معرفی کتاب دژ؛ رمانی درمورد دنیای پرچالش طبابت

0

علم پزشکی که این روزها بیشتر به صنعتی می‌­ماند تا هنر طبابت؛ مهارتی است برای خدمت به جامعه و همنوعان که به رهایی انسان‌ها از درد و رنج جسمی و بخشیدن سلامتی به آنها کمک می‌کند. کتاب دژ نوشتهٔ ای. جی. کرونین که خود یک پزشک است، در قالب یک رمان ما را به دنیای پرچالش طبابت می‌برد. با معرفی این رمان جذاب با ما همراه باشید.

شناسنامهٔ کتاب

عنوان: دژ

نویسنده: ای. جِی. کرونین

تعداد صفحات: ۴۶۳

دربارهٔ کتاب دژ

رمان دژ شاهکار دکتر ای. جی. کرونین است که پس از کتاب مقدس پرفروش‌ترین کتاب قرن بوده است. کرونین در ابتدا پزشک بود و بیشتر وقتش را صرف طبابت می‌کرد و گاهی هم می‌نوشت، اما پس از نوشتن کتاب دژ، این روزها بیشتر به نویسندگی مشغول است تا طبابت.

او در این داستان، تلاش‌های شبانه‌روزی پزشکی جوان را به تصویر می­‌کشد که تجلی‌بخش واقعی نام پزشک است. روند زندگی این پزشک جوان، آرام و با جزئیات پیش می­‌رود؛ به‌گونه‌ای که خواننده متوجه گذر سال‌­ها نمی­‌شود و حس دیدن یک فیلم خوب را در مخاطب ایجاد می‌کند.

دژ به ما می‌آموزد که بیدار نگه‌داشتن وجدان انسانی نیاز به مراقبت دارد. شخصیت­‌های این داستان چنان جذاب و زنده‌اند که خواننده احساس می­‌کند در آن لحظه، در آن مکان و در بین شخصیت‌ها در حال زندگی کردن است. کتاب زبانی گیرا و شیرین دارد که با مهارتی وصف‌ناشدنی نوشته شده است.

آیا این کتاب برای شماست؟

اگر جرئت روبه‌رو شدن با ابعاد ترسناک و ناخوشایند انسانی را دارید، حتما این کتاب را بخوانید. دژ تجلی‌بخش ذات انسان است که در شرایط مختلف و به پیروی از موقعیت­‌های خاص، دچار تغییر می­‌شود. همچنین رفتار انسان را در بررسی منافع شخصی و اجتماعی به‌خوبی نشان می­‌دهد. اگر در اطراف‌تان، دوست و یا افرادی دارید که در حوزهٔ بهداشت و درمان فعالیت می‌کنند، این کتاب هدیهٔ مناسبی برای آنهاست.

بخش‌هایی از کتاب

آندرو تقریبا می­‌توانست به‌واقع ببیند که میس اورت به او به‌عنوان کاندیدای قابل توصیهٔ خود نمرهٔ قبولی می­‌داد. روز بعد دیداری از خانم ساتن کرد. او نیز طبق روال خانوادگی خواهان همان ترتیب درمان آلرژی تب یونجه بود، این بار آندرو بدون هیچ ناراحتی­‌ نسبت به تزریق آمپول بی‌خاصیت لابراتوار گلیکرت اقدام کرد. آندرو حسن‌ظن خانم ساتن را به شدت جلب کرد، و قبل از پایان آن ماه از دوست خانم اورت که او هم آپارتمانی در پارک گاردنز داشت، دیدار کرد. آندرو کاملا مشغول کار خودش و در حال بردهای مکرر بود. در تلاش مشتاقانه‌اش در راه پیروزی به کلی از یاد برده بود که چطور پیشرفتش کاملا مغایر تصوراتی بود که سابقا دشت. احساس بطالت را از دست داده بود. هشیار و متکی به نفس بود، لحظه­‌ای را هم صرف اندیشه نکرد که حرکت گلولهٔ برفی طبابت سطح بالایش که در حال بهمن شدن بود، در قدم اول به کمک زن چاق و قد کوتاهی از پشت پیشخوان اغذیه فروشی نزدیک بازار ماهی فروشان شروع شده بود. در واقع قبل از آنکه حتی فرصت فکر کردن به این موضوع را داشته باشد، بهمن اقبالش چرخ دیگری هم زد، چرخی که فرصت هیجان‌انگیزتری را به چنگش داد.


در ادامه بخوانید: معرفی کتاب پیامبر و دیوانه؛ عارفانه ای از جبران خلیل جبران

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.