مرجع فیلم آموزشی و مقالات آموزشی برای موفقیت و پیشرفت

۶ راهی که به شما کمک می‌کند علایق خود را بهتر بشناسید

15

وقتی پای انتخاب و تصمیم گیری به‌میان می‌آید، کار خیلی سخت می‌شود. سردرگمی، شک و دوراهی‌های موجود در مسیر انتخاب‌هایی که با علایق سروکار دارند، بسیار پیچیده هستند. مثلا انتخاب رشته تحصیلی یا دانشگاهی برای بعضی از افراد واقعا سخت است چون نمی‌دانند دقیقا به چه چیزهایی علاقه دارند و از چشم‌انداز آینده تصویر واضحی ندارند. درواقع قبل از اینکه کاری را شروع کنیم، لازم است میزان علاقه خود نسبت به پیگیری و انجام آن را بدانیم. اگر بی‌هدف و بدون شناسایی درست خواسته‌ها، قدم در راه بگذاریم با احتمال بسیار کمی می‌توانیم متعهدانه و با موفقیت پیش برویم. در این نوشته مواردی عنوان‌ شده که به ما یاد می‌دهند چگونه علایق‌مان را کشف کنیم و آنها را رشد بدهیم. با ما همراه باشید.

۱. شناخت و تعریف چشم‌انداز مناسب

در گام اول باید چشم‌انداز و مسیری دقیق و دلخواه برای خود ترسیم کنیم. وقتی با نگاه منفی پیش می‌رویم و از قبل خود را بی‌میل و بازنده می‌پنداریم، بدیهی است که نمی‌توانیم هدف گذاری مطلوبی داشته باشیم. باید باور کنیم، برخی از کارها برای‌مان دل‌پذیر است و زندگی ما نیز با وجود برخی اهداف و حضور در برخی مسیرها خواستنی‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌شود. پس با شناخت علاقه و تعریف چشم‌اندازی زیبا از آن، به‌سمت رشد و شکوفایی پیش خواهیم رفت.

تابه‌حال دقت کرده‌اید که رفتن به یک رستوران با این پیش‌فرض که گرسنه نیستید و میل به غذا ندارید یا منوی رستوران برای‌تان جالب نخواهد بود، امکان اینکه در آن رستوران غذایی انتخاب کنید و بالذت بخورید، بسیار کم می‌شود؟ زندگی نیز دقیقا به همین شکل است. اگر مدام به خود بگویید که امکان یافتن و رسیدن به علایق و آرزوها برای شما وجود ندارد، به جایی نمی‌رسید. باید با نگاهی باز در پی کشف فرصت‌ها باشید. مدام به خود نگویید که “من نمی‌دانم به چه چیزی علاقه دارم”، “پیگیری علایق و آرزوها سخت و دشوار است” و… . این حجم از منفی‌گرایی شما را از دیدن فرصت‌ها و امکان‌های کوچکی که دور و اطراف‌تان وجود دارند، با فاصله‌ای زیاد دور می‌کنند.

نکته مهم دیگر، اطرافیان شما هستند. چند نفر از اطرافیان شما به دنبال علاقه و آرزوهای خود می‌روند و در این زمینه موفق عمل می‌کنند؟ اگر پاسخ‌تان این است که تقریبا هیچ‌کس، باید درباره حلقه ارتباطی خود تجدیدنظر کنید. وجود کسانی که با ذوق و اشتیاق در پی یافتن و رسیدن به علایق‌شان هستند، شما را نیز تشویق می‌کند و برای‌تان الهام‌بخش است.

تبلیغات

گاهی‌اوقات آن‌قدر می‌ترسیم و خود را ضعیف می‌پنداریم که جرئتی برای ابراز علایق‌مان پیدا نمی‌کنیم. همه‌ی ما توانا هستیم و ارزشمند. پس کافی است دل به دریا بزنیم، علایق‌مان را با صدای بلند مطرح کنیم و با اشتیاقی که حاصل می‌شود در جهت دست‌یابی به آنها تلاش کنیم.


حتما بخوانید: چگونه استعداد خود را کشف کنیم

۲. کشف لایه‌های پنهان علایق

آتش‌بازی

بعد از اینکه دریافتیم چه چیزها و کارهایی را دوست داریم و بیشتر می‌پسندیم، باید به سراغ ابعاد عمیق‌تر علایق برویم. مثلا شاید احساس می‌کنیم که تمایل زیادی به تدریس داریم و سعی می‌کنیم این مهارت را تجربه کنیم. خب، در اینجا لازم و ضروری است که ریشه‌های این علاقه را به‌خوبی و بادقت شناسایی کنیم. چرا دوست داریم تدریس کنیم؟ ارتباط با دانش‌آموزان؟ تکرار آموخته‌ها؟ یا شاید میل به رهبری.

همان‌طور که دیدید در پاسخ به دو مورد اول، بدیهیاتی درباره علایق آشکار شد، اما گزینه میل به رهبری نوعی لایه پنهانی و عمیق در تدریس بود که با واشکافی خواسته‌ها و علایق به آن رسیدیم. کشف نیت‌های درونی بسیار مهم است و باعث می‌شود دقیق‌تر خودمان را بشناسیم. در واقع در زندگی تمام ما لحظات و تجربه‌هایی وجود دارد که آنها را به سایر موارد ترجیح می‌دهیم. باید تلاش کنید که این لحظات و گزینه‌ها را کشف کنید. نگذارید که احساس شادی و خرسندی‌ای که از انجام برخی تجربه‌ها نصیب‌تان می‌شود، زیر حجمی از روزمرگی و بی‌علاقگی مدفون بشود.

بعضی از افراد در پاسخ به اینکه غذای مورد علاقه‌تان چیست، جواب می‌دهند که برایم فرقی نمی‌کند یا همه را اندازه هم دوست دارم. اگر شما نیز در این دسته از افراد قرار می‌گیرد، سریعا در رفتارتان تجدید نظر کنید. مگر می‌شود آدمی میان دو گزینه مختلف هر دو را به یک اندازه دوست بدارد؟ قطعا خیر. پس تلاش کنید تا لحظات استثنایی‌ای از تجربه‌هایی همراه با شور و اشتیاق را شناسایی کنید و در مسیر رسیدن به آنها و حضورشان در زندگی روزمره نهایت تلاش‌تان را به‌کار ببندید.

۳. تجمیع علایق مختلف زیر یک چتر

باید بتوانید علایق مختلف خود را شناسایی کنید و همه‌ی آنها را به‌شکلی متحد و هم‌سو در کنار یکدیگر داشته باشید. مثلا اگر از ما بخواهند فهرستی از علایق‌مان را نام ببریم، ممکن است با مواردی رو‌به‌رو شویم که در ظاهر کوچک‌ترین ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما حتما راه و روشی وجود دارد که این گزینه‌های در ظاهر بی‌ربط را زیر یک چتر باهم جمع می‌کند. درواقع باید ریشه علایق خود را پیدا کنیم و ببینیم که موارد مختلف در کنار هم چگونه به رشد بهتر ما کمک می‌کنند.

مثلا فرض کنید، فردی علایق خود را این‌چنین نام می‌برد: نقاشی، زبان فرانسه، رژيم گیاهخواری، مطالعه، تبلیغات و برندینگ و… . خب، ظاهرا این گزینه‌ها باهم ارتباطی ندارند، اما در حقیقت این فرد گنجینه‌ای از علایق در اختیار دارد که هر یک با بقیه علایق، سبک و شیوه رفتاری او را می‌سازد.

مثلا در زمینه شغلی، این فرد می‌تواند کار تبلیغات و برندینگ را برگزیند و با توجه به مهارت و دانشش در نقاشی و زبان فرانسه و رویکردی که در انتخاب رژيم غذایی دارد، نگاهی خاص و منحصربه‌فرد در انجام پروژه‌های کاری‌اش داشته باشد. نکته مهمی که باید به‌خاطر داشته باشیم، این است که انتخاب‌های ما شخصیت و سلیقه ما را منعکس می‌کنند و در نهایت این انتخاب‌ها با محوریت ما، شخصیت و نوع نگاه‌مان به زندگی را می‌سازند. علایقی که از آنها نام برده شد در یک فرد می‌تواند منجر به جذب مشتریان و هدایت آنها برای کار تبلیغات و برندینگ باشد. فرض کنید این فرد با میل به سازماندهی امور و اشخاص، داشتن صفحات اجتماعی جذاب و پرمخاطب در شبکه‌های اجتماعی مختلف، پینترست و… و قرار دادن تصاویر زیبا از کافه‌های مورد علاقه‌اش و استفاده از زبان فرانسه به عنوان چاشنی شعارها و تگ‌لاین‌های تبلیغاتی چقدر می‌تواند در کارش موفق باشد.


حتما بخوانید: با پراکندگی ذهنی چه کنیم؟

۴. ایجاد تمایز میان علایق و سرگرمی‌ها

نکته‌‌ی ظریف و مهمی در شناسایی و به‌کاربستن علایق وجود دارد. باید بدانیم که چه چیزهایی در ردیف علایق باثبات ما قرار دارند و قابلیت و انعطاف لازم را برای به‌کارگیری در زمینه‌های مختلف کاری و… فراهم می‌کنند. به‌عبارت بهتر، برخی از علایق ما در حد سرگرمی هستند و تبدیل آنها به ابزاری برای کارهای جدی‌تر مثل کسب درآمد، باعث می‌شود که لطف و شیرینی‌شان از دست برود.

اگر به‌دنبال کسب درآمد از طریق انجام کارهای موردعلاقه خود هستید، باید بپذیرید که ملزومات کاری نیز به آن اضافه خواهد شد و طبیعتا به سرگرم‌کنندگی اوقات فراغت نمی‌تواند برای‌تان جذاب باشد. پس مرز باریکی که میان سرگرمی و علاقه وجود دارد، باید به‌دقت شناسایی شود. مثلا فردی که گرافیست و نقاش خوبی است و از این کار لذت فراوانی می‌برد باید بداند که با وارد کردن این علاقه به دنیای تجارت، مسیر حرکتش از لذت بردن تام دستخوش اجرای الزاماتی خواهد شد که حرفه‌ای کار کردن و تجاری کردن علاقه باعث آن می‌شود. این طراح باید بداند که برای طراحی وبسایت‌ها، وبلاگ‌ها و محصولات مختلف نیازمند ایجاد تغییرات مورد علاقه ارباب‌رجوعان خواهد بود.

۵. آزاد شدن از اسارت محدودیت‌ها

دقت کرده‌اید که گاهی حتی از ابراز علایق‌مان نیز واهمه داریم؟ سال‌ها نظارت خانواده، مدرسه و هنجارهای ریز و درشتی که بعضا پایه‌هایی نامناسب و اشتباه داشته‌اند، باعث خودسانسوری و اسارت علایق ما در عمق قلب‌مان شده‌اند. به‌طوری‌که اصلا جرئت نداریم علاقه‌ها و شوق خود نسبت به چیزی را کشف و ابراز کنیم. باید شجاع باشیم. ترس و واهمه همیشه وجود دارد. فقط نباید به آن بها داد و با شجاعت و اشتیاق، آگاهانه و مصرانه تلاش‌های خود را نسبت به پیگیری علایق‌مان دنبال کنیم. وقتی بحث پیگیری علایق و ارزوها به میان می‌آید ترس‌ها، واهمه‌ها، اضطراب و… به سراغ‌مان می آیند. اما به جای گریختن و پاک کردن مسأله باید باییستیم و ریشه تک تک این موانع را کشف و برطرف سازیم.


حتما بخوانید: ۵ حقیقتی که درباره ریسک‌ پذیری باید بدانید

۶. گسترده کردن مرزهای شجاعت

دختر لبخند زنان

زندگی کردن در محدوده آرامش و آسودگی، بدون پیگیری چالش‌ها، ما را تنبل خواهد کرد. باید از محوطه امن خود خارج بشویم و آگاهانه خطرهایی را دنبال کنیم. لازم نیست با سربه‌هوایی و بی‌دقتی خود را به‌خطر بیندازیم، اما باید محوطه امن خود را گسترش بدهیم. ترس‌ها، اندوه‌های بیهوده و خجالت ها را کنار بگذاریم و در مسیر رسیدن به علایق‌مان تلاش کنیم، تجربه کسب کنیم و به خود یادآوری کنیم که فقط یک بار زندگی می‌کنیم و روزها و هفته‌های این عمر به‌سرعت می‌گذرند. یادمان باشد که منبع زایش علایق و اشتیاق ما در زندگی، قلب‌مان است. قلب هیچ‌وقت دروغ نمی‌گوید.

دنیا به شوق و شور ما نیازمند است. پس باید برای رسیدن به آنچه ندای درونی قلب‌مان به ما می‌گوید مقاومت و تلاش به خرج بدهیم. وقتی ندای درونی را عمیقا درک کردیم، مسیر رسیدن به آرزوها و علایق هموار خواهد شد.


در ادامه بخوانید: کتاب آنگونه که انسان می اندیشد؛ چطور با قدرت ذهن به هر چه می‌خواهیم برسیم

منبع themuse

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 دیدگاه
  1. شاهین می‌گوید

    البته فقط انگیزه هم نیستا خیییلی چیزا دخیلن

  2. شاهین می‌گوید

    انگیزه مهمترین کلید واسه موفقیته

    1. نیلوفر شهدوست می‌گوید

      بله درست میفرمایید. انگیزه موتور محرکه هر مار و فعالیتی هست.

  3. احمد می‌گوید

    سلام خدا قوت خیلی مطالب را دوست داشتم خانوم نیلوفر شهدوست یکی از رازهای کلیدی موفقیت همین علاقه است من ۲۹ سال سن دارم از آنجایی که پی در پی شکست تجربه کردم دیگر کارم به جایی رسیده که کارم را ترک کردم فقط تصمیم ام این است که به جای بزرگ برسم یا حداقل وقتی جلوی آینه وایمیستم به خودم افتخار کنم ، و میدانم که در مسیر درستی هستم انتظار ندارم یک شبه از از فرش به عرش برسم من کلا یکی را نیاز دارم یکم راهنمایی ام کنه نمیدونم به کی بگم دور برم کسی نیست آگاهم کنه یا آگاه باشه هر کس را میبینم یا به طوری یک کار یا یک هدف را تحمل میکنه و وقتی به یه جایی میرسه مکث میکنه و بعداش الکی خوش، من آستانه تحمل ام کمه و با پیگیری تو خودم به این نتیجه رسیدم که من هر چی تلاش میکنم تیرم به خطا میره وقتی میخوام بازگو کنم حرف دلم را زبونم بند میاد اونقدر سطح این مسئله بزرگ نمیتونم جمع بندی کنم ، و به این نیتیجه رسیدم که علت شکست های من نداشتن دانش و آگاهی و آموزش الان به این نتیجه رسیدم باید روی خودم سرمایه کنم از بیشوری در بیام هرچی مطالعه میکنم چشمم باز میشه به قضایا، راحت بگم تا به این سن رسیدم معنی هدف – علاقه – تصمیم گیری – ترس ها -باورها و خیلی کلمات کلیدی داشتن هوش مالی که شامل درآمد- کار فعال -کار غیر فعال – هزینه بودجه -اهرم مالی – استقلال مالی بدهی کل این واژه یه دنیا هحرف داره واسه آدم من نمیدونستم ، هدف من شده بود کار – درآمد ثابت – ماشین – ازدواج – مسکن ووووو در این سالها کلا دیدم فرق کرده اصلا از اول هدف من این نبوده که یکی برام سرکار سرخط نشون بده به خاطر پول دنیام را نابود کردم الان وضع مالی صفر به استعدادهایی که داشتم واقف نبودم یا اگه بود نشناختم یا علایقم را خفه کردم هدف ام را ندیدم چون دانش نداشتم فرمان زندگی را دست کارفرماها دادم با مطالعه مطالب شما دید ۸۰ درصدی به علایق پیدا کردم زیاد نمیتونم با کلمات بازی کنم یه چیزی که برام تصویر سازی نشه مخ ام کم میاره یه نکته برام جالب بود سرگرمی و علاقه فرق میکنه الان یه مشکلی که دارم هدف و رویاها را نمیتونم تفکیک کنم این آگاهی ها شامل چه رشته تحصیلی میشه؟؟؟ اما این را دونستم که به ریاضی و برنامه نویسی و داشتن محاوره زبان خارجی و هنر ربطی نداره یه دانش فردی که ذهن را پر بار میکنه که بتونه از منجلاب و تاریکی دربیاد و کار آفرینی کنه شغل ایجاد کنه کلا این مطالب برای من مشکل گشا هستن و الان مسیری را انتخاب کردم که خودم را بشناسم هدف گذاری کنم به سمتی برم که رشد کنم موفق بشم و لازمه موفقیت آموزش و مطالعه هستش و واسه چندر گاز پول میدویدم من دیگه یه جایی رسیدم که پول برام معنی نداره الان تو نقطه ای ایستادم که از صفر شروع میکنم قبلا خودم را قول میزدم بهانه می آوردم به کشور وبه آموزش و پروش و کسی هم حق من را ضایع نکرده یا اگه هم باشه من دیگه بخشیدم، خودم را مسئول آیندم می دونم با غر زدن چیزی درست نمیشه در کل بخوام تمام مطالب ام را جمع بندی کنم
    من تو هدف و هدف گذاری مشکل دارم میدونم که هدف کوتاه مدت هدف میانی هدف بلند مدت چیه یا هدف نا آگاهانه و هدف آگاهانه به یه رنجی از معلومات رسیدم تو اجراش برای آینده دید بصری ندارم همش در حد نوشتاری دید بصری یا ۵۰ درصدی و کسی هم که هدف نداشته باشه زندگیش به فنا میره ،مطالعه کردم با تو جه به آموخته هام هدف و رویا را نمیتونم متمایز کنم شاید در این حال که می نویسم دنبال واژه رویا نرفتم شاید اون یه نیاز ثانویه باشه
    شاید از کامنت من خیلی ها خندشون بگیره اما من یه آدم ۲۹ ساله ۱۰ سال دور خودم میگشتم این مطلب به من کمک کرد که علاقه قلبی ام را شنیدم و تشنه قدرت و رهبری تو حیطه کاری خودم را دارم که یه کارآفرینی بکنم و در قبال آن راه نشون بدم از کار گروهی کمک بگیرم از تصمیمات اطرافیان کمک بگیرم برای اجرای کار بهتر و مثمر ثمر ، دوست ندارم یکی من را هدایت کنه از بس فرمان زندگی ام را دادم دست این اون الان توی دره هستم تمام این ها برمیگرده به مطالعه و آموزش الان تنها سرمایه من زمان و انرژی و پول تو اولویت سوم من دوتاش را دارم از خدا شاکرم بابت سرمایه هام تو سمینارها شرکت میکنم اما وضعیت مالی ته کشیده زیاد رو اینترنت مانور میدم خیلی از مطالب استادان عزیز چه از ایران چه از خارج کشور دارم استفاده میکنم تو اینترنت فراوون ریخته دارم با اونها خودم را کامل میکنم اعم از دکتر محمود معظمی – دکتر حلت – دکتر محسن مسعودی پور – دکتر شعبانعی – دکتر هلاکویی – و جول آستین -برایان تریسی – آنتونی رابیز ،هم دوست دارم الگو هام باشن تو اینترنت جایی را پیدا نکردم مشاوره بگیرم اگر صدای من را می شنوید یکم کمک بگیرم خدایا کاری کن نفهم از این دنیا نروم از مطالب سایت ذره ذره استفاده میکنم .مطالب سایت را اگه pdf کنید تو محاول و جاهای دیگر هم بتوان از طریق گوشی و تبلت بدون اینترنت از مطالب استفاده کرد به امید ایران و ایرانی موفق یا حق.

    1. نیلوفر شهدوست می‌گوید

      سلام دوست خوب
      ممنون از اینکه نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتین. خواننده های خوبی مثل شما انگیزه خوبی برای تیم چطور است.
      برای شما صمیمانه آرزوی موفقیت و شادکامی داریم و با همتی که به کار بسته‌اید حتما موفق خواهید شد.
      درباره مطالعه مقالات به شکل پی دی اف هم باید بگوییم که این امکان وجود دارد. در انتهای هر مقاله جایی که اشتراک‌گذاری در شبکه ها معرفی شده علامت به اضافه‌ای وجود دارد که با انتخاب آن می‌توانید گزینه پرینت و سیو به عنوان پی/ دی/اف را انتخاب و مقاله را به این شکل ذخیره کنید.

      1. احمد می‌گوید

        بسیار بسیار از لطف جنابعالی ممنون ام واقعا برام لذت بخش بود تونستم pdf کنم مطالب را ، خدا شماها را برای ایران زمین حفظ کند

    2. فرشاد می‌گوید

      بگریز، دوستِ من، به تنهایی ات بگریز! تو را از بانگِ بزرگ‌مردان کَر و از نیشِ خُردان زخمگین می‌بینم.
      جنگل و خرسنگ نیک می‌دانند که با تو چه‌گونه خاموش باید بود. دیگربار چونان درختی باش که دوست‌اش می‌داری؛ همان درختِ شاخه گستری که آرام و نیوشا بر دریا خمیده است.
      پایانِ تنهایی آغازِ بازار است؛ و آن جا که بازار آغاز می‌شود، همچنین آغاز هیاهوی بازیگرانِ بزرگ است و وِز وِزِ مگسان زهرآگین.
      در جهان بهترین چیزها را نیز ارجی نیست تا آنکه نخست کسی آنها را به نمایش گذارد. مردم این نمایشگران را «مردانِ بزرگ» می‌خوانند.
      مردم از بزرگی، یعنی از آفرینندگی، چیزی چندان نمی‌دانند. اما کششی‌ست ایشان را به نمایشگران و بازیگرانِ چیزهایِ بزرگ.
      جهان گِردِ پایه گذارانِ ارزش‌هایِ نو می‌گردد: با گردشی ناپیدا. امّا مردم و نام گردِ نمایشگران می‌گردند: چنین است «راه و رسمِ جهان.»
      نمایشگر را جانی‌ست؛ اما جانی نه چندان با وجدان. ایمان او همواره به چیزی‌ست که بیش از همه دیگران را وادار به ایمان آوردن به آن می‌کند – ایمان به خویشتنِ خویش!
      فردا او را ایمانی تازه است و پس فردا ایمانی تازه‌تر. او، همچون مردم، حسّی تند دارد و حال و هوایی گردنده.
      در نظرش وارونه کردن یعنی دلیل آوردن و عقلِ مردم را دزدیدن، یعنی باوراندن. و خون نزدِ او بهین حُجّت است.
      حقیقتی راکه جز به گوش‌های تیز راه نیابد، دروغ می‌خواند و یاوه. همانا که او تنها به خدایانی ایمان دارد که در جهان غوغا برپا می‌کنند!
      پُر است بازار از دلقکانِ باوقار. و ملت از مردانِ بزرگِ خویش بر خویش می بالد! اینان برای او خداوندگارانِ این دَم اند.
      امّا دَم بر ایشان زور می‌آورد و آنان بر تو زور می‌آورند و از تو نیز «آری» یا «نه» می‌طلبند. وای بر تو که می خواهی کُرسی ات را میانِ «باد» و «مَباد» بگذاری!
      ای عاشق حقیقت، بر این مطلق‌خواهانِ زورآور رشک مَوَرز! شاهباز حقیقت هرگز بر ساعِدِ هیچ مطلق‌خواه ننشسته است.
      ازین ناگهانیان به پناهگاهِ خویش بازگرد. تنها در بازار است که با «آری؟» یا «نه؟» ناگهان بر انسان می‌تازند.
      چاه‌هایِ ژرف همه کُند درمی‌یابند. می‌باید دیری منتظر مانند تا بدانند چه به ژرفناشان فروافتاده است.
      کارهایِ بزرگ را همه دور از بازار و نام‌آوری کرده‌اند. پایه‌گذرانِ ارزش‌های نو همیشه دور از بازار و نام‌آوری زیسته اند.
      بگریز، دوستِ من، به تنهایی‌ات بگریز! تو را از مگسانِ زهرآگین، زخمگین می‌بینم. بگریز بدان‌جا که بادِ تند و خُنَک وزان است.
      به تنهایی‌ات بگریز! به خُردان و بیچارگان بس نزدیک زیسته‌ای. از کینِ پنهانِ‌شان بگریز. آنان در برابرِ تو سراپا کین‌اند و بس.
      بیش از این برای راندنشان دست میاز! آنان بسیار اند و سرنوشتِ تو مگس تاراندن نیست.
      این خُردان و بیچارگان بسیار اند و ای بسا بناهایِ سرفراز که از چکّه‌هایِ باران و رویشِ گیاهانِ هرزه از پای درآمده‌اند.
      سنگ نیستی، اما چکّه‌های بسیار تو را سفته‌اند و همچنان چکّه‌هایِ بسیارِ دیگر تو را از هم خواهند درید.
      تو را از مگسانِ زهرآگین بستوه می‌بینم و می‌بینم زخم‌هایِ خون‌آلوده را بر صد جای تن‌ات. امّا غرورت از خشم‌گرفتن نیز پروا دارد.
      آنان با بی‌‎گناهی تمام از تو خون می‌طلبند. روان‌هایِ بی‌خونشان تشنه‌ی خون است. از این رو با بی‌گناهی تمام نیش می‌زنند.
      امّا، تو ای ژرف، رنج‌ات از زخم‌هایِ خُرد نیز بس ژرف است و هنوز بهبود نیافته، باز همان کرمِ زهرآگین بر دست‌ات می‌خزد.
      مغرورتر از آنی که به کُشتنِ این ریزه‌خواران دست یازی. امّا بپای که سرنوشت‌ات برتافتنِ همه‌ی بیدادهایِ زهرآگین‌شان نشود!
      با ستایش‌هاشان نیز وِز وِز کُنان گِردت می‌گرند. امّا ستایشگری‌شان نیز پیله کردن است و بس. می‌خواهند به پوست و خون‌ات نزدیک باشند.
      تو را می‌ستایند همچون خدایی یا شیطانی. نزدت لابه می‌کنند، چنان که نزدِ خدایی یا شیطانی. از این چه سود! اینان ستایشگران‌اند و لابه گران و دیگر هیچ.
      بسا مهربانانه به نزدِ تو می‌آیند. امّا این همانا زیرکیِ ترسویان است. آری، ترسویان زیرک‌‎اند.
      با روان‌های تنگِ‌شان به تو بسیار می‌اندیشند و همواره از تو اندیشناک‌اند! سرانجامِ اندیشیدن بسیار به هر چیز اندیشناکی است!
      تو را به خاطرِ تمام فضیلت‌هایت کیفر می‌دهند و آن چه بر تو می‌بخشایند تنها لغزش‌های توست.
      از آنجا که مهربانی و دادگر، می‌گویی: «گناهِ‌شان چیست اگر که زندگی‌شان کوچک است!» اما روانِ تنگِ‌شان می‌اندیشد که «هر زندگیِ بزرگ گناه است.»
      چون با ایشان مهربان باشی نیز خود را خوار شده می‌بینند و خوش رفتاری‌ات را با بدرفتاری نهانی پاسخ می‌گویند.
      غرورِ خاموش‌ات ایشان را ناخوشایند است. و هرگاه چندان فروتن باشی که سبک جلوه کنی، شاد خواهند شد.
      با شناختنِ هر چیزی در کسی آن چیز را در او شعله‌ور می‌کنیم. پس از خُردان بپرهیز!
      در برابرت خود را کوچک می‌بینند و پَستی‌شان در کینِ نهانِ‌شان به تو کورسو می‌زند و می‌تابد.
      ندیدی که بسا هنگام چون نزدیکِ‌شان می‌شدی چه‌گونه دَم درمی‌کشیدند و نیروشان چون دودِ آتش میرنده ترکِ‌شان می‌گفت؟
      آری دوستِ من، تو همسایگانِ خویش را مایه‌یِ عذابِ وجدانی. زیرا شایسته‌ی تو نیستند. از این رو از تو بیزار اند و آرزومندِ مکیدنِ خونِ تو اند.
      همسایگان‌ات همیشه مگسانِ زهرآگین خواهند بود و آن‌چه در تو بزرگ است، همان بایدِشان زهرآگین‌تر و هرچه مگس‌وارتر کند.
      بگریز، دوستِ من، به تنهایی‌ات بگریز! بدان‌جا که بادی تند و خنک وزان است! سرنوشتِ تو مگس تاراندن نیست.

      چنین گفت زرتشت.

      1. Ahmad Astarchi می‌گوید

        دوست عزیز کاش در حد شعور من می نوشتی از کامنت دل گرم کننده تو بسیار ممنون هستم حس اش کردم اما درک اش نکردم به ساده گی من را دریاب

  4. عیسی می‌گوید

    سلام مقاله جالبی بود.

    1. نیلوفر شهدوست می‌گوید

      سپاس دوست خوب.

  5. یوسف ف می‌گوید

    خانم شهدوست بسیارعالی بود و گره گشا

    1. نیلوفر شهدوست می‌گوید

      سپاس از همراهی شما دوست خوب.

  6. *ghazal* می‌گوید

    خوب بود.
    ولی کاش یکم سرگرم کننده تر بود:)

    1. نیلوفر شهدوست می‌گوید

      ممنون از نظرتون دوست عزیز.

  7. *ghazal* می‌گوید

    خوب بود.
    ولی کاش یکم سرگرم کننده تر بود 🙂