۱۰ یافته علمی که می‌گوید چرا گاهی بی‌دلیل احساس ناراحتی می‌کنید

ناراحتی بی‌دلیل از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ حتما تا به حال افسرده و بی‌حوصله بوده‌اید و شاید روزهایی را با چنین احساسی از خواب بیدار شده‌اید. اما چرا حوصله‌مان سر می‌رود و چه توجیهی برای این ناراحتی‌های بی‌دلیل وجود دارد؟

اگر سردرد دارید و کم انرژی هستید این خوراکی‌ها را مصرف کنید

اغلب ما وقتی دچار سردرد می‌شویم یا انرژی‌مان تحلیل می‌رود، خیال می‌کنیم این علائم ناشی از کار زیاد و خستگی است. اما خوب است بدانید که سردردها ممکن است ناشی از کمبود منیزیم و ویتامین K در بدن باشند. ما در این مقاله سعی داریم در مورد موادی که…

چطور با آرتروز مبارزه کنیم؟

آرتروز شایع‌ترین بیماری مفصلی است که انواع مختلفی دارد و برای اغلب آنها درمانی وجود ندارد. اما برای مبتلایان به آرتروز هنوز جای امیدواری هست. می‌توان با آرتروز مبارزه کرد. مادامی که مبتلایان به آرتروز خود را به مبارزه با آن متعهد بکنند و…

افسوس های من

وقتی نگاهی به وضع مردمی که گرفتار زلزله شده اند می اندازم و شرایطی که با آن مواجه شده اند را می خوانم، اشک چشمانم را فرا می گیرد و به گریه می افتم. از خودم می پرسم آنها به چه دردی گرفتار شده اند؟ آنها در یک لحظه همه چیز خود را از دست داده…

لحظه‌ای اندازه‌ی تمام دنيا

زلزله از آن اتفاق‌هايى است كه علم با تمام توان و تلاشش هنوز نتوانسته ذره‌اى از غافلگيرى آن كم كند. درست در لحظه‌ای كه مثل تمام روزهاى دیگر مشغول زندگى هستيم و شايد در دل از اين همه روزمرگى و تكرار مكررات در حال غر زدن به زمين و زمان هستيم و…

خانه پدربزرگ

کاپشن ام را به تن میکنم.دستانم را در جیب فرو میبرم،تا کمتر مورد هجوم سوزناک بادهای پاییزی قرار گیرد.آرام و بی سرو صدا از چادر بیرون میایم و به راه میوفتم.از میان چادرهای برپاشده، در محل اسکان می گذرم.چنان غرق در افکارم بودم که هیچ از…

درد مشترک

ویژگی هایی است که همه انسان ها در داشتن آن ها با هم مشترکند،چیزهایی که از ما انسان ساخته است.سیاه و سفید و وزیر و وکیل هم ندارد،در این مورد خاص همه برابریم.ویژگی هایی مثل احساسات،نفس کشیدن،خوابیدن،خندیدن و حسرت خوردن! هر چند شاید در نگاه…

زندگی آوارشده

نمی توانستم تکان بخورم یادم آمد که دنیا سرم آوار شده ، می خواستم چشمانم را باز کنم ولی گرد و خاک خانه ویران شده ام باعث ایجاد سوزشی دردناک در چشمانم می شد برای همین تصمیم گرفتم آنها را بسته نگه دارم ...به یاد روزهای گذشته افتادم به یاد…

حسرت خانه‌مان، کویر

ای کاش برای آخرین بار که دیدمش می گفتمش که دوستش دارم و می خواهم برای تمام عمر با او بمانم. اما نگفتم و گاهی در زندگی یک بار نگفتن، کافیست برای عمری حسرت خوردن و کشیدن. ای کاش کار به آنجا نمی کشید و زودتر به خاطر بد اخلاقی هایم عذر می خاستم…

شاید فرصتی دیگر

تا چشم کار می کند آوار و بوی خاک می آید همان بوی دوست داشتنی که امروز چه منفور است. سرما گویی تازیانه ای بر دست گرفته او نیز چون مادرم زمین دارد بر مردمان چه سخت میگیرد. دیروز صبح وقتی خورشید با دستش چشمانم راغلغلک داد من پرده بر راهش کشیدم…