هم سن هام توی 7 سالگی یک گوشی و لپ تاپ داشتند و همیشه مجبور بودم به دوستام دروغ بگویم که کنسول بازی و گوشی دارم و همش اذیت می شدم… یک سال قبل از آزمون تیزهوشان بهم گفتن که اگه قبول بشی برات گوشی میخریم… قبول شدم… نخریدن! … حالا 23 روز دیگه تولد 13 سالگیمه و احتمال نمیدم که به قولشون عمل کنن چون که وقتی الان نمیزارن که من راحت با لپتاپ کار کنم پس امکان نداره گوشی هم برام بخرن… به خدا من هر غلطی تا به حال میخواستم بکنم بدون گوشی و اینترنت کردم و نمیدونم چرا هنوزم اینطور فکر میکنن که نباید از گوشی استفاده کنم… زندگیم به دست این دوتا نابود شده رسما… بهترین نمره های کلاس ا بهترین گوشی ها رو دارن… و منی که ندارم و نمره ی خوبی نمیگیرم ، مامان بابام میگن که بخاطر اون 1 ساعتی هست که با لپ تاپ کار میکنی در روز….. حالا اصلا ااز این ماجرا که بگذریم، خیلی کار ها ی داغون دیگه میکنن که اصلا نمیتونم بگم … هر چقدرم من به جای بالا تری از نظر درسی و .. برسم باز هم میگه چرا بالا تر نیستی که مثلا چشم عمه اینا کور شه! اگر منی که 12 سالمه برم و کنکور قبول شم ، باز هم مطمعن هستم که میگن بچه های مردم که کوچیک تر از تو بودن کنکور فلان فلان قبول شدن و تو چرا نشدی؟! خب بچه های مردم هم دوستای منن دیگه… اون کسی که نمره ی 20 میگیره شاید یک شخصیت خوبی که من دارم رو نداره و نباید هی قضاوت کنن… همین الا که دارم اینو مینویسم مامانم داره میگه که این لپتاپ کوفتی رو از اتاقت بیار بیرون و برو درس بخون… شاید بگین که به فکر من هستن ولی فقط که اینا نیست … خیلی چیزای دیگه هم هست که توی این نیم ساعتی که وقت برای کار با لپ تاپ دارم وقت و جا نمیشه که بنویسم … تا وقتی که مامان بابا هامون که یک نفر رو اداره میکنن و اینقر احساس قدرت میکنندو اینقدر بیشعور و سمی و قدیمی هستن ، چه انتظاری از اونای که کشور رو اداره میکنن داشته باشیم؟ خدایا… نه … انگار تقصیر خودمه… مشکل اینجاس که به دلیل یک گناه ناجور که انجام میدادم دیگه زندگیم داره نابود میشه… اره … اسم اون گناه خود ارضاییه … بیچاره شدم بابت این گناه … نمیدونم چی بگم … من که توبه کردم و غسل رفتم و … اما باز هم خدا داره جواب من رو با این پدر مادر و خیلی سختی های دیگه میده … درسته… فکر کنم باید بسورم و بسازم… راستی من یک آرزو دارم که مشهور بشم و حرف هام رو به گوش همه برسونم… یا یه رپر شم تا با موسیقی این کار و کنم … هیی… قیافه ای هم که ندارم… ولی تقصیر خودمه … بخاطر همون ماجرای خود ارضایی… نمیدونم چی بگم… باورت نمیشه ولی از 11و نیم سالگی سیبیل داشتم باب این موضوع خیلی زجر کشیدم… که اینم بابت خود ارضایی بود… هی … فقط میتوم بگم برام دعا کنید تا به آرزو هام برسم منم دعاتون میکنم….