۸ نشانهای که میگوید یک رابطه دوستانه به پایان رسیده است
دوستیهایی که در طول زندگی شکل میدهیم اغلب به اندازهی افرادی که با آنها دوستی میکنیم منحصربهفرد هستند. دوستیها در دستههای مختلف قرار میگیرند: دوستانی داریم که فعالیت خاصی را به همراه آنها انجام میدهیم، دوستانی هستند که دسترسی راحتی به آنها داریم مثلا هممحله یا همکار ما هستند و دوستان صمیمی. هر یک از این گروهها نقش خاصی در زندگی ما بازی میکنند با این وجود ممکن است روزی برسد که دیگر دوستمان به حساب نیایند. میخواهیم ببینیم نشانههای هشداردهندهی پایان عمر دوستیها چه هستند؟
آیا باید دوستی را پایان دهیم | نشانههای پایان دوستی | آیا ادامه دوستی ممکن است | چگونه دوستی را تمام کنیم
دوستان صمیمی ارزشمندترین و قابل اعتمادترین جایگاه را در قلب ما دارند و جدایی از آنها برایمان سختتر است. اینها کسانی هستند که بیشتر از همه به آنها میبخشیم و بیشتر از همه از آنها انتظار داریم. با این حال حتی دوستیهای صمیمی هم میتوانند در گذر زمان متزلزل شوند.
رابطهام را با دوستم قطع کنم یا نه؟
هر دوستیای که شروع شده قرار نیست مادامالعمر ادامه پیدا کند، دوستها همیشه مثل یک دوست رفتار نمیکنند و اگر این امر به الگویی تکرارشونده در رفتار آنها تبدیل شود وقت تنزل مرتبهی دوستی به یک آشنای سابق فرا میرسد. از طرفی روابط گاهی جذابیت خود را از دست میدهند که میتواند در اثر تغییر رفتار و اولویتهای یکی از دو نفر یا هر دو، یا تغییر نقش و هویت آنها در زندگی باشد. همچنین امکان دارد طرفین رابطه به قدری رشد کرده باشند که دیگر در آن نگنجند. این موضوع بهویژه وقتی پای قطع رابطه با دوست صمیمی در میان باشد، بغرنجتر است.
وقتی در ذهن شما ارزشمندی یک رابطه زیر سؤال رفته باشد پاسخی برای این سه پرسش در وجودتان پیدا کنید:
- آیا از تماس تلفنی یا پاسخ به پیامها طفره میروم، یا دائما قرارهایم را با دوستم به هم میزنم؟
- آیا بعد از وقت گذراندن با دوستم احساس بهتری به من دست میدهد یا حال بدتری پیدا میکنم؟
- آیا هرگز این سؤال به ذهنم خطور کرده است که اصلا از اول چطور با چنین آدمی دوست شدم؟
اجازه بدهید که کنارهگیریهایتان راهنمای شما باشد. اگر از گذراندن زمان با یک دوست احساس پشیمانی میکنید، یعنی پرچم قرمز رنگی برای شما بالا رفته که باید به آن توجه کنید. و در پاسخ سؤال آخر اگر خودتان را در کشمکش برای یافتن دلیل آغاز رابطه میبینید، پس به احتمال زیاد همین حالا متوجه شدهاید که زمان ترک آن رابطه فرا رسیده است.
چه چیزهایی به رابطهی شما با یک دوست مُهر «دیگر کافی است» میزند
تصمیم به قطع دوستیها کار سادهای نیست؛ مخصوصا قطع رابطه با دوست صمیمی، اما میتواند سالمترین تصمیم ممکن باشد. در مسیر رسیدن به بزرگسالی فعالانه آدمها را برای ورود به زندگیمان انتخاب میکنیم. اما قسمت مهم ماجرا این است که فراموش میکنیم درست به همان صورت که توانایی دعوت آنها به زندگیمان را داشتهایم، قدرت داریم از زندگیمان بیرونشان کنیم. دلایلی که مهر ابطال بر رابطهی دوستانه میزنند عبارت است از:
۱. تعداد برخوردهای مخرب از برخوردهای سازنده بیشتر شده است
اگر ارتباطی منظم با دوست خود دارید و میبینید بیشتر اوقات این تعاملها منفی هستند، ممکن است وقت اتمام رابطه فرا رسیده باشد. قرار بر این است که دوستیها لذتبخش باشند نه اینکه در ما استرس و اضطراب ایجاد کنند. تجربهی لحظات ناخوشایند در هر رابطهای طبیعی است اما اگر به روالی همیشگی تبدیل شود نشانهی این است که شما دو نفر نمیتوانید با هم کنار بیایید.
۲. حسادت و رقابت بر رابطهی شما حکمفرماست
چشموهمچشمی، رقابت فشرده و حسادتهای زننده نشانههایی هستند که میگویند دوستی شما آنطور که باید باشد، نیست. اگر دائم میخواهید خودتان را به دوستتان اثبات کنید بیشتر از اینکه مایهی آسایش دوستتان باشید او را فرسوده میکنید. انتظار بر این است که در دوستیها حمایت و تشویق جریان داشته باشد نه تقابل و رقابت. پس اگر خودتان را در یک رابطه درگیر جدال ناخوشایندِ «کی از کی بهتره» دیدید، درِ خروجی دوستیتان را پیدا کنید.
۳. دوستتان چیزی به زندگیتان اضافه نمیکند
بیایید واقعیت ماجرا را ببینیم، وقتی کسی میخواهد در زندگی شما باشد باید ارزشی به رابطه بیاورد. درست به همان شکل که یک مهمان مؤدب برای صرف شام دست خالی به مهمانی نمیرود، دوست شما باید به نوعی باعث ارتقای زندگی شما بشود. شاید همیشه سبدی شادی همراه با او به زندگی شما وارد میشود، شاید با شوخطبعی حاضرجوابانهاش از خنده رودهبُر میشوید، یا شاید او فردی است که واقعا خوب گوش میکند. ارزشی که او به زندگیتان میآورد هرچه که باشد برای شما ارزشمند است.
بنابراین اگر میبینید دوستتان چندان مشارکتی در بهتر کردن زندگی شما ندارد زمان آن فرا رسیده که یک صندلی را از مهمانی بعدیتان حذف کنید.
۴. دو طرف رابطه به اندازهی یکسان برای آن تلاش نمیکنند
رابطههای یکطرفه جالب نیستند. کسی خوشش نمیآید که دائما از دوستش بخواهد زمانی را به او اختصاص بدهد در حالی که طرف مقابل چنین درخواستی ندارد. بنابراین باید از خودتان بپرسید چرا باید دنبال کسی باشید که به دنبال شما نیست؟ وقتی در رابطهای تعادل برقرار نیست یعنی آن دوستی، برای یک یا هر دو نفر، مفهوم دوستی را تأمین نمیکند. اگر این تعادل به نفع شما نباشد واقعا میتواند به خودپندارهی شما آسیب وارد کند. اجازه ندهید این اتفاق بیفتد. اگر دوستتان به اندازهی کافی برای جبران دوستی فوقالعادهای که شما نسبت به او ابراز میکنید انرژی صرف نمیکند، از اینکه تمام توانتان را صرف او کنید دست بردارید و او را رها کنید.
۵. احساس میکنید که تحت کنترل یا مانورهای او قرار دارید
اگر به هر دلیلی در اثنای دوستی احساس کردید که از خود واقعیتان فاصله گرفتهاید بلافاصله مکث کنید و دراینباره فکر کنید. دلیل اینکه بر اساس خود واقعیتان رفتار نمیکنید چیست؟ آیا رفتارهای کنترلکنندهای در کار است؟ آیا آدم بسیار نفوذپذیری هستید؟ آیا فکر میکنید دوستتان تا اندازهای روی شما مانور میدهد؟ به این مورد به خوبی فکر کنید. بهترین دوستیها آنهایی هستند که شخصیت حقیقی ما را برجسته میکنند و بیهمتا بودنمان را بازتاب میدهند؛ بنابراین اگر در رابطهای از این موهبتها برخوردار نمیشوید، یا حتی عکس این را احساس میکنید، توصیهی جدی این است که در دوستی خود بدون فوت وقت تجدید نظر کنید.
۶. همراهی با دوستتان جلوهی نامناسبی به شما میدهد
با خودتان رو راست باشید: آیا دوست شما آدم خوبی است؟ اگر حتی برای لحظهای در این مورد تردید کردهاید، به این مسئله فکر کنید که بازتاب شخصیت آنها روی شما چیست. اگر با یک قلدر دوست هستید، احتمالا در نظر دیگران شما هم یک قلدر هستید. یا حتی بدتر، ممکن است شما به رفتارهای قلدرانه خو گرفته برخی از آنها را خودتان به کار ببرید؛ احتمالا حتی این فکر لرزه به تنتان میاندازد! مراقب باشید با چه آدمهایی مراوده میکنید، چون با اینکه دوستان کپی کاربُنیِ هم نیستند اما ما آدمها حتما از روش و مرام کسانی که وقت زیادی را با آنها میگذرانیم تأثیر میپذیریم. پس همیشه راه بهتر این است که با افرادی دوستی کنیم که تأثیرپذیرفتن از خصوصیات آنها مایهی غرور است.
۷. بیشتر در مرور گذشتهاید تا آینده
همهی ما دوستانی از سالیان دور داریم. قرارهای بازی که به قرارهای درس خواندن و بعد گذراندن اوقات فراغت تبدیل شدهاند و نمیتوانیم زندگیمان را بدون حضور این دوستان قدیمی تصور کنیم. شاید هم میتوانیم؟
اگر بیشتر به حساب خاطرات گذشته رابطه را نگه داشتهاید و در زمان حال ارتباط شما ارضاکننده نیست، ممکن است زمان آن رسیده باشد که گذشته را در همان گذشته رها کنید. آدمها حین رشد کردن و متحول شدن راهشان از هم جدا میشود و این غیرعادی نیست. ممکن است از توان ما خارج باشد که بخواهیم تک تک دوستانی که در زندگی داشتهایم را نگه داریم. گاهی دوستان قدیم به آدمهایی تبدیل میشوند که دیگر از آنها خوشمان نمی آید اما اشتیاق تکرار روزهای خوب گذشته دست از سرمان بر نمیدارد. اما به یاد داشته باشید این فکر خوبی نیست که برای گرامیداشت گذشته به رابطهای بند کنید که دیگر سمی شده است.
۸. اعتماد به نفس و عزت نفس شما تحت تأثیر منفی است
این مخلص کلام و نکتهی پایانی است. اگر در رابطهی شما با دوستتان به «هر» دلیلی آسیبی متوجهی اعتماد به نفس و عزت نفستان است، بدون شک وقت جدایی است. شما همین حالا با این دو، باید کارهای فراوانی را سروسامان بدهید! با اعتماد به نفس است که تلاش میکنید از تحصیلات، شغل و سرپناهی که دارید محافظت کنید و در هر گامی از این مسیر که به خودتان شک کردید آن را کنار بزنید. با عزت نفس است که احساس ارزشمندی میکنید و از خودتان مراقبت میکنید. وقتی قرار است که دوستانمان مشوق ما، حمایتگر ما و رفیقان ما باشند، اگر به هر دلیلی آنها به تقویت اعتماد به نفس و عزت نفسمان کمک نکنند، پس اصلا دوست ما نیستند.
آیا ادامه دوستی ممکن است؟
هر یک از ما حد خاصی برای قطع یک ارتباط داریم. هر کدام از ما به ویژگیهایی بیش از سایر موارد اهمیت میدهیم. ممکن است شما دوستی داشته باشید که عادت دارد قرار ملاقاتهایش را کنسل کند، اما این رفتار او را تحمل میکنید چون وقتی در دورهی افسردگی بودید در کنار شما بود. شاید دوست دیگری دارید که دائما باید از دردسر نجاتش بدهید، کسی که دائما میخواهد زندگی خودتان را وقف کمکرسانی به او بکنید. در این موقعیتها ممکن است از اینکه نقش قهرمان را بر عهده میگیرید یا کاری بیشتر از حق دوستی برایش انجام میدهید احساس رضایت داشته باشید. پس در این حالت شما نهایتا از پویایی رابطهی دوستانهتان لذت میبرید.
چطور رابطه دوستی را تمام کنیم
برای اینکه نتایج قطع ارتباط برایتان شفاف و روشن باشد میتوانید این نکات را به کار ببرید:
- اجازه ندهید رابطهی سمی برای مدت طولانی کش بیاید.
- به عباراتی که میخواهید برای تمام کرن رابطه به کار ببرید به خوبی فکر کنید.
- اگر بعدا در محل کار، محله یا دایرههای اجتماعی دیگرتان با این دوست برخورد خواهید داشت مطمئن شوید که با لحنی کاملا مثبت این کار را انجام میدهید.
- ممکن است لازم باشد در دنیای اینترنت راههای ارتباطی مانند ایمیل، یا صفحات اینستاگرام یا فیسبوک دوستتان را آنفالو کنید.
- برای بیان دلیل این قطع ارتباط روی نیازهایی که دارید تمرکز کنید و نه اشتباهات دوستتان.
- به خوبیهایی که این رابطه در طول زمان برایتان داشته اذعان کنید. همچنین سپاسگزاری خود را نسبت به نقشی که او در گذشته برای شما ایفا کرده است.
- روی افکار منفی برای گرفتن انتقام یا تنبیه دوست سابقتان تمرکز نکنید. تحقیقات نشان میدهند این افکار روی بهزیستی خودتان اثر منفی میگذارد.
وقتی جواب شما به سه سؤال ابتدای این نوشته مثبت باشد و نشانههای بعدیِ ذکر شده در رابطهی فعلیتان مصداق پیدا کند وقت آن است که با هر دو طرفِ رابطه یعنی خودتان و دوستتان صادق باشید. با وجود اینکه قطع ارتباط ممکن است بسیار سخت باشد، اما اینکه نیازهای خودتان را در اولویت بگذارید و به دوستیهای ناکارامد پایان بدهید راه ایدهآلی است برای اینکه بهترین دوست خودتان باشید.
چگونه میتوانید بر صدا و لحن و شیوه بیان خود مسلطتر شوید تا ارائه تاثیرگذارتری داشته باشید؟
۱۰،۰۰۰ تومان
سه تا از دوستام دیگه باهام حرف نمیزنن خیلی باهام سرد شدن جواب پیامم رو نمیدن در صورتی که همون لحضه استوری میزارن
سلام ممنون میشم که بخونید تا آخر چون واقا نیاز به کمک دارم..راستش وقتی من آمادگی بودم(الان ۱۳ سالمه)با یک نفر خیلی صمیمی بودم و خیلی دوستش داشتم اونم دوستم داشت و خونه ی همدیگه میرفتیم و کلا خیلی باهم وقت میگذروندیم و البته دوستیمون فقط ۲ سال بود بعد از اون که رفتیم کلاس دوم دیگه اونقدر باهم صمیمی نبودیم البته بازم زنگ تفریحا با هم بودم خونه ی همدیگه بعضی وقت ها میرفتیم اما خب اون دوستای دیگه ای پیدا کرد و منم همینطور..من به دوست جدیدی که پیدا کرده بودم خیلی وابسته شده بودم و اونم همینطور و زمانایی که باهم بودیم خیلی بهمون خوش میگذشت اما اون خیلی رفتار های بدی داشت مثلا بهم دروغ میگفت بعضی وقت ها بهم حسودی میکرد و کلا اینطوری بود که تو فقط باید با من وقت بگذرونی ولی خب بازم من توجه نمیکردم چون دوستش داشتم و کلا آدم مودی ای هم بود یه روز خیلی خوشحال و مهربون میشد و یه روز خیلی ناراحت و رو مخ میشد و کلا اینم بگم ما خیلی شبیه همدیگه بودیم و یکی از دلایلی که من باهاش دوست شدم همین بود..بعد از دوسال یا شایدم یکسال با دونفر دیگه آشنا شدیم و یک اکیپ ۴ نفره تشکیل دادیم درست زمانای کرونا و قرنطینه بود ما به هم هر روز زنگ میزدیم و ویدیو کال میگرفتیم و کلاس های مختلفی رو باهم میرفتیم ولی دوستی که ما ۴ نفر باهم داشتیم خیلی غیر قابل تحمل بود ینی جوری بود که همش به هم دروغ میگفتیم و پشت سرهم دیگه با اینکه خیلی صمیمی بودیم غیبت میکردیم،بارها گروه ۴ نفره زدیم اما به دلایلی با هم دعوا میکردیم و در آخر لفت میدادیم از گروه،چند بار ویدیو کال گرفتیم و بدی های همدیگرو به هم دیگه گفتیم تا بتونیم درستش کنیم و دوستی خوبی داشته باشیم و اما فایده ای نداشت هیچکدوم از اونها درست نشدند به غیر از یک نفرشون..همشون زودرنج بودند و کلا انقد اتفاق های مختلف افتاده که این وسط من با یه نفر دیگه تو همین اکیپمون بود صمیمی شدم..دختر خوبی بود و کاملا از نظر فکری و همه چیزش شبیه به من بود و من دوستیم رو با اون قبلیه تموم کردم هرچند همین الانش هم باهاش صحبت میکنم به هر حال نمیتونم فراموشش کنم..من و این دوست الانم خیلی باهم صمیمی هستیموخیلی همدیگرو دوست دارم و من بهش خیلی وابسته شدم.. اما از وقتی مدارس حضوری شدن احساس میکنم مثل قبل نیست و کلا اون شور و شوق قدیمی رو نداره..حتی یه بار اینطوری شده بود که به فکر خودکشی افتاده بود و تقریبا تا مرزش رفته بود البته میتونم بگم یجورایی جوگیر هم شده بود..منم خودم خیلی ناراحتی و غم دارم ولی خب اصلا نشون نمیدم به دوستام یا خیلی کم.. ازین موضوع بگذریم اون هر موقع گریه میکرد من کنارش بودم ک دلداریش بدم اما اون وقتی عصبی میشه و ناراحت عه فقط به فکر خودشه انگار فقط خودشه که ناراحتی داره و انگار من خیلی مثلا زندگی شاد و خوبی دارم که اینطور نیست…و کلا هولم میده و با من بدرفتار میکنه زمان هایی که ناراحت و عصبانیه که من ازش خیلی ناراحت میشم این رو به خودشم گفتم و قبول کردش که اشتباه میکنه البته تقصیر خودشم نیست ولی خب من خیلی ناراحت میشم..حالا ازین بگذریم اون دختره که وقتی آمادگی بودم باهاش دوست شدم اومد چسبید به دوسته الانم و قصد داره دوستی مارو خراب کنه،اینطوریم هست که تظاهر میکنه ما دوستی ۳ نفره داریم ولی حتی اگه داره راستش رو میگه هم من خودم رو آدم اضافی میدونم..این چسبیده به دوستم و خیلی رو مخه حتی من به دوست الانم گفتم که بهش اعتماد نکن یه روز تورو هم فراموش میکنه و ولت میکنه اونم گفت که میدونه البته خب بخوام خوشبینانه بگم دوست الانم منو بیشتر دوست داره چون تایم بیشتری پیش منه و من بیشتر خونشون میرم و رازاشو به من میگه ولی من میترسم که دوستم رو بدزده اون یکی و فقط من میشم که این وسط تنهام و دوست پیدا کردن برای من کار خیلی سختیه..وقتی من دوست الانم رو بغل میکنم جوریه که انگار دوست نداره بغلش کنم ولی وقتی اون یکی دستش رو روی شونش میزاره کاری نمیکنه و باهم حرف میزنن و میخندن و شاید راستش من حسودی میکنم…لطفا کمکم کنین خیلی میترسم که از دستش بدم💔🌸🫠
خوش به حالت سه تا دوست داشتی که ولت کردن
من یکیم به زور دارم که ولم کنه یا نکنه
من از وقتی که کلاس دوم بودم با دوستم دوست شدم و بخاطر روابط اجتماعی قوی که داشت به لطف اون کلی دوست جدید هم پیدا کردم و همیشه باهم بودیم چه کلاس چه بیرون چه خونه کلا همه جا باهم بودیم جوری که بقیه بهمون لقب خواهر هم بودن میدادن من واقعا از وقتایی که باهم بودیم لذت میبردم گذشت تا الان که هفده سالمون شده و توی مدرسه از اوایل مهر ماه یه دوست جدید پیدا کردیم اونا اغلب باهمن و حتی باهم میرن بیزون و منو میپیچونن و جدا از این مسئله این دوست جدیدمون اصلا آدم نرمال و اوکی نیست بیشتر بغل پسرا ولوعه همش مست میکنه و تو انواع پارتی ها شرکت میکنه و بعضی اوقات هم چت میکنه از وقتی که دوست صمیمیم با این آدم جفت و جور شده اخلاقاش تغییر کرده و داره تقریبا مثل همین دوستمون میشه بهش گفتم که این آدم خوبی نیست ولی بهم چیزی نگفت و تا دوهفته باهم قهر بود بخاطر یک فردی که تازه وارد شده منو دور انداخت من هنوزم دوستمو دوستش دارم ولی احساس میکنم رابطمون دیگه مثل قبل نیست چون من مثل اونا از مشروبو و پسر بازی و پارتی و این جور کوفت زهرمارا خوشم نمیاد و اونا مدام این کارارو میکنن و همین طور بخاطر اینکه آدم درون گرا و ساکتی هستم هم هیچ دوست دیگه هم ندارم واقعا موندم که چیکار کنم