مردم و مردمک

بیرون، باد لای درختها می پیچد. اواخر بهمن است و هوا حسابی سرد شده. لباسهایم را روی سر و صورتم کش می آورم اما افاقه نمی کند. کیفم را مدام دست به دست می کنم تا دست دیگرم را در جیبم بگذارم. باران ریزی شروع به باریدن می کند. مشکلم دوچندان می…

كودكان كار

صداي زنگ ساعت شروع يك صبح ديگر را به من نويد ميدهد. هرچند اين شروع زيبا همراه با تحمل دل كندن از بستر گرم و خوردن يك صبحانه سرپايي و پيوستن به جمعيتي باشد كه سراسيمه و شتابان راهي محل كار خود مي باشند. اين روزها فضاي مجازي پر شده از كانال…

رطب‌خورده منع رطب چون کند؟

«فکر می­کنه خیلی زرنگه!» این جمله را همه ی ما بارها در موقعیت‌های متفاوت به‌زبان آورده‌ایم. وقتی در ترافیک گیر می‌افتیم و به­ محض زیاد شدن فاصله‌مان­ با ماشین جلویی راننده­ ای از لاین بغل به ما امان نمی‌دهد و در کسری از ثانیه جایی که ما…

رانندگی نماد بی فرهنگی امروز

بخش عمده ای از محیط شهری را خیابان هایی می سازند که ازدحام خودروها در آنها فاحش است.هر خودرو نشانگر یک راننده است.راننده ای که آزاردهنده ترین رفتارها در محیط شهری از او سر می زند.البته این اتفاق قابل پیشبینی است وقتی قانون برای دادن اجازه…

قاشق هایمان را برای هم پر کنیم

قاشق هایمان را برای هم پر کنیم! اینروزها حرکات عجیبی از مردم شهر میبینم که هضمش برایم کمی سخت است.رفتارهایی که آنقدر همه گیر شده که دیگر قبحش ریخته و عادی شده.ریشه اکثر این رفتارها را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد:منیت!ویژگی بارز سن…

انداختن ترشحات دهان و بینی در سطح معابر عمومی شهر

با پیشرفت در عرصه شهرنشینی و ترویج فرهنگ شهروندی در شهرها و پایتخت های بزرگ کشورهای مدرن و پیشرفته دنیا، همچنین تغییرات مهم سبک زندگی مردم در کلان شهرها و حتی در شهرهای کوچک قابل تأمل می باشد. اما علیرغم این همه سرعت تغییر در عرصه های مختلف…

فرهنگ سوزی یا سوختن در فرهنگ؟

در تاکسی نشسته بود و کتابچه تاریخ ادبیات را می‌خواند.داشت آثار بزرگ علوی را حفظ می‌کرد تا مبادا با آثار جلال آل احمد اشتباه بگیرد؛آخر هفته امتحان جمع بندی داشت و از همه نویسنده ها و آثارشان سوال می‌آمد. در بحر حفظیات ادبیات فرورفته…

افسوس های من

وقتی نگاهی به وضع مردمی که گرفتار زلزله شده اند می اندازم و شرایطی که با آن مواجه شده اند را می خوانم، اشک چشمانم را فرا می گیرد و به گریه می افتم. از خودم می پرسم آنها به چه دردی گرفتار شده اند؟ آنها در یک لحظه همه چیز خود را از دست داده…

لحظه‌ای اندازه‌ی تمام دنيا

زلزله از آن اتفاق‌هايى است كه علم با تمام توان و تلاشش هنوز نتوانسته ذره‌اى از غافلگيرى آن كم كند. درست در لحظه‌ای كه مثل تمام روزهاى دیگر مشغول زندگى هستيم و شايد در دل از اين همه روزمرگى و تكرار مكررات در حال غر زدن به زمين و زمان هستيم و…

خانه پدربزرگ

کاپشن ام را به تن میکنم.دستانم را در جیب فرو میبرم،تا کمتر مورد هجوم سوزناک بادهای پاییزی قرار گیرد.آرام و بی سرو صدا از چادر بیرون میایم و به راه میوفتم.از میان چادرهای برپاشده، در محل اسکان می گذرم.چنان غرق در افکارم بودم که هیچ از…