۱۴ توصیه طلایی اینشتین که نبوغ ما را شکوفا می‌کند

52

آیا شما استعدادهای بی‌همتای خود را می‌شناسید؟ آیا اصلا باور دارید که استعدادهای منحصربه‌فردی دارید؟ آیا می‌توانید بپذیرید که دارای موهبتی درونی و نبوغی ذاتی هستید؟ آیا می‌دانید که برای شکوفایی نبوغ ذاتی خود باید چگونه فکر و عمل کنید؟ بیشتر نوابغ بزرگ میان توانایی‌های خود و دیگران تفاوت خاصی قائل نبودند. چیزی که آنها را متمایز می‌کرد، شیوه‌ی استفاده از استعدادشان بود. خیلی از افرادِ دارای استعدادهای نبوغ‌آمیز، هرگز به دستاورد مهمی نرسیدند. صرف وجود نبوغ کسی را نابغه نمی‌کند. نبوغ، استعداد و پتانسیلی است که باید کشف و شکوفا شود. شاید بهترین راهنما در این مسیر کسی باشد که علی‌رغم اینکه در کودکی کودن و عقب‌مانده شناخته می‌شد، توانست با شکوفایی نبوغ ذاتی خود به یکی از بزرگترین نوابغ تمام دوران‌ بدل شود. پس بیایید با استفاده از توصیه‌های اینشتین این نابغه‌ی خودساخته، در جهت شناخت و شکوفایی نبوغ ذاتی خود گام برداریم.

پرفروش‌ترین کفش‌های ورزشی مردانه


حتما بخوانید: تقویت ذهن با ۴ توصیه‌ای که از شما یک فرد باهوش می‌سازد

همه نابغه‌اند اما اگر شما نبوغ یک ماهی را با توانایی‌اش برای بالا رفتن از یک درخت بسنجید، او در تمام زندگی‌اش با این باور خواهد زیست که یک کودن تمام‌عیار است.

در طول تاریخ، نوابغ به‌عنوان انسان‌هایی که گویا دارای قدرت و موهبتی فرا انسانی‌اند، ستوده شده‌اند و به‌مرور، نبوغ به مثابه موهبتی ویژه تلقی شده که فقط به برخی از انسان‌ها اعطا شده است. از طرف دیگر سیستم‌های آموزشی و تربیتی مدرن که مبتنی بر آموزش همگانی و انبوه بر مبنای روش و محتوایی یکسان است، با ضعف‌های عمده در تشخیص، تشویق و شکوفایی توانایی‌ها و استعدادهای یگانه فردی، همراه بوده است. مدرسه استعداد همه‌ی افراد را با یک معیار، که معمولا همان ضریب هوشی (استعداد منطقی-ریاضی) است، می‌سنجد. این معیار مربوط به بیش از صد سال پیش است و امروزه حقایق جدیدی درباره‌ی توانایی‌های انسانی و نبوغ ذاتی هر انسانی کشف شده است. هوارد گاردنر استاد دانشگاه هاروارد حدود ۳۰ سال پیش این نوع سنجش هوش را به چالش کشید. او در کتابش با عنوان «چارچوب‌های ذهنی: نظریه هوش‌های چندگانه» به توسعه‌ی این ایده پرداخت که هوش منطقی-ریاضی که از طریق تست هوش رایج سنجیده می‌شود معیار مناسبی برای سنجش قابلیت‌های یک شخص نیست. از نظر او این آزمون شاید در پیش‌بینی موفقیت شما در برخی موضوعات درسی مدرسه مثل ریاضیات، فیزیک و … مؤثر باشد ولی در اندازه‌گیری توانایی شما در نوشتن یک سنفونی، برنده شدن در یک رقابت سیاسی یا ورزشی، ابداع یک ماشین برداشت محصول، حل یک بحران اجتماعی، مهار یک بیماری واگیر، راه‌اندازی یک کسب‌وکار، مدیریت یک شرکت، سرودن یک شعر یا یادگیری یک زبان خارجی چندان قدرتمند عمل نمی‌کند. گاردنر معتقد است که همه‌ی انسان‌ها از ترکیب منحصربه‌فرد هفت نوع هوش (زبانی، منطقی-ریاضی، موسیقی، بدنی-جنبشی، بصری و تشخیص ابعاد اشیا، هوش بین فردی، هوش درون فردی) برخوردارند. از نظر دکتر گاردنر همه‌ی ما انسان‌ها به شکل‌های منحصربه‌فردی باهوش و بااستعداد هستیم و موفقیت در نتیجه‌ی توسعه، پالایش و استفاده‌ی مکرر از استعدادهایی که از آنها برخورداریم، به‌دست می‌آید.

حال شما در مورد نبوغ ذاتی خود چه فکر می‌کنید؟

کاغذ را گذاشته‌اند برای یادداشت کردنِ چیزهایی که فراموش می‌کنیم؛ مغز برای فکر کردن است.

یکی از مهارت‌های بنیادی که در مدرسه آموخته نمی‌شود «فکر کردن» است. ما چون همیشه فعالیت مغزی داریم تصور می‌کنیم که داریم فکر می‌کنیم. تفکر آنچنان ارزشمند است که حتی در آموزه‌های دینی یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. در قرآن هم دائما به تفکر دعوت می‌شویم اما جالب است که چنین مهارتی هرگز آموخته نمی‌شود و بیشترِ آموزش، مبتنی بر حافظه است.

در طول روز مسائل بسیاری به ذهن ما خطور می‌کند. این افکار ممکن است راجع‌به کارهایی باشند که باید انجام بدهیم یا سؤالی در رابطه با کارمان یا پروژه‌ای که باید سروقت تحویل بدهیم و صدها موضوع دیگر. بهتر است که همواره دفترچه‌ای همراه‌مان داشته باشیم تا این نوع افکار را یادداشت کنیم و همچنین برنامه‌های هر روزمان را شب قبل در آن بنویسیم. این کار به ذهن ما نظم می‌دهد و مانع آشفتگی آن می‌شود. نظم ذهنی باعث آرامش ما می‌شود و ذهن آرام همواره کارایی بالاتری دارد. به‌این‌ ترتیب به جای اینکه بازیچه‌ی افکار تصادفی و خودبه‌خودی باشیم، کنترل بیشتری بر ذهن‌مان داریم و آن را بیشتر برای فکر کردن و تولید ایده‌های جدید به کار می‌گیریم.

کسی که مثل سیاهی‌لشکر به دنبال جمعیت راه می‌رود، معمولا فراتر از جمعیت نخواهد رفت، اما کسی که به تنهایی راه می‌پیماید، احتمالا خود را در جاهایی خواهد یافت که هرگز کسی آنجا نبوده است.

جامعه همیشه در جهت همرنگ کردن ما با دیگران تلاش می‌کند. ممکن است همرنگی با جماعت باعث احساس مقبولیت، پذیرش و امنیت در ما شود اما این خطر را نیز دارد که به‌مرور، خود واقعی‌مان را گُم و فراموش کنیم. هر یک از ما موجودی منحصربه‌فرد هستیم و با هدف انجام کاری ویژه به جهان آمده‌ایم. باید خودمان باشیم و راه خودمان را برویم. در غیر این صورت ممکن است آدم محترم و موفقی در اجتماع باشیم اما در عمق وجودمان همواره حسرتِ زندگیِ نزیسته‌مان را خواهیم خورد. بهتر است نسخه‌ی دست‌اول خودمان باشیم تا نسخه‌ی دست‌دوم کسی دیگر.

آیا شما خود واقعی‌تان را به یاد می‌آورید؟

معیار سنجش هوش، توانایی تغییر است.

معیار سنجش هوش

در یک تعریف، هوش را «توانایی مطابقت با شرایط» می‌دانند اما به نظر می‌رسد که اینشتین به تغییرات درونی‌تر و عمیق‌تر اشاره دارد. معمولا لازمه‌ی تغییر، غلبه بر یک عادت نهادینه شده است. اگر قرار باشد از محدوده‌ی عادات فکری و ارزشی خود فراتر برویم، با چالش بزرگی مواجه خواهیم شد اما توفیق در این کار با پاداش بزرگی نیز همراه خواهد بود. توانایی اینشتین در تغییر نگرش به ساختار فضا و زمان، باعث انقلاب بزرگی در علم و شناخت ما از جهان گردید.

چه تغییری در نگرش یا عادات‌تان می‌تواند بزرگترین تحول مثبت را در زندگی شما ایجاد کند؟


حتما بخوانید: ترفندهایی که شما را باهوش‌تر از آنچه هستید نشان می‌دهد

نبوغ ۱٪ استعداد و ۹۹٪ تلاش مداوم است.

نوابغ کاری را انجام می‌دهند که شیفته‌ی آن هستند. آنان کاری را به‌زور انجام نمی‌دهند. کار آنان تفریح‌شان است. آنان برای رئیس خود یا برای حقوق آخر ماه یا رضایت کسی دیگر کار نمی‌کنند. کار، به خودی‌خود برای‌شان لذت‌بخش است. آنها کار و بازی را در هم ادغام کرده‌اند و به همین دلیل هرگز از تلاش خسته نمی‌شوند. پیکاسو گفته است: «هرگز موقع نقاشی کردن خسته نمی‌شوم، این ملاقات افراد و مهمانان است که خسته‌ام می‌کند.»

چه کاری است که هرگز از انجامش خسته نمی‌شوید؟ شاید سرنخ نبوغ‌تان در آنجا باشد.

تا زمانی که دست از تلاش نکشیده‌اید، شکست نخورده‌اید.

با نگرش مثبت، شکست می‌تواند به بزرگترین و ارزشمندترین راهنمای ما در مسیر موفقیت بدل شود. اگر نگرش درستی به شکست داشته باشیم و از آن بیاموزیم، آن را چون پلی به سوی پیروزی خواهیم یافت. فرد موفقی گفته است: «اگر می‌خواهید سرعت موفقیت خود را دو برابر کنید، سرعت شکست‌های خود را دو برابر کنید.»

ماه‌ها و سال‌ها فکر می‌کنم، در نود و نه مورد نتیجه‌گیری‌ام غلط است، ولی در صدمین بار حق با من است.

طبیعی است که اینشتین هر دفعه همان راه قبلی را نمی‌رفت. ما در مواجهه با شکست باید دقیقا به شکست‌مان نگاه کنیم و از آن یاد بگیریم تا اگر باز هم شکست خوردیم، شکست جدیدی را تجربه کنیم و درس جدیدی بیاموزیم. وقتی از ادیسون پرسیدند «وقتی ۹۹۹۹ بار برای اختراع لامپ شکست خوردی چطور شد که ناامید نشدی و برای ۱۰۰۰۰ بار آن را امتحان کردی؟» در پاسخ گفت: «من ۹۹۹۹ بار شکست نخوردم، بلکه ۹۹۹۹ روش کشف کردم که منجر به اختراع لامپ نمی‌شد.»

بزرگترین شکست‌های شما چه بوده‌اند؟ چه درس‌هایی از آنها آموخته‌اید؟

رشد فکری باید از زمان تولد آغاز گردد و فقط با مرگ متوقف شود.

رشد شخصی نیز از جمله مواردی است که هرگز در مدرسه آموخته نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین اهداف ما در تمام زندگی باید رشد و شکوفایی توانایی‌های بالقوه‌مان باشد. ما هنگام تولد یک استعداد صرف هستیم و این استعداد بدون آموزش و کسب مهارت رشد نمی‌کند و شکوفا نمی‌شود. خداوند ما را به صورت خود آفرید و به ما قدرت خلق و ابداع بخشید. بیاییم از این موهبت الهی استفاده کنیم. لویس لوینسون، مجسمه‌ساز آمریکایی، گفته است: «اگر با بیشترین قابلیت خود زندگی نکنید به خداوند خیانت کرده‌اید.»

تاکنون از چند درصدِ قابلیت‌های خود استفاده کرده‌اید؟


حتما بخوانید: آیا افرادی که دیر می‌خوابند باهوش‌تر و خلاق‌تر هستند؟

ذهن من آزمایشگاه من است

ذهن مرموزترین و شگفت‌انگیزترین ابزار جهان است. جهان با تمام بزرگی‌اش در ذهن جا می‌شود! زیرا ذهن قادر به تصور جهان است. پس ذهن به نحوی خالق جهان هم هست. ذهن در حالت ناخودآگاه، ابزاری برای بقا است. ذهن همه‌چیز را با هدف بقا تنظیم می‌کند. به همین دلیل ذهن دوست دارد همه‌چیز در وضعیتی آشنا و امن باقی بماند. به این خاطر ذهن در برابر ناشناخته‌ها، وضعیت‌های مبهم، تصمیم به تغییر و سؤالات جدید مقاومت می‌کند. اما اگر آگاهانه کنترل شود قادر به انجام کارهای شگفت‌انگیزی است و در غیر این صورت ما برده‌ی او خواهیم بود. همان‌طور که گفته‌شده «ذهن یا خدمتکاری عالی است یا اربابی بی‌رحم.»

دست‌کم روزی یک مرتبه به خودتان اجازه بدهید تا آزادانه بیندیشید و برای خودتان خیال‌پردازی کنید

خیالپردازی آزادانه

یکی از قابلیت‌های شگفت‌انگیز ذهن، قدرت تخیل و خیال‌پردازی است. برخی فلاسفه تخیل را «ملکه قابلیت‌های ذهنی» نامیده‌اند. ما در کودکی خیال‌پردازانی نابغه هستیم. اما در بزرگسالی این توانایی سرکوب می‌شود. با سرکوب خیال‌پردازی در واقع ما به یک آدم منطقی تبدیل می‌شویم اما قدرت خلاقیت خود را نیز از دست می‌دهیم. تخیل هیچ محدودیتی ندارد. بیل گیتس می‌گوید:

«تمام سرمایه مایکروسافت تخیل انسان است.»

بزرگترین رؤیای شما چیست؟ در موردش خیال‌پردازی کنید. این اولین گام برای تحقق آن است.

برای ایده‌ای که در نگاه اول احمقانه به نظر نرسد، امیدی وجود ندارد

ابداع یعنی به وجود آوردن ایده یا چیزی که از قبل وجود نداشته و ناشناخته است. همان‌طور که گفتیم ذهن در برابر چیزهای جدید و ناشناخته مقاومت می‌کند. به همین دلیل مردم در ابتدا قادر به قبول چیزهای جدید نیستند و خیلی مواقع ایده‌های جدید را غیرممکن و احمقانه می‌دانند. تاریخ ثابت کرده که همه‌ی ابداعات بزرگ در ابتدا مورد طرد و حتی تمسخر واقع‌ شده‌اند.

راه افزایش بهره‌وری و یادگیری بیشتر این است که با چنان لذتی کارهایت را انجام بدهی که متوجه گذشت زمان نشوی

اگر ما کاری را که دوست داریم انجام دهیم معمولا برای‌مان لذت‌بخش است و گذر زمان را حس نمی‌کنیم. اما اگر کارمان را دوست نداشته باشیم، هم عذاب می‌کشیم و هم زمان به‌کندی می‌گذرد. طبیعی است که ما گاهی مجبوریم کارهایی را که دوست نداریم انجام بدهیم. در این مواقع نیز با تمرکز کامل بر آن کار و نه بر گذر زمان و نه هر چیز دیگر، می‌توان در کار غرق شد و در نتیجه راندمان کار هم بالا رفته و حتی آن کار برای‌مان لذت‌بخش خواهد شد.

اهل سرگرمی و وقت‌گذرانی بی‌هدف نیستم، همین که انجام کاری را شروع کردم، دیگر به هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهم ذهنم را به خود مشغول کند

گفتیم که ذهن ابزار فوق‌العاده قدرتمندی است اما معمولا به‌صورت خودکار کار می‌کند. دانشمندان می‌گویند که روزانه حدود شصت هزار فکر از ذهن ما عبور می‌کند. در اکثر این افکار ما هیچ نقشی نداریم. در ذهن ما، همواره مناظره‌ای در جریان است. تا وقتی نتوانیم آگاهانه ذهن‌مان را هدایت کنیم بازیچه‌ی آن خواهیم بود و او ما را به هر جا که خواست خواهد برد. ذهن خارج از کنترل عامل اصلی بسیاری از ناراحتی‌ها و بیماری‌های بشر است. ما در کنترل طبیعت و محیط بسیار موفق‌تر هستیم تا در کنترل ذهن خود. ذهن به خاطر فلسفه‌ی وجودی خود (حفظ بقا) عادت کرده همواره به خطرات، ترس‌ها و چیزهای منفی بیندیشد و به‌این ترتیب ما را به احساسات منفی دچار می‌کند. کسی که بتواند ذهنش را کنترل کند، سلطان سرزمین وجود خود می‌شود و می‌تواند بر آن حکمرانی کند.


حتما بخوانید: ۱۷ راهکار ساده برای این که خیلی خیلی باهوش‌تر شوید

من به شهود و الهامات معتقدم چون گاهی اوقات در برخی مسائل احساس می‌کنم حق با من است، ولی نمی‌دانم چرا؟

شهود، بصیرت یا الهام نیز یکی دیگر از همان قدرت‌های درونی ماست که هرگز برای استفاده از آن آموزش نمی‌بینیم. شهود در واقع دیدن با چشم درون است که آن را حس ششم نیز نامیده‌اند. گاهی این حس از اتفاقات مکان‌های دور یا زمان‌های دور نیز خبر می‌دهد. عموما فکر می‌کنند که شهود و الهام، شانسی و تصادفی رخ می‌دهد. ما هنوز شناخت چندانی از این قدرت نداریم و روشی دقیق که منجر به شهود می‌شود، کشف نکرده‌ایم و به همین دلیل هنوز از فرشته‌ی الهام صحبت می‌شود، اما برخی پیش‌زمینه‌ها ظهور آن را آسان‌تر می‌کند. اولا ما باید مسئله و پرسشی داشته باشیم. در مرحله دوم باید در مورد آن تمام اطلاعات موجود را بررسی کرده و عمیقا بیندیشیم و بعد از تلاش آگاهانه و کافی، مسئله را رها کنیم و به فعالیتی جنبی و آرام‌بخش مثل قدم زدن، دوش گرفتن بپردازیم. معمولا در این اوقات فرشته‌ی الهام با جرقه‌ای در ذهن‌مان پاسخ مسئله را برای‌مان آشکار می‌کند.

پس هر یک از ما دارای نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد هستیم که با استفاده مناسب از قدرت ذهن، تمرکز، مداومت و تعهد به زندگی، بر اساس خود اصیل‌مان می‌توانیم آن را شکوفا کنیم و به‌این ترتیب بزرگترین رؤیاهای خود را محقق کنیم. پس، از هم اکنون این توصیه‌های طلایی را به کار گرفته و نبوغ ذاتی خود را آشکار کنید.

در انتها لازم به ذکر است نقل‌قول‌های این مطلب از کتاب زندگینامۀ آلبرت اینشتین و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران او، فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفاری، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱، آمده‌اند.

تهیه شده برای: chetor.com

مجموعه بهترین مقالات «چطور» برای داشتن حافظه‌ای قدرتمند و تقویت هوش و قدرت یادگیری

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

52 دیدگاه
  1. Reza می‌گوید

    مرسی از زحمتی که برای تهیه مطلب کشیدید
    خیلی مفید و کاربردی بود

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از توجهتان
      خوشحالم که مطلب برای شما مفید بوده است

  2. فرشاد می‌گوید

    اقای موسی توماج ایری بسیار سپاسگذارم…مفید بود

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      فرشاد گرامی
      ممنون از شما و خرسندم از اینکه مفید بوده

  3. بهزاد می‌گوید

    بسیار عالی بود
    خدا شما رو در ادامه دادن این کار یاری کنه

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از توجه شما
      هدف ما ارائه بهترین و مفیدترین محتوا به همراهان چطور است
      به یاری خدا و همراهی شما

  4. محسن می‌گوید

    این جمله عاااالیه:
    “معیار سنجش هوش، توانایی تغییر است.”

    سپاس

    1. میترا ن می‌گوید

      دقیقا کاملا موافقم بنده عامل پیشرفت بسیاری از جوامع بشری را پذیرفتن تغییر و عمل کردن به آن میدانم .

    2. موسی توماج ایری می‌گوید

      بله جملۀ فوق العاده عمیقی هست
      ساعت ها می توان در موردش صحبت کرد
      ممنون از شما

  5. میترا ن می‌گوید

    بسیار عالی.ذهن خارج از کنترل عامل بسیاری از ناراحتی ها و بیماری های بشر است.به عنوان یک معلم و مولف و مدرس بسیار استفاده کردم و حتما مطالب شما را ادامه خواهم داد.برای بنده که معلم تیزهوشان هستم همیشه فکر کردن دانش آموزان و مثال زدن در کلاس بسیار بیشتر از نمره ی امتحان ارزش داشته است . موفق و سربلند باشید

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از شما
      بسیار خوشحالم که مطلب برای شما مفید بوده
      وجود معلمانی مثل شما باعث افتخار و امیدواری است
      با آرزوی سعادت و توفیق روزافزون

  6. حامد می‌گوید

    بسیار هوشمندانه و درجه ۱ بود.واقعا سپاس گزارم

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سپاس از حسن نظر شما

  7. رقیه محمدی می‌گوید

    نوشته‌ی خیلی خوبی بود، فقط من یه بخشی رو متوجه نشدم. ممنون میشم اگه بیشتر توضیحش بدین:
    «جهان با تمام بزرگی‌اش در ذهن جا می‌شود! زیرا ذهن قادر به تصور جهان است. پس ذهن به نحوی خالق جهان هم هست»
    یعنی چون ذهن میتونه جهان رو تصور کنه، میتونه خلقش کنه؟ متوجه نمیشم
    اینکه میتونه خلقش کنه قبوله، اما دلیلش برام قابل درک نیست..

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام خانم محمدی و ممنون از باریک بینی و سوال دقیق و عمیق شما

      اینکه «ذهن ما چگونه جهان را درک می کند؟» یکی از پرسش های بنیادی فلسفه و علم بوده و هست. اینشتین اتفاقا در مورد نیز جمله ی جالبی دارد. می گوید: «نامفهوم ترین چیز در جهان این است که جهان در خور فهم است.» درک اینکه چگونه درک می کنیم و درک ما چقدر منطبق با شیء درک شده است، پرسشی است که در پاسخ آن واقع گراها می گویند: «شناخت ما از جهان واقعیت جهان را نشان می دهد.» در مقابل ایده آلیست ها معتقدند: «درک ما از جهان صرفا تصورات ذهن خود ماست و همه چیز تصور است.» اما در قرن هجدهم کانت هر دوی این نظریات را رد کرد و مدعی شد که «ذهن ما مثل یک آینه نیست که اشیاء آنچنان که هستند عینا در آن نمایش داده شوند. بلکه ذهن خود دارای چارچوبی است که برای ایجاد درک و شناخت از اشیا آنها در قالب این چارچوب محدود می کند. به عبارت دیگر ذهن به اشیاء چیزی اضافه یا کم می کند. از نظر کانت ذهن مثل عینکی است که با آن به جهان می نگریم و اگر عینک را عوض کنیم (مثل از دریچه ذهن عقاب، موش یا سگ و … به جهان نگاه کنیم، جهان متفاوتی خواهیم دید. از این رو ذهن ما مقداری از جهانی را که درک می کنیم، خودش می سازد.» از همین نظر من نوشتم که “پس ذهن به نحوی خالق جهان هم هست” اینجا قید “به نحوی” اشاره به برخی دیدگاه ها دارد که همین نظر کانت یکی از آنهاست.
      دیدگاه دیگر مربوط به فیزیک کوانتومی است. در تعبیر کپنهاگی از نظریه کوانتومی که تعبیر غالب و پذیرفته شده است، نفس مشاهده ی یک پدیده کوانتومی مثل یک الکترون وضعیت آن را تغییر می دهد. یعنی شی فیزیکی تحت تاثیر مشاهده و شرایط تعریف شده برای آزمایش قرار می گیرد. بسته به نیت و شرایط آزمایش ما یک الکترون را به صورت ذره یا به صورت موج می بینیم و در حالتی که مشاهده نمی کنیم وجود آن فقط یک احتمال صرف است. ذهن ما در نحوه ی ظهور آن تاثیر دارد. پس از این دیدگاه نیز ذهن “به نحوی” خالق جهان است.
      دیدگاه سوم دیدگاه روانشناختی است که بر اساس آن: از یک طرف «ذهن بر اشیاء تاثیرگذار است. مثلا یک فکر ترسناک شرایط بدن ما را تغییر می دهد.» و از طرف دیگر مبدا صناعات انسانی ذهن اوست. ایده ی لامپ، هواپیما و … تا نباشد آنها ساخته نمی شوند. پس به این دو دلیل نیز “به نحوی” می توان گفت ذهن خالق جهان است.
      البته به همه ی اینها همچنان به عنوان «فرضیه» باید نگریست. در حال حاضر علم میان رشته ای «علوم شناختی» که تلفیقی از روانشناسی، هوش مصنوعی، فلسفه و فیزیک کوانتوم است سعی دارد به چیستی ذهن و آگاهی و نحوه ی درک ما از جهان پاسخ دهد. این یکی از بزنگاه های اساسی علم است و هر کشف بزرگ در این زمینه نقطه عطفی در تاریخ علم خواهد بود اما به نظر می رسد تا آنجا راه درازی در پیش باشد. فیلسوفی گفته: «اگر ذهن آنقدر ساده بود که ما می توانستیم درکش کنیم قادر به درک هیچ چیزی نبود.»

      مثل اینکه یادداشت خودش یک مقاله شد. اینها درک من از این موضوع بود که حتما خیلی محدود است. در هر صورت ممنون از سوال خوبتون که باعث شد در این زمینه فکر کنم.

      1. محمد می‌گوید

        هم مطلب هم نظرتون بسيار عالي و البته جاي فكر زيادي دارد

        1. موسی توماج ایری می‌گوید

          لطف دارید
          ممنون از دقت شما

      2. رقیه محمدی می‌گوید

        سلام خیلی ممنونم به خاطر پاسخ جامع و کامل‌تون و اینکه جواب‌تون باعث شد تصمیم بگیرم تو این زمینه‌ها بیشتر مطالعه کنم.
        سپاسگزارم

        1. موسی توماج ایری می‌گوید

          بسیار خوشحالم که موثر بوده
          و تحسین تان می کنم برای تصمیم زیبایتان

  8. سارا می‌گوید

    سلام مطلب خیلی تاثیر گذاری بود اشتیاق و انگیزه ام را صد برابر کرد.اما یک چیز میشه مطلب درباره دنیای ماورائ الطبیعه هم بزارین البته درباره جن و موجودات غیر ارگانیک نزاریم مثلا خود هیپنوتیزمی بازکردن چاکرا و امواج آلفاو…

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام دوست گرامی
      خوشحالم که مطلب برای شما موثر و الهامبخش بوده است
      در زمینه هایی که فرمودید اطلاعات زیادی ندارم و صاحب نظر نیستم
      ممنون از توجه و همراهی شما

  9. Meysam Jafari می‌گوید

    عرض سلام و خسته نباشید
    “جامعه همیشه در جهت همرنگ کردن ما با دیگران تلاش می‌کند. ممکن است همرنگی با جماعت باعث احساس مقبولیت، پذیرش و امنیت در ما شود اما این خطر را نیز دارد که به‌مرور، خود واقعی‌مان را گُم و فراموش کنیم.” برای برونرفت از این مورد ، ممنون میشم اگر مقاله یا کتابی معرفی کنین .

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام دوست عزیز
      راه حل این مشکل خودشناسی است. بازیابی خود اصیل مان و متعهد بودن به زندگی با آن. کتابهای زیادی در این زمینه موجود است. در رابطه با تحلیل خود و پیدا کردن مسیر زندگی کتاب زیر به نظر من خوب است:

      “زندگی برازنده من، کارول اس. پیرسون/هیو. کی. مار، ترجمه کاوه نیری، انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی”

      در رابطه با بازیابی اصالت فردی و زندگی با آن، کتاب زیر:

      “خودتان باشید! نقشهای دیگر قبلا گرفته شده اند، مایک رابینز، ترجمه رضا محمودی فقیهی، نشر چابک اندیش”

      کتاب انگیزشی در زمینه اصالت فردی شاهکار ریچارد باخ “جاناتان مرغ دریایی” فوق العاده است.

  10. negar می‌گوید

    “ممنون” که کامنت های دیگه رو خوندین و جواب دادین. از جوابها هم به اندازه ی خود مطلب استفاده کردم. 🙂

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      خوشحالم که مطالب مفید بوده
      سپاس از حسن توجه شما

  11. hossainahmadi می‌گوید

    مطالب بسیار زیباوجالبی بود آرزوی بنده برای حضرت عالی موفقیت بیش از پیش است امید وارم سالی سر شار از موفقیت وسلامتی داشته باشید

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از شما دوست عزیز
      با آرزوی سالی سرشار از شادی و موفقیت برای شما

  12. ابوالفضل می‌گوید

    سلام
    سال جدید رو بتون تبریک میگم
    مطلب خوبی بود
    سپاس

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از شما
      با آرزوی سالی خوش و پربار

  13. سلیم ناصری می‌گوید

    با سپاس فراوان از زحمات شما ،بسیار آموزنده بود.موفق باشید.

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از توجه و قدرشناسی شما

  14. وحید می‌گوید

    عرض درود و تبریک سال نو به شما آقای توماج و تیم وبسایت چطور
    این قسمت از مقاله عالی بود و انگیزه بخش….
    کسی که مثل سیاهی‌لشکر به دنبال جمعیت راه می‌رود، معمولا فراتر از جمعیت نخواهد رفت، اما کسی که به تنهایی راه می‌پیماید، احتمالا خود را در جاهایی خواهد یافت که هرگز کسی آنجا نبوده است.

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از شما همراه گرامی چطور
      به نکته بسیار مهمی توجه کرده اید، شهامت تحمل تنهایی برای گام نهادن در مسیرهای ناشناخته در جهت رشد شخصی و خودشکوفایی از ویژگی های بسیار کلیدی است

  15. کیمیا می‌گوید

    سلام من یک دانش اموز کلاس ششمی هستم بسیار برام جالب بود و نوع تفکر و نگرش شما را تحسین می کنم با ارزوی موفقیت برای شما .

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام دوست عزیز
      آفرین بر شما که در این سن کم به دنبال خودشناسی و خودشکوفایی هستید
      ممنون از تحسین شما
      همیشه در حال رشد و پیشرفت باشید

  16. علی می‌گوید

    سلام . من یک سالی هست که از خارج کشور به ایران اومدم. تو این یک با یک سری مسائلی رو بروشدم که بشدت ضعیف و ناتوان شدم. فکرم درگیر بود بی خود و همیشه در گذشته و به فکر کارهایی که دیگران ضد من کردند یا اتفاقاتی که خودم مقصر بودم , بود.
    این مطالب به دردم خورد تا بتونم اون کسی که قبلا بودم حداقل تلاش کنم که برگردم به اصلم. من 29 سالم است و 20 سالم بود که از ایران رفتم وقتی فکر میکنم به کارهایی که انجام دادم سفرهایی که داشتم میگم چقدر شجاع و نترس بودم. اما در این یک سال گذشته میتونم بگم یکی از ضعیفترین و ترسو ترین ورژنهای خودم رو دیدم. هر چند باید این مطالب رو یه بار دیگه بخونم ولی با این حال مطالب جالب بود. میشه لطفا در مورد تصمیم گیری و فراموش کردن گذشته لینک هایی رو بدید؟ ممنونم.

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام دوست عزیز
      مناسبت ترین مطلبی که برای مشکل شما به نظرم می رسه کتاب “لذت حضور یا اقتدار اکنون” از اکهارت تول هست

  17. بابک بهرامیان می‌گوید

    سلام و خدا قوت خدمت تک تک اعضای وبسایت چطور ، ممنون از ارسال کلیه مطالب علی الخصوص مقاله فوق

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از شما همراه گرامی چطور

  18. رضا نصيرزاده ونهري می‌گوید

    با سلام.

    فقط ميتونم بگم كه عاليست ………

    سپاسگزارم .

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام و سپاس از حُسن نظر شما دوست عزیز

  19. مریم می‌گوید

    این نوشته منو توی تصمیمم راسخ تر کرد . این که بعضی از ادمای مهم زندگیمون باعث میشن دنبال رویاها و تفکرات متفاوتمون نریم سعی دارن ازمون محافظت کنن اما من به خودم به عنوان یه انسان حس میکنم اگه دنبال استعداد و علاقم نرم هدیه ای که خدا بهم داده رو دور انداختم. ممنون …

  20. alfa24 می‌گوید

    من کلاس پنجم هستم این مطلب رو خوندم ولی بعضی جاهاش رو درست نفهمیدم خب من سنم کمه نمیتونم این مقدار از حرف های انیشتین رو درک کنم که ولی اول این مطلب برای من خیلی جالب بود که انیشتین و خیلی از نابغه های دیگه خودشون تو بچگی نابغه نبودن و من رو به خودم امیدوار کرد من همش با خودم میگفتم خب برادرم که توی کودکی فقط نمره بیست میاورد ولی الان به مشکل برخورده من که حتی نمره ی بیست نمیارم باید توی اینده چیکار کنم من بخاطر این بسیار نا امید بودم ولی مطلب شما امید رو به من برگردوند خیلی ممنون از شما براتون ارزوی موفقیت میکنم

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      سلام دوست خوبم
      خلی خوشحالم که مطلب برای شما مفید بوده
      استعدادهای شما از همین نوشته تون کاملا آشکاره، آفرین بر شما. مطمئنم با شناخت و شکوفایی استعدادهایتان می توانید به تمام آرزوهای خود برسید
      به امید آن روز

  21. ایران می‌گوید

    با عرض سلام وخسته نباشید با تشکر از مطالب مفیدتان
    با خواندن این مطلب بسیار مفید متوجه بسیاری از نکات مفیدی شدم با تشکر از شما

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      ممنون از قدرشناسی شما
      بسیار خوشحالم که مطلب برای شما مفید و راهگشا بوده است
      با آرزوی خودشکوفایی روزافزون

  22. اشکان می‌گوید

    سلام
    من که یاداشت برداشتم
    خیلی خوب بود موفق باشید

  23. Nima می‌گوید

    سلام. ممنون از مطالب خوبتون. فکر می کنم این که هریک از ما دارای نبوغی ذاتی هستیم، درست نیست. انسان های خیلی کمی نابغه هستند و بخش بزرگی از نبوغ ژنتیکی است نه اکتسابی. برای مثال مغز Einstein با مغز انسان های عادی متفاوت بود. این تفاوت را شما نمیتونید صرفا با تمرین و نوع اندیشیدن و … ایجاد کنید. به همین دلیله که درصد افراد با IQ بالای 140، بسیار کمه و هرچه بالاتر بریم این درصد کمتر میشه. با این کارها قطعا میشه پیشرفت کرد اما نابغه شدن رو بعید میدونم.

  24. fox bester می‌گوید

    سلام راهی هست که بشه انیشتن شد (درباره هوش فقط )

    یه کلام ختم کلام فقط آره یا نه

    قرص دارو هرچی…

    1. موسی توماج ایری می‌گوید

      خیر

  25. محمد طاها بورونی می‌گوید

    مثل بقیه مطالب سایت خیلی مفید بود . ازتون ممنونم.

  26. Dragon می‌گوید

    سلام
    وقت بخیر
    به نظرم بهتر است از جمله ی کودن و عقب به مانده به این شخصیت معروف و بزرگ اجتناب کنیم و این رو به عنوان یک وجه متمایز از طرف ایشان به حساب آوریم مسلما اگر کسی کودن از بدو تولد کودن باشد که چنین جایگاهی به دست نمیاره.در ضمن استفاده از این کلمات بار رشد علمی و سطح فرهنگی ما رو به شدت کاهش میده در ضمن شایسته نیست کسی که این همه نوآوری و خدمت برای ما به جا گذاشته با این الفاظ خطاب کنیم.