فمینیسم یعنی چه؟ آشنایی با تاریخچه و انواع آن
فمینیسم و معنایش یکی از مباحث جنجالبرانگیز قرن بیستویکم است. بیشتر مردم مفهوم واقعی فمینیسم را نمیدانند و با مدافعان برابری جنسیتی با خشم، نفرت و در خوشبینانهترین حالت تمسخر رفتار میکنند. بسیاری از افراد نیز بهرغم حمایت از ارزشها و دیدگاههای فمینیستی، خود را فمینیست نمیدانند! بهراستی فمینیسم یعنی چه؟ چرا بسیاری از مردان و حتی برخی از زنان از فمینیسم نفرت دارند؟ برای آنکه به این سؤالات پاسخ بدهیم، باید مفهوم فمینیسم و تاریخچهاش را بدانیم و انواع آن را بشناسیم. با ما همراه باشید.
فمینیسم چیست؟
فمینیسم مجموعهای پیچیده از ایدئولوژیها و نظریههایی است که در اصل به دنبال ایجاد حقوق برابر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای زنان است. اگرچه وجود فمینیسم بهنفع همه است، هدف از آن برابری زنان با مردان است. در حال حاضر، حقوق مردان در تمام جوامع تضمین شده است و تمام سازمانها و نهادهای اجتماعی بر اساس تفکرات مردانه بنا شدهاند. پس هدف از فمینیسم کمک به مردان نیست.
این تصور نادرست درباره فمینیسم رایج شده است که فمینیستها همان جنسیتگرایان یا سکسیتهای معکوساند، اما این اصلا درست نیست. برخلاف جنسیتگرایان مرد که در پی سرکوب زناناند، هدف جنبش فمینیسم سرکوب مردان نیست. آنها خواهان حقوق و دستمزد، فرصتها و رفتاری برابر با همه انسانها فارغ از جنسیتشان هستند. فمینیسم در پی رفتاری برابر با زنان است تا بتوانند به فرصتهای مشابه در زمینههای کاری، فرهنگی و نقشهای مختلف اجتماعی دست یابند.
در واقع هدف فمینیستها ایجاد برابری و هموارکردن راه برای همه است تا در سایه این برابری، حقوق هیچکس به بهانه نژاد، جنسیت، زبان، مذهب، هویت جنسی، عقاید سیاسی، خاستگاه اجتماعی یا ملیت نقض نشود.
همانطور که تمام حامیان جنبش فمینیستی میدانند، بیشتر مردم متوجه سکسیسم نیستند یا اگر باشند هم فکر میکنند که مشکل مهمی نیست. تودههای مردم فکر میکنند که فمینیسم صرفا مسئله زنانی است که در پی برابری با مرداناند. خیلی از مردم نیز فکر میکنند که فمینیسم جنبشی علیه مردان است. درک نادرست آنها از جنبش فمینیستی نشاندهنده این واقعیت است که بیشتر مردم فمینیسم را از طریق رسانههای جمعی مردسالار شناختهاند.
بل هوکس، نویسنده فمینیست و کنشگر اجتماعی
تاریخچه فمینیسم
مری ولستونکرافت اولین کسی بود که واژه فمینیست را در کتابش به کار برد. با وجود این، استفاده از این واژه ۱ قرن پس از انتشار کتاب «احقاق حقوق زنان» رایج شد. وقتی این اصطلاح در دهه ۱۸۷۰ در فرانسه به کار گرفته شد، معنایش صرفا آزادی یا رهایی زنان بود.
در سال ۱۸۸۲، هوبرتین اوکلرت که فمینیست برجسته فرانسوی و طرفدار سرسخت حق رأی زنان بود، از اصطلاح فمینیست استفاده کرد. او این اصطلاح را برای توصیف خودش و تمام کسانی به کار برد که برای آزادی زنان تلاش میکردند. البته این تنها تلاش فمینیستهای فرانسوی نبود. در سال ۱۸۹۲ نیز همایشی در پاریس برگزار شد که آن را همایش فمینیستی نامیدند.
این فعالیتها و استفاده از اصطلاح فمینیست کمکم در قارهها و کشورهای دیگر نیز رایج شدند. در بریتانیا، این اصطلاح اولین بار در دهه ۱۸۹۰ استفاده شد. پس از آن نیز آمریکاییها در سال ۱۸۹۴ اصطلاح فمینیست را به کار بردند.
در حال حاضر برخی از متفکران معتقدند که باید فمینیسم روزمره را ترویج کرد، یعنی همان چیزی که آنا کوئیندلن، روزنامهنگار آمریکایی، بهزبانی ساده گفته است:
فمینیسم دیگر همانند گذشته شامل گروهی از سازمانها یا رهبران نیست، بلکه انتظاراتی است که والدین از دختران و پسرانشان دارند. فمینیسم طرز صحبت و رفتارکردن ما با یکدیگر است و به این مربوط میشود که چه کسی نانآور خانواده است و چه کسی با این مسئله کنار میآید و کارهای خانه را انجام میدهد. در واقع این مسئله حالتی روحی و روش زندگی ماست.
انواع فمینیسم

فمینیسم گرایشهای متفاوت فراوانی دارد که شرح تمام آنها در یک مقاله ممکن نیست. البته برای اینکه با این مکتب فکری بیشتر آشنا شوید، ۵ نوع جنبش فمینیستی مهم را توضیح میدهیم.
۱. فمینیسم سوسیالیستی
اصطلاح «فمینیسم سوسیالیستی» در دهه ۱۹۷۰ برای رویکردی عملی و نظری جهت ایجاد برابری زنان به کار رفت. تمرکز این نوع فمینیسم بر ارتباط تبعیض علیه زنان با سایر ظلمهای اجتماعی مانند نژادپرستی و بیعدالتی اقتصادی است.
سوسیالیستها دههها مبارزه کرده بودند تا جامعهای برابر ایجاد کنند که در آن افراد فقیر و ناتوان به شیوههای سرمایهداری استثمار نشوند. فمینیسم سوسیالیستی نیز همانند مارکسیسم ساختار سرکوبگر جامعه سرمایهداری را مشکل اصلی میداند. آنها معتقد بودند که فقط تبعیض جنسیتی اساس تمام مشکلات نیست و تبعیض طبقاتی نیز نقش پررنگی دارد. هدف فمینیستهای سوسیالیستی این است که با بهرسمیتشناختن تبعیض جنسیتی و مبارزه با آن، به عدالت و برابری برای زنان، طبقه کارگر، فقرا و تمام انسانها برسند.
۲. فمینیسم لیبرال
در سال ۱۹۸۳، آلیسون جَگر در کتاب «سیاستهای فمینیستی و سرشت انسان» ۴ نظریه فمینیستی را مطرح کرد که عبارتاند از فمینیسمِ:
- لیبرال؛
- مارکسیستی؛
- رادیکال؛
- سوسیالیستی.
طبق تعریف او، فمینیسم لیبرال بیشتر بر موضوعاتی از قبیل برابری جنسیتی در محیط کار، تحصیل و حقوق سیاسی متمرکز است. همچنین این نوع فمینیسم بررسی میکند که چگونه زندگی خصوصی افراد سبب کاهش یا افزایش برابری عمومی میشود.
فمینیستهای لیبرال از ازدواج بهعنوان نوعی مشارکت برابر و ایفای نقش بیشتر مردان در نگهداری از فرزندان حمایت میکنند. آنها طرفدار مسائلی مانند آزادی سقط جنین نیز هستند، زیرا معتقدند منجر به کنترل زندگی فردی و استقلال میشوند. این افراد تلاش میکنند به معضلاتی همچون خشونت خانگی و آزارهای جنسی پایان بدهند تا موانع موجود بر سر راه برابری زنان و مردان از میان برداشته شوند.
هدف اصلی فمینیستهای لیبرال برابری جنسیتی در حوزههای عمومی از قبیل آموزش و حقوق و دستمزد و پایاندادن به تبعیضهای جنسی در مشاغل است. آنها به مسائل زندگی خصوصی افراد نیز از این زاویه توجه میکنند که بر حوزههای عمومی تأثیر میگذارند.
فمینیستهایی که گرایش لیبرالیستی دارند معتقدند که زنان همان چیزی را میخواهند که مردان نیز در پی آن هستند:
- حق تحصیل؛
- داشتن زندگی آبرومندانه؛
- تأمین معاش خانواده.
فمینیسم لیبرال تمایل دارد که برای کسب برابری به دولت، در جایگاه حامی حقوق افراد، تکیه کند. این گرایش فمینیستی از قوانین مثبتی حمایت میکند که برای رفع تبعیضهای جنسیتی وضع میشوند.
۳. فمینیسم رادیکال
این گرایش فمینیستی بر ریشههای مردسالارانه نابرابری زنان و مردان یا بهطور خاص سلطه اجتماعی مردان بر زنان تأکید میکند. فمینیسم رادیکال مردسالاری را عامل تقسیم نابرابر حقوق، امتیازات و قدرت اجتماعی میداند و معتقد است که این تقسیمات بر اساس تبعیضهای جنسیتی انجام میشوند و در نتیجه سرکوب زنان و امتیازدادن به مردان را در پی دارند.
فمینسیم رادیکال بهطور کلی با ساختار سیاسی و اجتماعی موجود مخالف است، زیرا این ساختار با مردسالاری پیوند عمیقی دارد. به همین دلیل فمینیستهای رادیکال به کنشهای سیاسی در نظام کنونی بدبیناند. راهکار پیشنهادی این گروه تغییراتی فرهنگی است که مردسالاری و ساختارهای سلسلهمراتبی مربوط به آن را کمرنگ میکند.
در حقیقت هدف فمینیستهای رادیکال نابودی مردسالاری است نه تعدیل و اصلاح ساختارها از طریق تغییرات قانونی. آنها بر خلاف سوسیالیستها موافق نیستند که ظلم به زنان را به موضوعی اقتصادی یا طبقاتی تقلیل بدهیم.
محورهای فمینیسم رادیکال عبارتاند از:
- حقوق باروری برای زنان از قبیل حق انتخاب مادرشدن یا نشدن، سقط جنین و استفاده از روشهای پیشگیری از بارداری.
- ارزیابی و درهمشکستن نقشهای سنتی جنسیتی در روابط خصوصی و سیاستهای عمومی.
- تأکید به آسیبرسانبودن صنعت پورنوگرافی برای زنان.
- تعریف تجاوز جنسی بهعنوان بیان قدرت مردسالارانه و نه رابطه جنسی.
- شناخت فحشا در دوران مردسالاری به مثابه ستم جنسی و اقتصادی به زنان.
- انتقاد از نقش مادری، ازدواج، خانواده و تمایلات جنسی که بر پایه فرهنگ مردسالارند.
- نقد نهادهای عمومی از جمله دولت و مذهب که از نظر تاریخی پایههایی مردسالارانه دارند.
آزادی زنان در درازمدت حتما به آزادی مردان منتهی میشود، اما در کوتاهمدت بهمعنای ازدسترفتنِ بسیاری از امتیازات مردان است که هیچکس به میل خود یا بهسادگی از آنها دست نمیکشد.
رابین مورگان، شاعر و نظریهپرداز فمینیست
۴. فمینیسم فرهنگی
این گونه از فمینیسم به تفاوتهای اساسی میان زنان و مردان بر مبنای تفاوتهای بیولوژیکی آنها تأکید میکند. اولین بار در سال ۱۹۷۵، بروک ویلیامز اصطلاح فمینیسم فرهنگی را برای تقبیح این گرایش و تمایز آن از فمینیسم رادیکال به کار برد.
فمینیستهای فرهنگی معتقدند آنچه رفتارهای سنتی مردانه نامیده شدهاند از جمله پرخاشگری، رقابتپذیری و سلطهجویی، برای جامعه و جنبههای مختلف آن مانند تجارت و سیاست مضرند. به اعتقاد این گروه تأکید بر مراقبت، همکاری و برابری دنیا را جای بهتری میکند. فمینیستهای فرهنگی اینطور استدلال میکنند که زنان ذاتا مهربانتر و دلسوزترند. آنها بیشتر از مردان روحیه همکاری دارند و حامی دیگراناند. در نتیجه مشارکت بیشتر زنان در فرایندهای تصمیمگیری جامعه بهنفع همه است.
این شاخه جنبشهای فمینیستی از چنین مسائلی حمایت میکند:
- ارزشگذاری مساوی برای مشاغل زنانه از جمله تربیت فرزندان؛
- احترام به مراقبت از فرزند در خانه؛
- پرداخت حقوق یا دستمزد به زنان بهطوری که ماندن در خانه از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه باشد؛
- احترام به ارزشهای زنانه و پرورشدهندگی؛
- تأسیس مراکز مربوط به بحران تجاوز جنسی و پناهگاههایی برای زنان قربانی؛
- تأکید بر ارزشهای مشترک زنان سفیدپوست و سیاهپوست و سایر جوامع بهجای پررنگکردن تفاوتهای آنها؛
- تلاش برای متعادلساختن فرهنگی که برای ارزشهای مردانه پرخاشگرانه بیش از حد ارزش قائل است و ارزشهای زنانه مانند مهرورزی را کمارزش میداند.

۵. فمینیسم اسلامی
یکی از بحثهای جنجالی قرن بیستم مشروعیت مذهبی مردسالاری بود. این فمینیستها به ۲ گروه اصلی تقسیم میشوند:
- اولین گروه دین را ذاتا امری مردسالارانه میدانند و معتقدند که تعامل با آن کاری بیهوده و نادرست است.
- در مقابل گروه دوم بر این باورند که تعامل با دین برای ایجاد چالشی مداوم و پرمعنا در برابر عقاید مردسالارانه شریعت ضروری است.
گروه دوم که به فمینیستهای اسلامی مشهور شدهاند، میگویند که اسلام منبع مشروعیت است و باید با مردسالاری از درون سنتهای اسلامی مبارزه کرد.
این گروه از فمینیستها معتقدند که مبارزه برای برابری جنسیتی بخشی از مبارزه بزرگتر برای برقراری عدالت اجتماعی و دموکراسی است. این مبارزه در فرهنگ مسلمانان با مسئله تقابل دین و سیاست درهمآمیخته، یعنی سرنوشت آن به چگونگی تفسیر رابطه دین و سیاست بستگی دارد. برای اینکه فمینیستها بتوانند تغییری پایدار ایجاد کنند، باید با این واقعیت کنار بیایند و طوری استدلال کنند که پیوندهای میان مردسالاری و سیاستهای مستبدانه از بین برود. بهعقیده فمینیستهای اسلامی، انجام این کار ممکن نیست مگر با شککردن به سلطه کسانی که بهنام دین از تفسیرهای مردسالارانه حمایت میکنند.
یکی از چالشهای اصلی که زنان در جوامع اسلامی با آن روبهرو هستند، همین است که چگونه شکاف میان مفاهیم مدرن عدالت و آنهایی که زیربنای قوانین تثبیتشده شریعتاند را کم کنند. برخی از فمینیستهای اسلامی پیشنهاد میکنند که برای این کار از متفکران اسلامی و فعالان اجتماعی کمک گرفته شود. پیشنهاد این گروه از فمینیستها این است که متفکران اسلامی و فعالان اجتماعی در کنار یکدیگر تلاش کنند تا تفسیر تازهای از آموزههای اسلامی ارائه دهند و زمینههای مشترک میان این آموزهها و آموزههای فمینیسم را کشف کنند.
به عبارت دیگر، پیشنهاد فمینیستهای مسلمان برای ایجاد تغییرات پایدار گفتوگو و توافق نظر است. آنها معتقدند که باید بیعدالتیهای ناشی از آدابورسوم و قوانین مردسالارانه را بر اساس تفاسیر نوین از شریعت نشان داد. سپس در چارچوبی که در اسلام برای برابری و عدالت به رسمیت شناخته میشود، قوانین جایگزین قابلدفاع و منسجم ارائه داد.
سخن پایانی
بسیاری از مردم درک درستی از جنبشهای فمینیستی ندارند. اغلب فمینیسم در ایران و برخی جوامع دیگر مترادف با افکاری علیه مردان قلمداد شده است، در حالی که این اصلا درست نیست. تمرکز جنبشهای فمینیستی بر نقد ساختارهای اجتماعی است که مردان طراحی کردهاند. این ساختارها بر اساس دیدگاهها و تجربیات مردانه هدایت میشود و در اصل هدفشان امتیازدادن به ارزشهای مردانه است. این در حالی است که جنبشهای فمینیستی تلاش میکنند تا برابری را برای همه فارغ از جنسیتشان تضمین کنند.


بسمه تعالی
عنوان : .
فمینیسم با مادرانِ جامعه ما چه کرده است ؟
نگارنده :
مهزیار مهرآذین
هر کس تاملی در وضع زنان و مردان امروزه کند احتمال زیاد گواهی می دهد مردان امروز ما نسبت به پدرانشان در مجموع رفتار بسیار محترمانه تر و مودبانه تری نسبت به زنان و همسرانشان دارند و اگر همه در وضع زنان تامل کنیم می بینیم آنها در مجموع نسبت به مادرانشان رفتاری زشت تر و زننده تر و بی ادبانه تری نسبت به مردان و همسرانشان دارند و نسبت به فرزندانشان نیز احساس مسئولیت و دلسوزی کمتری در مقایسه با مادرانشان دارند. واقعا کسی می تواند انکار کند رفتار زنان امروز ما نسبت به شوهرانشان در مجموع در قیاس با زنان دیروز بسی توهین آمیز تر است؟ آیا کسی می تواند منکر شود مادران نسل قبل در قیاس با مادران امروزی و مدرن در مجموع دلسوزتر، مهربان تر و از خود گذشته تر نسبت به فرزندانشان بودند؟ و مانند مادران امروزی و روشنفکر به بهانه مستقل بار آمدن کودکان خردسال از خود سلب مسئولیت نمی کردند؟
البته در اینجا بهتر است قبل از متهم شدن به ضدیت با زنان بگوییم که در اسلام به کرامت و شرافت زنان تصریح شده است. پیامبر اسلام فرمودند : \” ما أَكرَمَ النِّساءَ إلاّ كَريمٌ و َلا أَهانَهُنَّ إلاّ لَئيمٌ : زنان را گرامى نمى دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى كند مگر شخص پَست و بى مقدار \” .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه بعد از جنگ تحمیلی، شاهد رشد و ارتقای جایگاه زنان در جامعه بودیم. افزایش میزان دانشجویان زن تا جاییکه حضور دختران و زنان در دانشگاهها، که پیش از انقلاب به دلیل فساد گسترده در دانشگاهها و عدم اطمینان خانواده ها به محیط دانشگاه تقریبا توسط زنها و خانوادهایشان تحریم شده بود، به دلیل امنیت اخلاقی نسبی حاکم بر دانشگاه در پس از انقلاب به حدی رشد کرد که شمار دختران دانشجو بر پسران و مردان پیشی گرفت و این یکی از شاخصه های بسیار مهم در پیشرفت زنان است چرا که کسب تحصیلات عالیه توسط زنان زیر ساخت و پایه و زمینه تحول و ترقی جایگاه زنان در باقی زمینه هاست. حضور پر شمار زنان در ادارات و نهادهای دولتی و خصوصی در سالهای اخیر، که تبعی از همان حضور گسترده آنها در دانشگاههاست، به ویژه در تهران و دیگر شهرهای بزرگ کاملا محسوس و ملموس شده است و البته تغییر قوانین جاری کشور به نفع زنان، مثلا ارث بردن زن از مرد هم از عرصه و هم از اعيان که پیشتر فقط از اعیان بود و نیز اعطای حق حضانت فرزندان، چه دختر و چه پسر، تا هفت سالگی به مادر و… از این موارد است.
به هر روی این نکات مثبتی بود که در زندگی زنان جامعه ما پس از انقلاب رخ داد و البته به نظر می رسد که نکات مثبت دیگری به نفع زنان و نه لزوما به نفع کل جامعه در حال شکل گیری است، مثلا طرح برابر سازی دیه زن و مرد در مجلس و یا طرح سهمیه بندی جنسیتی نمایندگان که به نفع زنان تمام می شود و از آن با عنوان تبعیض مثبت یاد می شود در دولت و مجلس مطرح است و یا طرح بی نیازی دختران بالای بیست و هشت سال، البته در صورت داشتن شرایطی خاص، از کسب اجازه از پدر برای ازدواج نیز مطرح است.
به هر صورت کسب این امتیازات شاید به ظاهر نکات مثبتی باشد که زنان پس از انقلاب به دست آوردند (البته زنها در سراسر جهان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم امتیازات بی شماری به دست آوردند که حتی تا حدودی موجب برتری زنان بر مردان شد به طوری که یکی از نویسندگان فمنیست از زنان با عنوان جنس اول یاد می کند که در آینده مردان را به جنس دوم بدل می کنند).
حضور بیشتر دختران و زنان در دانشگاه که منتهی به این می شود که در جامعه زنان و دختران با سطح تحصیلات بالاتری از مردان را شاهد باشیم. شاید ظاهرا فی النفسه مطلوب باشد اما وقتی به این موضوع بیاندیشیم که این دختران طبیعتا نیاز به ازدواج و تشکیل خانواده دارند و باید ازدواج کنند، مساله کمی پیچیده تر می شود. چرا که به دلیل حضور بیشتر دختران در دانشگاه، شمار زیادی از آنها باید با مردانی ازدواج کنند که سطح تحصیلات پایین تر و به تبع آن نگرش متفاوت تری به مسایل زندگی مشترک دارند و طبیعی است که چنین ازدواج هایی اگر صورت بگیرد، البته اگر صورت بگیرد، نمی تواند رضایت کامل برای دختران با تحصیلات بالا و به تبع شغل و منزلت بالاتر از مردان را به دنبال داشته باشد. چرا که بر اساس تحقیقات زنان در ازدواج روحیه ایده آل طلب تر و کمال گرا تری در مقایسه با مردان دارند و دوست دارند با مردانی ازدواج کنند که سطح بالاتر و موقعیت بهتری از خودشان داشته باشند. و البته این ازدواج ها برای مردان نیز که طبیعتا دوست دارند رییس خانواده و محور آن باشند نمی تواند صد درصد مطلوب باشد.
البته مساله به اینجا ختم نمی شود زیرا وقتی دختری تحصیلات بالاتری داشته باشد به تبع آن شغل بالاتر و در پی آن درآمد و حقوق بیشتر و به دنبال آن منزلت اجتماعی بالاتری در جامعه و خانواده کسب می کنند و اگر هم با مردان پایین تر از خود ازدواج کنند به دلیل آنچه آن را تفاوت در نگرش به زندگی مشترک و مسایلی مانند تربیت فرزندان و… می توان دانست چنین خانواده هایی خانواده هایی سست و لرزان می باشند که با کوچکترین تلنگری از هم فرو می پاشند. افزایش سرسام آور طلاق در سالهای اخیر شاهدی بر این مدعاست طلاق به حدی افزایش یافته که طبق آمار حدود 25 درصد ازدواج ها به طلاق منتهی می شود (البته این درصد در شهرهای بزرگ و به ویژه تهران و به ویژه شمال شهر تهران که رفاه و امکانات بیشتر است، بالاتر است).
البته برای افزایش طلاق علل و عوامل متعددی باید متصور شد، که بررسی آنها موضوع نوشتار ما نیست، اما به نظر می رسد که یکی از آنها هم شان و هم سطح و هم منزلت نبودن و به دنبال آن تفاهم نداشتن زن و مرد است ( البته عواملی چون: تنوع طلبی و شهوت پرستی و زیاده خواهی جنسی و بی مسئولیتی و … در میان دختران و پسران از عوامل مهم رشد طلاق است).
به هر روی حتی اگر ازدواج نا متناسبی هم صورت بگیرد و به طلاق هم منتهی نشود در خانواده ای که زن قویتر و مقتدرتر و برتر از مرد باشد باید منتظر چه اتفاقاتی بود؟ ابتدا باید بگوییم که اساسا ازدواج و عمل زناشویی و تشکیل خانواده مستلزم پذیرفتن برتری نسبی مرد بر زن است و بر همین اساس است که فمنیست ها تاکید دارند برای اینکه زنان تن به سلطه مردان ندهند اساسا باید قید ازدواج با مردان را بزنند و به همجنس بازی و اکتفا به زنان روی آورند.
البته در خانواده های زن محور میل مرد به خیانت و نیز به وجود آمدن احساس بی مسئولیتی و بی تفاوتی و بی تعهدی در قبال خانواده در مرد بیشتر می شود. (طبق تحقیقی که در یکی از دانشگاههای غربی صورت گرفته است؛ برای مقابله با به وجود آمدن روحیه خیانت، بی مسئولیتی و بی تعهدی در مردان، لازم است زنان حتی اگر کار می کنند حداکثر درآمدشان 60 درصد درآمد شوهر باشد تا با اینکار به اقتدار مرد و احساس وفاداری و احساس مسئولیت وی در قبال زن و زندگی آسیب کمتری برسد).
به همین دلیل است که در دنیای مدرن از آن عشق های آتشین و افسانه ای نظیر رومئو و ژولیت یا لیلی و مجنون و …، که ناشی از حرمان ها و هجران ها بود، خبری نیست در واقع به قول یکی از نویسندگان، در دوران مدرن عشق و عاشق و معشوق دیگر وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد سکس و ساکس و مسکوس است. به هر روی افزایش شمار خیانت های زنان به شوهرانشان در سالهای اخیر به شدت چشمگیر شده است. همچنین افزایش پدیده نوظهور شوهر کشی در میان زنان در سالهای اخیر چشمگیر بوده است ( اگر چه آمار دقیقی هنوز وجود ندارد ولی خوانده ها، آنچه در روزنامه ها و یا سایت ها منعکس می شود که تازه آنهم بخشی از واقعیت است، و شنیده ها حاکی از افزایش سرسام آور پدیده شوهر کشی).
شوهر کشی ها اکثرا پس از آشنایی زن با یک به اصطلاح مرد بی حمیت تشنه سکس، در فضای حقیقی یا در فضای مجازی، شروع می شود و با دل باختن زن بدان مرد چاپلوس و چرب زبان که راه فریب دادن زنها را بلد است ادامه می یابد. زن هم که معمولا شخصیتی واکنشی دارند و بیشتر از راه گوش عاشق می شوند در ادامه رابطه، ناگهان به این نکته مهم پی می برند که شوهرش حرفش را نمی فهمد و درکش نمی کند و پاسخگوی خواسته هایش نیست و یا این مطلب بسیار مهمتر را متوجه می شود که از اولش هم شوهرش را نمی خواسته و او مرد ایده آل و مطلوبش نبوده، بدین ترتیب کار به جاهای باریک می کشد…
البته فساد و فحشا تنها در میان زنان شوهر دار گسترش نیافته بلکه دختران مجرد نیز از ایشان عقب نمانده اند و البته کاملا قابل پیش بینی است دخترانی که پیش از ازدواج به راحتی خود را در اختیار دیگران قرار داده اند پس از ازدواج نیز نمی توانند به شوهران خود، وفادار بمانند و دنبال مردان و شریکهای جنسی جدید و غیر تکراری نروند و البته این در مورد مردان و پسران آلوده نیز صادق است و ما نمی خواهیم فقط زنها را متهم کنیم چرا زنها نیز به تنهایی اینکارها را نمی کنند و با یک شریک جنسی عمدتا مرد همداستان هستند و وای بر ما مردان که چنین می کنیم.
به قول مولانا :
هر که با اهل کسان شد فسق جو
اهل خود را دان که قوادست او .
و حقیقتا جای تاسف دارد که این افراد، تر دامن چگونه می خواهند فردا مادر شوند و یا پدر شوند و کودکانی که در چنین دامن های آلوده ای رشد خواهد کرد چگونه خواهد بود.
با این گسترش عجیب فساد و فحشا در جامعه چه باید کرد؟ با این انقلاب جنسی که در راه است چه باید کرد؟ (ما اینجا فعلا کاری به مسایل سیاسی نداریم اما عده ای حتی جنبش سبز سال 88 را روساختی می دانند که در زیر آن و اصل و بنیاد آن تمایل جوانان به داشتن آزادی در روابط جنسی و میل به رهایی و یلگی از دست قید و بندهای فرهنگ سنتی در امور جنسی، است و البته این مطلب تا حدود زیادی هم درست است).
به نظر می رسد برای چاره کردن این آزادی خواهی جنسی ما دو راه پیش رو داریم: یکی استفاده از ظرفیت های سنت ازدواج چه دائم و چه موقت برای ارضای میل جنسی جوانان است.
اما راه دوم این است که در برابر خواسته هایی که پاسخ و چاره ای در دین برای آنها وجود ندارد و جزو ضروریات دینی شمرده می شود، ایستادگی کرد و بر ضروریات دینی پای فشرد.
یکی از این خواسته های نامشروع و بر خلاف ضروریات دین مساله برداشتن حجاب است. حجاب از ضروریات دین و از نصوص قرآنی مورد اجماع علمای اسلام است و چاره ای نداریم جز اینکه در برابر در خواست نامشروع زنان احتمالا فاسدی که مرض خود نمایشگری دارند و خواهان برداشتن حجاب هستند بایستیم. ( البته این زنها به این نکته توجه ندارند که اگر حجاب زنان آزاد شود در نتیجه باید تجاوز مردان به زنان نیز آزاد شود و یا مجازاتش از وضع فعلی که اعدام است بسیار کمتر شود. چون معنا ندارد که زنان آزاد باشند که هر چه خواستند بکنند و هر جور خواستند بگردند ولی مردان ملزم باشند که حتی نگاه چپ به زنها نکنند.
در واقع زنانی که خواهان آزادی حجاب هستند (البته آنان خود را بسیار هم نجیب و پاکدامن می شمارند. دوستی به خواستگاری دخترهای متعددی رفته بود که بیشترشان دارای رابطه نامشروع قبل ازدواج بودند و می گفت: آن دخترها بسیار ادعای دامن پاکی و نجابت می کردند!!! البته این طبیعی است چرا که هیچ گناهکار و تبهکاری، عملش را گناه و تباهی و خودش را هم گناهکار و تبهکار نمی شمرد. همه ما گناهکاران پیش از انجام گناه و منکر، ابتدا برای آن یک توضیح و توجیه دست و پا می کنیم و وقتی دلمان راضی و نفسمان را مجاب کردیم که کارمان بد و ناپسند نیست دست به آن میازیم؛ مثلا پزشک زیر میزی بگیر و دزدی می گفت: من دزدی نمی کنم بلکه فقط حقم را از جامعه می گیرم. یا قاتلی می گفت: من او را نکشتم بلکه مردنش را جلو انداختم. زن بدکاره ای هم می گفت: من نه مال کسی را می خورم نه دستم را به خون کسی آلوده می کنم بلکه فقط لذت می برم و لذت می دهم و… از این توجیهات زیاد است و همه ما به ویژه ما آدم های به ظاهر متنسک دامان شرفمان به این توجیهات آلوده است و ان شاء الله خدا از سر تقصیراتمان بگذرد.)
به هر روی فحشا روز به روز در جامعه در حال گسترش است و ما واقعا اگر به عنوان یک ناظر بی طرف به عمل فحشا و فساد جنسی بنگریم و آن را با عمل مخالف آن بسنجیم؛ حکمی جز ناروا بودن آن نخواهیم کرد. این را هم در خصوص رها شدن حجاب اضافه کنیم که زنان مدرن و روشنفکر که امروز خواهان برداشتن حجاب هستند، اگر مقبول افتد فردا خواهان قانونی شدن سقط جنین می شوند چون معتقدند که حق زن است که بر بدنش اعمال حاکمیت کند و جنین جز یک توده بافت بی شعور نیست و اگر باز مقبول افتد فردا خواهان آزادی همجنس گرایی می شوند چون می گویند اساس ازدواج زن با مرد و روابط زناشویی بر برتری و تسلط مرد بر زن قرار دارد پس برای رهایی از سلطه مردان، زنان باید به ازدواج با همجنس و همجنسگرایی روی آورند و اگر دوباره مقبول افتد خواهان آزادی رابطه جنسی با محارم می شوند چون معتقدند روابط جنسی فقط به خود افراد حاضر در رابطه ربط دارد و چیزی به نام حق الله وجود ندارد و … خلاصه این قضیه سر دراز دارد پس بهتر است همینجا در برابر زنان روشنفکر و مدرن در خصوص ول شدن حجاب کوتاه نیاییم و جلوی زیاده خواهی های زنان مدرن که توام با مظلوم نمایی نیز هست بایستیم.
لذا باز تاکید می کنیم که حجاب از اصول اساسی اسلامی و از نصوص قرآنی مورد اجماع همه فقهای اسلام است و جایی برای کوتاه آمدن در آن وجود ندارد .
در پایان باز تاکید می کنیم که متاسفانه تبلیغ حضور بی قیدو بند زنان در جامعه و طرح هایی در این راستا موجب افزایش فساد در جامعه، افزایش خیانت زنان، افزایش شوهر کشی، افزایش روابط نامشروع، افزایش تمایل به عدم ازدواج، افزایش بی میلی به مادری، افزایش همجنس بازی و هزار فساد و تباهی در جامعه شده است بنابراین باید چاره ای اندیشید و تمهیداتی برای پاک سازی و ایمنی و ایمانی سازی فضای جامعه اندیشید.
برای مثل :
1) ترویج ازدواج آسان و بهنگام در جامعه از طریق رسانه ها و به ویژه رسانه ملی البته برای زمانی طولانی،
2) قرار دادن سهمیه در استخدام دولتی برای افراد متاهل ( چه مرد و چه زن ) به منظور تشویق جوانان به ازدواج و همچنین در نظر گرفتن سهمیه در کنکور ارشد و دکتری برای شرکت کنندگان متاهل به منظور ترغیب ایشان به ازدواج ، 3) بومی گزینی در دانشگاهها و موسسات آموزشی،
4) ایجاد و گسترش دانشگاههای تک جنسیتی چه پسرانه و چه دخترانه ( چون بسیاری از مفاسد از دانشگاههای مختلط شروع می شود )
5) اختصاص سهمیه 60 درصدی برای پسران در دانشگاهها و کاهش حضور دختران، کاری که حتی کشور پیشرفته ای مثل ژاپن هم انجام داده و تنها 30 درصد ظرفیت دانشگاه را به دختران اختصاص داده زیرا مسئولان ژاپنی به این نتیجه رسیده اند که حضور زیاد دختران در دانشگاهها موجب بی میلی ایشان به ازدواج و مادر شدن می شود و این آینده ژاپن را تهدید می کتد
6) جداسازی حریم زنان و مردان شاغل در محیط کار برای کاهش روابط نامشروع و حریم امن،
7) افزایش مرخصی زایمان زنان شاغل به دو سال ،
8) کاهش ساعات کار برای زنانی که فرزند کوچک دارند ،
9 ) افزایش دورکاری برای زنان شاغل ،
10) اعطای حقوق ماهیانه مستقیم به زنان خانه دار از طریق کسر حق عایله مندی مردان ،
11) ایجاد و گسترش مشاغل خانگی ویژه زنان ،
12) متوقف ساختن طرح هایی مانند طرح توانمند سازی زنان ( چرا که توانمند ساختن زنان بدون توانمند ساختن مردان و پسران تحقیر و توهین به مردان که پدران فرزندان ما هستند می باشد و در واقع خیانتی است آشکار به همه جامعه. ( گرچه متاسفانه خیلی از ما مردهای روشنفکر و مدرن، تمایل داریم خفت و خواریمان در برابر زنانمان را نشانه روشنفکری خود بدانیم و متاسفانه بسیاری از ما مردان دوست داریم زن لاکچری بگیریم تا بتوایم به آنها پز بدهیم و فخر بفروشیم و به رخ بکشیم و واقعا جای تاسف است که ما بجای دنبال مادر خوب بودن برای فرزندانمان و همسر کدبانو تمایل داریم زنانی انتخاب کنیم تا بتوانیم آنها را به رخ دیگران بکشیم و بدین وسیله آبرو و اعتبار و پرستیژ کسب کنیم ) . به هر ترتیب با انجام کارهایی نظیر آنچه در بالا آمد شاید بتوان به بهسازی فضای جامعه کمک کند . باید توجه داشت آنطور که زیگموند فروید می گوید پدر ضعیف در خانواده و مادر قوی در خانواده موجب گرایش فرزندان خصوصا پسران به همجنسگرایی می شود ( شاید یکی از دلایل گسترش همجنسگرایی در غرب نتیجه و حاصل تقویت و توانمند سازی زنان در برابر مردان باشد ).
البته این را هم بیفزاییم که با توجه به افزایش سرسام آور فساد و فحشا در جامعه که حقیقتا آینده ایران اسلامی و انقلاب را تهدید می کند بهتر است یک وزارتخانه کوچک و چالاک و چابک، نه پر از حشم و خدم بی فایده و کارمند بی خود و دفتر و دستک اضافی و هفت دست آفتابه و لگن ، با عنوان \” وزارت سلامت رفتاری و مقابله با آسیب اجتماعی \” تاسیس گردد تا با ایجاد ستاد مرکزی برای اجتماع جامعه شناسان و روان شناسان و آسیب شناسان و آینده پژوهان و علمای دین و … بر آسیب های رو به گسترش اجتماعی متمرکز شود و به عنوان مغز متفکر کشور و جامعه به چاره اندیشی و راه حل جویی برای این مسایل بپردازد و البته باز هم تاکید می کنیم علاوه بر تاسیس \” وزارت سلامت رفتاری و مقابله با آسیب های اجتماعی \” ، تاسیس رشته دانشگاهی \” فلسفه سکسوالیته یا فلسفه امور جنسی \” و پرداختن به ازدواجهای ساده دائمی و موقت و ایجاد مراکزی با عنوان / نکاحکده / ضرورت حیاتی دارد چرا که در جامعه ما سطح رفاه در حال ترقی است و در هر جامعه ای که نیز سطح رفاه بالا رود میل و رغبت و اشتیاق افراد به تفریح و لذت بردن از اوقات فراغت، افزایش می یابد
سلام
الان چی میگی میگی دخترا دانشگاه نرن؟ یا کمتر برن ؟
بهتر نیست بگیم پسرا بیشتر دانشگاه برن؟
م.ه کسی جلوشونو گرفته😐
سلام
الان شما چه میگی میگی دخترا دانشگاهنرن؟ یا کمتر برن؟
بهتر نیست بگیم پسرا بیشتر دانشگاه برن؟🙂
مگه کسی جلوشونو گرفته و نمیذاره برن ؟
مزخرف ترین و بی منطق ترین جنبش روی زمین همین فمنیست هست هرچی از هر مکتبی به نفع شون باشه همه رو میخوان از یه طرف مثلا لخت شدن رو میگن حق آزادی پوشش داریم مثل کشور های اروپایی اما عجیبه با بعضی کشورای غربی کم و بیش زاویه دارن چونکه سربازی اجباری و کار حمل بار حتی در بین کشورای اونا برای زنا هم هست و میگن این قسمتش رو نمیخوایم!!!
پس میگن نه دیگه ما بهش رغبتی نداریم
هیچ اعتقادی به اسلام ندارن میگن مهریه و کار راحتش برای زن رو قبول داریم اما حق ارثش رو نه!!!! موقع رفتن سر خونه زندگی که میشه میگن این سریال های چینی رو دیدی به اونا فکر میکنن و میگن مثل ملکه باید زندگی کنن خلاصه هرجا هرچی به حال دلشون باشه را میخوان مهم نیست دیگه از کدام مکتب و کشور و فرهنگی باشه بی منطق ترین موجودات زمین اند این فمنیست ها