مرجع فیلم آموزشی و مقالات آموزشی برای موفقیت و پیشرفت

۷ دلیلی که معدل‌پایین‌ها موفق‌ترین آدم‌های دنیا می‌شوند

129

اغلب دانشجویان یا حتی پدر و مادرها فکر می‌کنند اگر خیلی درس بخوانید و شاگرد اول باشید، بدون ردخور یک شغل عالی پیدا می‌کنید و حسابی پول درمی‌آورید. اما متاسفانه واقعیت طور دیگری‌ است. با اینکه بیشتر موقعیت‌های شغلی به مدرک نیاز دارند، اما معمولا کسی با نمره‌های شما کاری ندارد. وقتی که فارغ‌التحصیل می‌شوید، تنها چیزی که مهم است دانش و توانایی شما برای وارد شدن به بازارِ کار است. در واقع رفتن به دانشگاه برای این است که شخص تحصیل‌کرده‌ای به حساب بیایید، نه اینکه میلیاردر شوید. حتی رفتن به بهترین دانشگاه کشور هم برای این ممکن است باعث پولدار شدن شما شود که با آدم‌های بیشتری آشنا ‌می‌شوید. متاسفانه اکثر دانشجوها هیچ هدفی از چیزی که یاد می‌گیرند ندارند و بعد از چند سال تلاش و زحمت با یک تکه کاغذ، کلی هزینه و وام دانشجویی و بدون هیچ مهارت یا برنامه‌ای برای آینده از دانشگاه بیرون می‌آیند و حتی نمی‌توانند یک شغل معمولیِ متناسب با رشته‌ی تحصیلی‌شان پیدا کنند.

۱. آنها زودتر از بقیه می‌فهمند از زندگی چه می‌خواهند

استیو جابز- تنها راه موفقیت این است که به کارتان علاقمند باشید.

معدل‌پایین‌ها زمان زیادی را در کلاس‌های غیرضروری که ما در آنها برایشان غیبت نمی‌کنیم، نمی‌گذارند.

اگر می‌خواهید کارشناس فنی شوید، قطعا نیازی نیست چندین مقاله با موضوع «چگونه تابستان خود را سپری کردید؟» بنویسید یا غزل‌های حافظ را از بر کنید.

آدم‌های موفق بیشتر تمرکزشان را روی درس‌های عملی می‌گذارند و موضوعاتی را انتخاب می‌کنند که برای شغل آینده‌شان مفید باشد. مخترع و کارآفرین معروف دنیا، استیو جابز دانشگاه را تمام نکرد ولی به یک چهره‌ی موفق در تکنولوژی تبدیل شد، فقط به خاطر اینکه روی کاری که دوست داشت وقت می‌گذاشت. او در سخنرانی معروفش برای دانش‌آموختگان دانشگاه استنفورد گفت: «تنها راه موفقیت این است که به کارتان علاقمند باشید. به جستجو ادامه دهید و ناامید نشوید. وقتی علاقه قلبی‌تان را پیدا کنید، خودتان خواهید دانست که آن را یافته‌اید.»

۲. تجربه‌های دستِ‌ اول به دست می‌آورند

بیشتر معدل‌‌پایین‌ها زودتر از همکلاسی‌هایشان شروع به کار می‌کنند. چون باید پول در بیاورند، بیشتر در کلاس‌هایشان غیبت می‌کنند و نمره‌هایشان پایین می‌آید. در عوض تجربه‌هایی به‌دست می‌آورند که بیشترِ شاگرداول‌ها از آنها بی‌نصیب می‌مانند و همه می‌دانند که استخدام شدن بدون تجربه، چقدر سخت است.

۳. ارتباط برقرار می‌کنند

ارتباط برقرار کردن و دوست پیدا کردن

وقتی که شاگرداول‌‌ها حسابی به موضوعات غیرضروری چسبیده‌اند، معدل‌پایین‌ها کتاب‌های مفید می‌خوانند و هر روز با کلی آدم جدید آشنا می‌شوند. در زندگی واقعی، شناختن آدم‌های قدرتمند می‌تواند به اندازه‌ي توانایی ارتباط برقرار کردن، برای شغل شما مهم باشد.

۴. می‌دانند چطور از زندگی لذت ببرند

از زندگی لذت می برند

آنها حتی وقتی به‌خاطر مهمانی شب قبل، صبح‌ خواب‌آلود سرکلاس حاضر می‌شوند هم از زندگی لذت می‌برند. وقتی شروع به کار می‌کنند هم همین جور هستند. خیلی صاف و ساده اگر بگوییم، قضیه به این صورت است که آدم‌های شاد از آدم‌های ناشاد موفق‌تر هستند. آنها به این خاطر که بودن در کنارشان لذت‌بخش‌تر است، در کارهای گروهی نقشی فعال دارند و به همه‌ی گروه انرژی می‌دهند. اینها ویژگی‌هایی هستند که هر رئیسی به دنبالش است. آدم‌های منفی‌باف و پراسترس و بداخلاق هرچقدر هم باهوش باشند، بهترین گزینه برای استخدام نیستند.

۵. ساده‌ترین راه‌حل‌ها را پیدا می‌کنند

یبل گیتس- من همیشه آدم‌های تنبل را برای کارهای سخت انتخاب می‌کنم

متخصص کامپیوتر معروف، بیل گیتس یکی از موفق‌ترین آدم‌های دنیاست که نمی‌تواند پُز نمره‌های دانشگاهش را بدهد. با وجودِ این، او توانست با ساختن مایکروسافت به موفقیت دست پیدا کند. بیل گیتس هیچ‌وقت به معدل و نمره اهمیت نمی‌دهد و می‌گوید فقط خلاقانه فکر کنید. یکی از معروف‌ترین گفته‌هایش این است که «من همیشه آدم‌های تنبل را برای کارهای سخت انتخاب می‌کنم. چون آنها یک راه ساده برای انجام کارهای دشوار پیدا می‌کنند.»


حتما بخوانید: چگونه پولدار شویم؛ ۱۶ راه پولدار شدن که باید بدانید

۶. دنبال آرزوهایشان می‌روند

elizabeth holmes

خیلی از آدم‌های موفق عاشق کارشان هستند. وقتی وارد دانشگاه می‌شوید هنوز خیلی جوان هستید و ممکن است ندانید دقیقا به چه چیزهایی نیاز دارید.

به همین خاطر باید بدانید که مجبور نیستید انتخاب ۱۸ سالگیتان، یا بدتر انتخاب پدر و مادرتان را دنبال کنید. الیزابت هولمز یکی از زنان میلیاردر دنیا، نمونه‌ی خوبی است. او پزشکی را متحول کرد. الیزابت از استنفورد، یکی از معتبرترین دانشگاه‌های دنیا بیرون آمد تا دنبال رویاییش برود. یکی دیگر از بهترین نمونه‌ها ریچارد برانسون معروف و عاشق خوش‌گذرانی است. او در سن ۱۵ سالگی ترک تحصیل کرد و حالا شرکت بزرگ ویرجین را مدیریت می‌کند.

برای آشنایی با خلاصه‌ای از مقاله می‌توانید ویدیو زیر را ببینید.

۷. آنها می‌دانند مبارزه یعنی چه

موفقیت به هوش احساسی، پشتکار، علاقه و مهم‌تر از همه توانایی غلبه بر شکست نیاز دارد. مهم نیست در دانشگاه چه معدلی داشته‌اید، در کسب‌و‌کار هم مثل زندگی بالاپایین‌هایی وجود خواهد داشت. معدل‌‌پایین‌ها بیشتر موفق می‌شوند چون معنی مبارزه را می‌دانند. مبارزه‌ی آنها از تلاش برای پاس کردن امتحان شروع می‌شود و به تلاش برای راه انداختن کسب‌و‌کار خودشان ختم می‌شود.

در پایان، معدل و نمره‌ها فقط عدد هستند. موفقیت واقعی این است که در دنیای واقعی برای خودمان کسی شویم. یادتان باشد مشکل در تحصیل نیست، مشکل در روش تحصیل است. وقتی به تحصیل فکر می‌کنید، باید مهارت‌ها را هم در نظر بگیرید، نه فقط اطلاعات یا دانش را. یادتان باشد فقط ۲۷ درصد از فارغ‌التحصیل‌های دانشگاه در زمینه‌ی تحصیلی‌شان کار می‌کنند.

پس اگر می‌خواهید پولدار شوید این نکات را رعایت کنید و به دنبال‌ کسب مهارت‌های مفید فنی و اجتماعی باشید، اما اگر هنوز معتقدید علم بهتر است از ثروت، دیدگاهتان قابل ستایش است و حتما به راهتان ادامه دهید.

برگرفته از: lifehack

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

129 دیدگاه
  1. farid می‌گوید

    چند سالی هست که خیلی از اشخاص برای اینکه خودشون رو از بار مسئولیت رها بکنند و برای آینده شغلی خودشون یک راه میان بري پیدا بکنند،برای مخاطبانشون اسم چند نفر از شخصیت های برجسته دنیارو نام میبرند مثلا استیو جابز رو، بیایید با خودمون و مخاطبانمون صادق باشیم!یک خودکار و کاغذ بردارید و چند تا عدد روی کاغذ بنویسید.حدود هفت میلیارد انسان روی کره زمین زندگی میکنند از این تعداد چند نفر مثل استیو جابز بودند و هستند که تحصیلات آکادمیک نداشتند و موفق بوده اند؟جواب رقمی پایین و غیر قابل اعتنا خواهد بود در مقابل هفت میلیارد!و از این طرف شما سوابق معلمان،مهندسان،پزشکان،مديران و غیره را نگاه بکنید جالب است که بدانید رقم انسان های موفقی که تحصیلات آکادمیک(سواد واقعی)داشته اند به نسبت بیشتر خواهد بود پس در جواب دوست عزيمون که پرسیده اند من نزدیک کنکور هستم و تردید دارم که دوستانم که حسابی درس میخونن اشتباه میکنن یا من که دوست ندارم درس بخونم؟با جرأت میگم که دوست عزیز شما دارید به بیراهه ميريد. به عنوان مثال اگر شما در درس ریاضی سواد خوبی نداشته باشید هیچگاه یک برنامه نویس کامپیوتر خوب نخواهید شد.پس با تمرکز و برنامه ریزی خوب و علمی تحصيلاتتون رو ادامه بدید و یک باسواد واقعی باشید خواهید دید که اکثر آدم های باسواد و تحصیل کرده زندگی دلخواهشون رو به دست میارن بر عکس اکثر آدم های تحصیيل نکرده.

    1. مریم ناصری می‌گوید

      ممنون که نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید
      ولی هدف این مطلب این نبوده که آدما رو به عدم پشتکار و تلاش نکردن دعوت کنه
      بلکه منظورش اینه که افراد باید مهارت های مختلف کسب کنن و علاوه بر درس خوندن ، ابعاد دیگه زندگیشون رو بدون پاسخ نگذارن.

  2. farid می‌گوید

    بنده توصیه ای که میتونم خدمت عزیزان بکنم اینه که فقط مراقب باشید زمان مخصوص به هر کاری رو از دست ندید،این که تصور بکنید هنوز وقت دارید برای انجام فلان کار ،سخت در اشتباهيد.منظورم این نیست که غیر ممکنه ولی صادقانه بگم خیلی خیلی سخته،یعنی شما می تونید تو دهه چهارم زندگی تون هم برید دانشگاه ولی مطمئن باشيد که به این راحتی که تصور میکنید نیست ،پس این رو بدونيد بهتره هر کاری رو در زمان خاص خودش انجام بدید مثلا شما باید در دوران کودکی آنقدر بازی و تفریح بکنید که کمبودی نداشته باشید و یا شما باید در سنین نوجوانی تحصیلات خودتون رو پیگیری بکنید و در سنین جوانی هم دنبال حرفه مورد علاقه تون بريد. اگر کسی بر اثر غفلت کاری رو در زمان مخصوص به خود انجام ندهد مطمئنا یک دوره از زندگی رو عقب می افته و جبرانش واقعا جسارت و اراده میخواد.این متن خلاصه تجربیات زندگی خودم بود.موفق باشید.

  3. farid می‌گوید

    خیلی مفید بود با تشکر.

    1. مریم ناصری می‌گوید

      سلام
      خوشحالم که این مطلب نظر شما رو جلب کرده و خیلی سپاس از اینکه تجربتون رو با ما درمیون گذاشتید. با شما موافقم، اگه بشه اینطوری زندگی کرد و شرایط خاصی وجود نداشته باشه که مانع این بشه که هر کاری رو در زمان مناسب خودش انجام بدیم، احتمالا احساس موفقیت و خوشحالی بیشتری خواهیم داشت

  4. H می‌گوید

    سلام من دانش آموز پایه یازدهمم و خیلی به کارای کامپیوتری علاقه دارم و همش دلم میخواد با دستهام یه کاری انجام بدم مثلا همش با کیبورد کار کنم یا چند تا قطعه رو به هم متصل کنم و از اینجور کارا ولی خانوادم اصصصلا خوششون نمیاد و من مجبورم درسی مثل شیمی که حالم ازش بهم میخوره رو بخونم راستش اصلا به خوندن علاقه ای ندارم حتی موقع انتخاب رشته هم هرچی خواهش کردم منو بفرستن فنی قبول نکردن T_T من دارم روز به روز به کنکور نزدیک میشم ولی وضعیت نمره هام افتضاحه هیچ علاقه ای به درس خوندن ندارم… ولی از اونجایی که مدرسه مون زیر نظر سمپاده همه دانش آموزا خرخونن و مامان بابامم نمیذارن از این مدرسه بیام بیرون… خیلی داره بهم سخت میگذره T.T

    1. مریم ناصری می‌گوید

      سلام

      درسته که الان به درس هایی که می خونی علاقه نداری، ولی خوندن و زمان گذاشتن برای همینا می تونه زمینه ساز موفقیت در کنکور و قبول شدن در دانشگاه و رشته ای که بهش علاقه داری باشه.
      همین که چیزی که بهش علاقه داری رو پیدا کردی، یه قدم خیلی بزرگه و شاید لازم باشه یه جاهایی یه کمی واسش فداکاری کنی، یعنی چیزهایی که دوست نداری رو بخونی تا بتونی توی دانشگاه با تمرکز بیشتری به چیزی که دوست داری برسی.

  5. عبدالله رضایی می‌گوید

    زود بزرگ شدن از نظر من که یه تجربه شخصیه اینه که به جای بازی های بچه گانه مجبوری تفاوت ها رو احساس کنی و برای جبران تلاش کنی ( کودکان کار) بعد تو همین مسیر ها دچار شکست هایی میشی که بعضی مواقع خیلی سخت و جبران ناپذیره . بهترین گنج دنیا زمان هستش و بهتر از اون و مبهم تر از اون عمریه که هرگز نمیتونی پیش بینی کنی که کی تموم میشه . وقتی به کارهای سخت برای جبران خیلی چیزها دست میزنی، این نیست که بعد یه مدت به دستش میاری . اصل اینه که بیشتر از اون خیلی چیزها رو ازدست میدی ، یه نکته جالب اینه که نه اینکه از دست دادی بلکه به وقتش برات انجام نشدن و الان هم بدست آوردن بعضی از اون چیزها ارزش به وقتش بدست آوردن رو که پیش نیومده رو از دست دادن . راحتر بگم بعضی از پیروزی هایی که ما با اون احساس غرور میکنیم تلخ تر از شکست های بسیار ساده ولی به موقع هستند . زمان معمای منه . شنیدین میگن هر کاری میکنی بکن ولی برا خودت پل پشت سر بزار .حیف من بهترین پل پشت سرم رو عمرم ، بهترین گنجم، حساب میکنم . من روی این پل رو به جلو میرم ولی هرگز به عقب نمیتونم برگردم . اعصابم بهم میریزه نمیتونم ادامه بدم ببخشید . البته متنی که نوشتم باز هم ابهاماتی داره و این رو میدونم.

    1. مریم ناصری می‌گوید

      خیلی ممنون که بیشتر توضیح دادین، ولی همونطور که خودتون هم گفتین هنوز یه ذره مبهم.
      ولی اگه درست متوجه شده باشم، با یه جاهایی از حرفتون موافقم، بزرگ شدن خیلی هم قشنگ نیست، ولی گاهی چاره ای نیست. در کل معادله خیلی عجیبیه، و برقرار کردن تعادل کار آسونی نیست، از یه طرف نمی تونی سعی نکنی که همگام با بقیه آدما باشی و برای موفقیت و پیروز شدن توی خیلی از نبردها تلاش نکنی و از طرفی هم می دونی و می بینی که چیا رو داری از دست می دی و دیگه نمی تونی به دستشون بیاری، مثل زمان….